jamejamnashriyat
نشریات قفسه کد خبر: ۱۱۷۹۳۶۳ ۲۰ آذر ۱۳۹۷  |  ۰۸:۰۰

بالاخره بنده هم روزی روزگاری دانشجو بودم. سر همین کلاس‌ها و پشت همین میز و صندلی‌ها نشستم.

با اساتید برای نمره گرفتن دست و پنجه نرم کردم و قس علیهذا. اما از تمام دوران دانشجویی بخش کتابخانه مرکزی دانشگاه و غرق شدن در ردیف قفسهها در ساعاتی که کلاس نداشتم برایم از تمام آن دوران پررنگتر است. البته پاس کردن فیزیک الکتریسیته و مغناطیس پس از سه ترم هم خاطره پررنگی دارد و خب هروقت صحبت از درس پاس نکردن میشود من یاد این خاطره میافتم و به شوخیهایی که با همکلاسیها میکردم، اشاره میکنم.

اما بخش کتابخانه و کتابخوانی دوران دانشجویی بشدت برایم رنگ و لعاب دیگری دارد. خاطرم هست که ترمهای آخر بودم که سر کلاس «ابزار دقیق»، کتاب «توفان؛ بزرگترین نبرد تاریخ» را برده بودم و سطر به سطر میخواندم و از کلاس به جبهههای جنگ آلمان نازی با دولتهای فرانسه و انگلستان و شوروی رفته بودم. کتابی قطور که قرار بود از روزهای آغاز جنگ دوم جهانی حرف بزند و تا پایان جنگ ادامه پیدا کند. در آن سالها بشدت مبهوت تصویرسازیها و روایت کتاب شده بودم و هیچجا از کتاب رهایی نداشتم. مقاومت ژاپنیها در برابر ناوهای آمریکاییها و حماسهای که کامیکازهها خلق کردند دانشجوی سالهای دهه 80 را مبهوت کرده بود.

خاطرم هست استاد درس «ابزار دقیق» از اهالی کرمانشاه بود، کتاب را برده و زیر جزوه گذاشته بودم. همین که استاد به سمت تخته برمیگشت کتاب را بیرون میآوردم و چشمانم را روی خطوط کتاب میدواندم و خط به خط بالا میکشیدم.

حتی شب امتحان هم از این کتاب حجیم رهایی نداشتم و با وجود اینکه میدانستم امتحان سنگین است، ولی اسیر روایت و جذابیتهای روایی کتاب شده بودم و کاری از دستم بر نمیآمد. بیش از 850صفحه حجم کمی نیست و رمانهای بزرگ دنیا در این قد و قواره نوشته میشوند، با این حال به هر ضرب و زوری بود این کتاب را تمام کردم. با «گوبلز» و «رومل» و «هیتلر» همراه بودم و تا پشت دروازه مسکو رفتم ولی سرما ارتش نازی را زمینگیر کرد و من توانستم با باقیمانده نیروها عقبنشینی کنم.

خاطرات کتابخوانی در قرائتخانه کتابخانه دانشگاه هم فرصت دیگری میطلبد، وقتی میدیدم همدورهایها برای خواندن کتب رشته درسی مراجعه میکنند و من مشغول کشف دنیاهای جدید در سرزمین کتابها هستم، اندکی شرمنده میشدم.

آن سال درس «ابزار دقیق» را نتوانستم پاس کنم، ولی امروز هربار به خاطره آن روزها نگاه میکنم اصلا پشیمان نیستم. از اینکه فرصتم را برای خواندن برش مهمی از تاریخ جهان گذاشتهام و امروز به اندازه یک کتاب تصویری از این جنگ بزرگ دارم. تجربهای که خواندن غیردرسی منتقل کرد هیچگاه درسهای دانشگاهی منتقل نکرد و البته لذت خواندن آن کتابها را با هیچچیز عوض نمیکنم.

حسام آبنوس

دبیر قفسه

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
پرچم افراشته بر جنازه‌ها

پرچم افراشته بر جنازه‌ها

آسمان، خاکستری است. زمین، یک دشت وسیع است پر از خانه‌های مخروبه و خرابه‌های سیمان و بتون و آجری که روزی دیوارهای خانه‌هایی بودند.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

پیشخوان

بیشتر