در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این روزها مشغول چه کاری هستید؟
مینویسم، نوشتن کار من است، کار دیگری بلد نیستم.
اما شنیدهایم در حال برنامهریزی برای ساخت فیلم سینمایی با کمک هیئات مذهبی هستید.
بله. همینطور است.
چه شد که تصمیم گرفتید فیلم را با این شیوه بسازید؟
من تصمیم نگرفتم. مدت زیادی بود که پیگیری میکردم تا بتوانم بودجه بگیرم و براساس رمان «نامیرا»یم که موضوعش با امام حسین(ع) مرتبط است، فیلمی بسازم، هیچ جا به من کمک نکرد و در نهایت هم کار را رها کردم، تا اینکه یکی از دوستانی که سمت خیابان مولوی و باغ فیض هیات دارند، نزد من آمد و خواست فیلم را با پول هیات بسازیم. من هم دیدم فکر بسیار خوبی است و استقبال کردم. با خودم گفتم کار هیات است، امضا و دستور کسی را لازم ندارد و کسانی هم پیشنهادش را مطرح کرده اند که نیتشان خوب است. اگر شرایط فراهم شد و این اتفاق افتاد که بهتر اگر نه هم من و آنهایی که با نیت پاک وارد موضوع شداند، تلاش خودمان را کردهایم. روبهرو شدن با کسانی که دنبال چیزی جز امام حسین(ع) نیستند اتفاق ارزشمندی است، چون میبینیم که رفته رفته امام حسین(ع) به دکانی برای بعضیها بدل شده است.
تا الان چقدر بودجه جمعآوری شده است؟
بیش از یک میلیارد.
و این مبلغ برای ساختن یک فیلم آپارتمانی کفایت میکند. فیلم شما لوکیشنها و فضاهای متفاوتی دارد و طبعا هزینهای به مراتب بیشتر خواهد داشت.
دقیقا همینطور است. من هم به این دوستان گفتم که بودجه باید کامل و در شأن موضوع فراهم شود. یا باید این فیلم با شرایط خوب را بسازم و یا کلا موضوع را فراموش کنم. این دوستان هم در حال جمعآوری نذورات فرهنگی دیگر هیاتها هستند تا بتوانند بودجه را تامین کنند.
اگر اینکار به سرانجام برسد، اتفاق جالبی خواهد شد که هم میتوان آن را عجیب و آوانگارد دانست و هم از جنبهای دیگر نگاهش کرد و گفت کار کردن برای امام حسین(ع) به شیوه قدمای ما که شخصا و بدون حمایت دولت ها برای امام حسین(ع) کار میکردهاند، شبیه است.
امیدوارم به نتیجه برسد و امید خدا یک کار کاملا مردمی را رقم بزنیم. کاری که بانیانش آنهایی باشند که اهل سینهزنی و سوگواری و امام حسینی واقعی هستند.
با این اوصاف کار به چه مرحلهای رسیده است؟
دوستان مشغول کار خود برای جمعآوری بودجه مورد نیاز فیلم هستند و من هم در حال بازنویسی فیلمنامه هستم و در این مرحله نگاه تولیدی و تصویری خودم را به آن میافزایم و جذابیتهای بصری اش را بررسی میکنم. چون فیلم مخاطبانی متفاوت و از طیفهای مختلف خواهد داشت و به همین دلیل هم باید در پیش بردن آن حتی در ظرایف دقت نظر خاصی داشت.
و مراحل بعدی از چه زمانی آغاز میشود؟
نگارش فیلمنامه در همین ماه به پایان میرسد و از بهمن ماه وارد مرحله پیش تولید خواهیم شد. اینکه مجوزهای لازم را بگیریم و شروع کنیم به عقد قراردادها و... .
از عوامل اصلی فیلم کسی را هم انتخاب کردهاید؟
عوامل پشت صحنه را در ذهنم چیده ام و به نظرم چهار ماهی را درگیر پیش تولید باشیم و فیلم را اواخر خرداد کلید بزنیم. زمان خوبی است برای شروع کار، البته این برنامه ریزی کلی ماست، حالا اگر به ما مجوز ندهند و اتفاق دیگری بیفتد، موضوعی است که دست ما نیست. ما داریم تلاش میکنیم بدون اینکه باری روی دوش بانک یا سینما یا دولت بگذاریم، کارمان را پیش ببریم و امیدوارم که بشود و بتوانیم...
موضوع «نامیرا» در ادامه ارزشهایی است که در کارهای فرهنگی در کشور دنبال میشود. چرا باید در کمک گرفتن برای ساخت فیلم با این همه مشکل مواجه شوید؟
اگر کسی بخواهد درباره عاشورا کار کند، با مانع روبهرو میشود. در سالهای گذشته هم دیدهایم کسانی وارد این عرصه شدند که یا اجازه ساخت فیلم به آنها داده نشد، یا منصرفشان کردند یا فیلم ساخته شد و فرصت اکران پیدا نکرد. من دلایل این اتفاقات را نمیدانم، تصور کنید در کشورهای اروپایی و آمریکا با شخصیتهایی که قصد ترویج منش و رفتار افکار آنها در جامعه را دارند چه برخوردی میکنند و ما چه برخوردی داریم. در این کشورهای غربی از ساخت فیلم سینمایی و سریال گرفته تا انیمیشن برای بچهها همهوهمه دست به دست هم میدهد تا آن شخصیت را بشناساند و ترویج کند. اینها یعنی بودجهای خاص برای این کارها در نظر گرفته میشود تا الگوهای مورد نیاز را برای جامعه تعریف کنند. آن وقت در کشور ما تلاشی که در کار نیست هیچ، موانعی هم وجود دارد که آدم را از ادامه کار منصرف کند.
با توجه به تصمیم خاصتان برای ساختن فیلم سینمایی «نامیرا» این روزها گفتوگوهای متعددی با رسانهها داشته و از روند سینمای کشور در دهه 90 انتقادهای فراوانی کرده و آنها را با فیلمهای سینمایی دهه 40 مقایسه کردهاید. لطفا جزئی تر درباره این موضوع توضیح دهید و بگویید بین آثار سینمای ایران در این دو دهه چه شباهتهایی وجود دارد؟
به لحاظ مضمون هیچ شباهتی بین اینها نمیبینم و کاش سینمای این دو دهه با هم شباهتهایی داشت! فیلمفارسیهای دهه40و 50 با همه انتقاداتی که نسبت به آنها داریم چیزهایی را ترویج میکردند که برای جامعه مفید بود. رفاقت، مردانگی و صفات دیگری که این فیلمها ترویج میکردند به درد جامعه آن روز میخورد و فضای ذهنی مردم را تلطیف هم میکرد. به مردم میگفت بر عهدتان پایدار بمانید و پای حرفتان بایستید و ... هر چند اینها را با فرم خاص خودش میگفت که مورد تایید ما نیست، اما این وجه مثبت را داشت. حالا امروز در سینمای دهه 90 ما چه داریم؟ ما در سینمای دهه 90 دچار انحطاط هستیم. سینمای امروز ما از جنایت و خیانت و نارفیقی حرف میزند.
اینها به نسل بعدی منتقل میشود و بر فکر و ذهن آنها تاثیر میگذارد. در فیلمهای امروز میبینیم خیلی از مضامین مثبت و صفات اخلاقی و اجتماعی و فردی تحقیر میشود. مثل همین مردانگی و آدم خوب بودن و .... ما با سینمایی روبه رو شدیم که شرافت در آن تحقیر و تمسخر میشود. این موارد به نسل جوانی که دارند فیلمها را میبینند، آسیب میزند به همین دلیل میگویم کاش فیلمسازهای ما بنشینند و فیلمفارسی ببینند.
این حرفها را بهطور خصوصی به دوستان سینماگر گفتهاید؟
در بحثها و جلسات خصوصی و رفاقتی بارها مطرح شده و گفتهایم، اما بهرهبرداریهای مادی از سینما نمیگذارد آنطور که باید پیش برویم.
و نتیجه این است که مدیریت فرهنگی جامعه هم به سینما اعتراض میکند و به جایی نمیرسد.
متاسفانه این سالها مدیریت فرهنگی با بخشنامه انجام شده و به همین علت هم فایدهای برایمان نداشته است. حداقلش این است که ما در تجربه سالیان گذشته از دهه 60 تا امروز که فارابی شکل گرفت و آقای محمد بهشتی مدیریت کلان سینما را به عهده داشتند، این موضوع را تجربه کرده ایم. به خاطر دارم آن زمان، سیاست اصلی سینمای ما مبنی بر هدایت و حمایت بود. میگفتند ما از سینماگران حمایت میکنیم و در عین حال آنها را هدایت میکنیم به سمت تعالی و رشد تا بتوانیم یک سینمای ارزشمند در شأن انقلاب و جمهوری اسلامی ایجاد کنیم.
البته آقای بهشتی در سینما مدیر موفقی نبود.
میخواهم همین را بگویم، این سیاست حمایت و هدایت اما راه به جایی نبرد. این موضوع خودش را زمانی خیلی خوب نشان داده که زنده یاد سیفا... داد در دوره اصلاحات سکاندار مدیریت سینما شد و دست سینماگران را تقریبا باز گذشت تا هر کاری میخواهند بکنند و هر فیلمی میخواهند بسازند.
آن موقع دیدیم طنابی که آقای بهشتی محکم نگه داشته بود، پاره شد و فیلمهایی که از آن دوره ساخته شد همه به سمت ابتذال رفت. یعنی آن رشدی که در سیستم حمایت و هدایت قرار بود اتفاق بیفتد وجواب بدهد، نتیجهای کاملا عکس داشت.
پس افراط دهه 60 ، تفریطهای دهه 80 را رقم زد؟
بله و مسؤولان ماندند که چطور شد یک مرتبه سینمای ما به این سمت آمد. علتش هم این بود که در حمایتها اولین اتفاقی که میافتد، شکل گیری ریاکاری است. یعنی سینماگران اگر اثری میساختند که با ذائقه مدیریت آن دوره سینما همخوانی داشت، حمایت میشدند و این موضوع موجب شده بود آنها به سمت و سویی که میخواهند نروند و بیفتند در مسیری که بودجه و حمایت دارد، اما وقتی فرصت دیگری فراهم شود کاملا به سمت شرایطی متفاوت می روند. این تجربه نشان داد سیاست هدایت و حمایت جواب نداده است. بعد از دوره اصلاحات هم، سینما تقریبا رها شد و هر مدیر و معاونی هم رسید براساس سیاستهایی که خودش داشت یک سری کارها را انجام میداد. یکی میگفت خانه سینما را ببندید، یکی دیگر با آن همکاری و همراهی میکرد و... .
همه اینها نشان میداد هیچ سیاست کلانی برای سینمای ما وجود ندارد. نه آنقدر آمادگی هست که سینما را کاملا آزاد بگذارند هر که هر چه دلش میخواهد بسازد و نه اینقدر توان فکری و شخصیتی دهه 60 وجود داشت که بتوانند روی سینماگران تاثیر بگذارند. در نتیجه شرایط رها شد و رسیدیم به امروز.
در حال حاضر هم که سیستم سرمایه برای سینما تصمیم میگیرد و محتوای آن را شکل میدهد. موافقید؟
در کل جهان سینما هنر- صنعت است و طبعا سرمایه در این صنعت حرف اول را میزند. پس این موضوع غیرعادی نیست، اما مدیریت ما شرایط را آنطور که باید مدیریت نکرده است، اگر در دهه 60 تیمی که سیاست هدایت و حمایت را داشتند به جای این سیاست تلاش میکردند تهیه کننده، صاحب تفکر و سرمایه تربیت کنند امروز چنین شرایطی نداشتیم. مدیران آن دوره روی کارگردانها سرمایهگذاری کردند، در حالی که کارگردان زیر تیول سرمایه است.
در همه جهان سرمایه بر سینما حکومت میکند، در سینمای هالیوود هم سرمایه حاکم است و صاحب یک کمپانی بدون احتمال بازگشت سرمایه اش روی اسپیلبرگ هم سرمایهگذاری نمیکند. اما چرا سینمایشان هم به لحاظ سرمایه و هم تفکر جواب میدهد؟ تعارف نداریم و نمیتوانیم یک سری چیزها را ندیده بگیریم. تهیه کننده صاحب تفکر است.
شما میبینید در سینمای هالیوود حتی اگر فیلم احساسی هم میخواهند بسازد به بهترین شکل میسازند.
در هالیوود فیلم مذهبی هم که میخواهند بسازند به بهترین شکل میسازند و باز علاوه بر اینکه مفاهیم مذهبی درآن هست مخاطب هم دارد، میفروشد و سرمایه را بازمی گرداند. این وجود تهیه کنندگان خوش فکر و اندیشمند است که پشت سرمایه ایستادهاند و سینما را هدایت میکنند. این همان چیزی است که نیاز ماست و نداریمش.
روایت ما و کرمیار و «مستوری»
ماجرای گفت و شنودهای ما و کرمیار درباره رمان هایش از «مستوری» آخرین اثری که منتشر کرده شروع میشود. گفتیم که کرمیار تجربه بودن دو طرف میز را دارد. وقتی با انتقاداتمان روبه رو میشود و نه ما میتوانیم او را راضی کنیم و نه او ما را، با خنده می گوید: «بنویسید «مستوری» کار بسیار ضعیفی است هم از نظر ساختار و هم محتوا و فرم ضعیف ترین کار کرمیار است. اصلا رانتی و رفاقتی چاپ شده. اینها خوب است؟» ما هم میخندیم کهای بابا ما کلا تجربه این طرف میز بودن را داریم، اما به نواخته شدن عادت داریم! البته همه اینها در قالب شوخی رد و بدل میشود، اما واقعیت این است ته حرفهای ما این طرف میز و کرمیار آن طرف میز رگههایی از مخالفت هم دیده میشود که اساسا همین میتواند مصاحبه را جذاب کند!
از او میپرسیم، ایده مستوری از کجا آمد و کی نوشته شد؟ میگوید:« این رمان را سال 78 نوشتم ولی دو سال پیش بازنویسی کردم و با شرایط جدید جامعه تطبیق دادم تا چاپ شود. »محمدصادق علیزاده دبیر گروه فرهنگ و هنر میگوید: احتمالا آن موقع اجازه نشر پیدا نمیکرد که کرمیار پاسخ میدهد: آن موقع من کارهایی که مینوشتم تمایل به چاپشان نداشتم. یکسری حرفها هست که آن زمان نمیشد بیان کرد. میگوییم «نامیرا» نامیرا را هم نمیشد آن زمان منتشر کرد که کرمیار تایید میکند.
بعد جملاتی از یکی از منتقدان رمان نقل میکنیم: یکی میگفت مستوری محصول همین سالهاست و به سفارش جایی نوشته شده است. کرمیار این موضوع را رد میکند و میگوید: «نه من این رمان را نوشتم گذاشتم کنار. هیچ جا ندادم. چند کار چاپ نشده دیگر هم دارم و اصراری هم به چاپ نیست.»
او ادامه میدهد: آقای حسنی رئیس انتشارات جمکران که قبلا مدیرعامل بنیاد ادبیات داستانی بود از من کاری خواستند برای چاپ و من هم «مستوری» را به ایشان دادم. چون مربوط به شهید زینالدین است که در قم علاقهمند زیاد دارد.
بعد علیزاده سوالی را خیلی صریح مطرح میکند و میگوید: مجموعه کارهایتان از سال 88 به بعد رو به افول بوده است. «درد» در حد «دشتهای سوزان» و «نامیرا » نیست. «مستوری» از «درد» هم پایینتر بود. این را قبول دارید و میپذیرید؟ کرمیار اما نمیپذیرد و میگوید: «پایین تر بوده از چه نظر؟ ساختار؟ زبان؟ محتوا؟» که علیزاده اینطور پاسخش را میدهد: مثلا در «دشتهای سوزان» روایت، تاریخ، فضا، قصه، شخصیتپردازی و ... آدم را درگیر میکند و کنار هم درست چیده شده است.
اما الان قصه تان یک طوری است که هر چند ما به ازای بیرونی هم دارد اما به قول معروف درنیامده است. کرمیار به نکته مهمی اشاره کرده و میگوید: «ماجرای رمانهایی مثل دشتهای سوزان در بستر تاریخی رخ میدهد که شما از آن چیزی در ذهن ندارید، یعنی برایتان ما به ازای بیرونی ندارد و راحت میپذیریدش، اما رمانی که فضای معاصر را روایت میکند، ماجرای دیگری دارد.»
او البته نکته مهم دیگری را هم بیان میکند که درد مطبوعات امروز ما در بخش کتاب است. او میگوید: «رمانها را باید نقد کنند و نقد جدی بنویسند - نقد بر پایه تئوری علمی - نمیشود همینطوری حرف زد.» ما هم بحث را ادامه میدهیم و میرسیم به جملههایی که اول متن خواندید. با این حال هم کرمیار حق دارد، هم ما. اگر نقد در جامعه ما سر و شکل کامل تری داشت، میشد خیلی بهتر و دقیقتر حرف زد، اما حالا...
زینب مرتضایی فرد
فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: