در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حکیم گفت: «ای مرد ابله، خرت را اینجا نبند. ممکن است اسب به او لگد بزند.» مرد ابله به حکیم پوزخندی زد و رفت. وقتی مرد ابله از خرید بازگشت، خرش را مشاهده کرد که بر اثر لگد اسب پایش شکسته و لنگ شده است. فورا با پلیس تماس گرفت. پلیس در اسرعوقت در صحنه حاضر شد و همان لحظه حکیم نیز همراه کیسههای خرید به محل پارک اسبش رسید. پلیس ماوقع را از حکیم پرسید و حکیم خود را به لال بودن زد.
صاحب خر گفت: «این بابا لال نیست، خودش با من حرف زد.»
پلیس گفت: «با تو چه گفت؟»
صاحب خر گفت: «گفت خرت را اینجا نبند، تا اسب به او لگد نزند.»
پلیس خندید و بر حکمت مرد حکیم آفرین گفت و مرد ابله را از خود راند و به حکیم گفت: «پس چرا الان با او حرف نزدی؟»
حکیم گفت: «برای آنکه خیلی خر است.»
پلیس گفت: «بهتر نبود، میگفتی برای آنکه جواب ابلهان خاموشی است.»
حکیم گفت: «حالا هرچی.»
و به این ترتیب از آن پس هردو عبارتِ «جواب ابلهان خاموشی است» و «حالا هرچی» به افواه راه یافتند و به مثلی زیبا در زبان پارسی بدل شدند.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: