هشتاد دقیقه نفس ها در سینه حبس شد

مرد گروگانگیر که به همراه دختر 12ساله اش با سلاح و نارنجک ، دانش آموزان یک مدرسه راهنمایی را در شمال تهران گروگان گرفته بود، پس از یک ساعت و 20 دقیقه با رها کردن 90دانش آموز، خود را تسلیم پلیس کرد.
کد خبر: ۱۱۷۵۵۰

به گزارش جام جم ، ساعت 10.45 مسوولان مدرسه راهنمایی فلق در خیابان ولیعصر تهران در حالی که بشدت مضطرب و نگران بودند، در تماس با مرکز فوریت های پلیسی 110از حضور یک مرد مسلح در مدرسه و به گروگان گرفتن دانش آموزان این مدرسه خبر دادند.
به دنبال این تماس ، بلافاصله ماموران انتظامی و سرکلانتر سوم با عزیمت به محل ، اقدامات اولیه را انجام دادند و با بررسی مقدماتی معلوم شد مرد مسلح به همراه دختر 12ساله اش در حالی که مجهز به سلاح و نارنجک بوده با ورود به مدرسه ، بیش از 90دانش آموز را در یک کلاس درس جمع کرده و تهدید کرده است در صورتی که مسوولان قضایی به حرفهای او توجه نکنند، بدون تردید به سوی گروگان های خردسال خود حمله ور خواهد شد.

محاصره محل


به دنبال این ماجرا و عزیمت سرهنگ رجبی ، رئیس پلیس آگاهی و تیمهای رهایی گروگان و ضربت پلیس آگاهی به محل ، منطقه به محاصره درآمد. با بررسی موقعیت محل ، معلوم شد گروگانگیر فردی 35 ساله است که به همراه دختر 12ساله خود به نام معصومه که از وی برای حمل نارنجک به مدرسه استفاده کرده پس از به گروگان گرفتن مدیر مدرسه ، وی را به داخل کلاسها برده و در ادامه با تهدید دانش آموزان در کلاسهای مختلف ، آنها را نیز در کلاس 1.1به گروگان گرفته است.

شلیک 2 تیر هوایی


این گزارش حاکی است ، پس از آغاز مذاکره میان سرکلانتر سوم و متهم ، وی عنوان کرد باید به خواست های او توجه شود و چند مسوول با حضور در محل ، خواسته های او را عملی کنند. در حالی که این گفتگو ادامه داشت ، مرد مسلح یک گلوله به سقف و یک گلوله به زمین شلیک کرد.
پس از یک ساعت و 20دقیقه از وقوع این ماجرا، در حالی که خانواده دانش آموزان مدرسه با حضور در محل بشدت دچار ترس و وحشت شده بودند، سرانجام مرد گروگانگیر پذیرفت تا خود را تسلیم کند. با تسلیم شدن گروگانگیر و نجات دانش آموزان ، متهم تحویل پلیس امنیت شد تا از وی تحقیق شود.

انگیزه ها


با مشخص شدن هویت متهم به نام علی ، وی در خصوص انگیزه خود از گروگانگیری ، موارد مختلفی را بیان کرد و گفت: از آنجایی که به لحاظ مالی بشدت در مضیقه قرار گرفته بودم ، با به گروگان گرفتن دانش آموزان ، قصد داشتم تا مسوولان مشکل مرا حل کنند.
یک مقام آگاه در خصوص انگیزه متهم به خبرنگار ما گفت: وی 2ازدواج ناموفق داشته و پس از دادخواست همسران مبنی بر دریافت مهریه ، وی از یکی از شهرها به تهران عزیمت و سپس اقدام به گروگانگیری کرده است.

وحشت از مرد گروگانگیر


رحیم زاده ، یکی از معلمانی که 80دقیقه به همراه 90دانش آموز، گروگان این مرد مسلح بود، روز گذشته در خصوص وقوع حادثه به خبرنگار ما گفت: ساعت 10.40بود و تازه زنگ تفریح به صدا درآمده بود.
من همراه سایر معلمان به دفتر مدیر مدرسه رفته بودم و دانش آموزان هم یک به یک از کلاسهایشان خارج می شدند و به حیاط مدرسه می رفتند که ناگهان مردی حدودا 32ساله به همراه دختر نوجوانی که پوشش مدرسه داشت ، وارد مدرسه شد. گمان بردیم که پدر یکی از شاگردان است و برای گرفتن مرخصی به مدرسه آمده است ، بنابراین ابتدا به موضوع توجهی نکردیم.
وی ادامه داد: دقایقی بعد ناگهان مرد ناشناس از داخل کیفی که بر دوش داشت ، کلتی کمری را بیرون آورد و مدیر مدرسه را نشانه گرفت. در یک لحظه همگی وحشت کردیم و از او خواستیم که آرام باشد و سلاح را کنار بگذارد تا حادثه تلخی اتفاق نیفتد؛ اما او به حرفهای هیچ کدام از مسوولان مدرسه توجهی نکرد.
ابتدا با تهدید سلاح ، مدیر مدرسه را از طبقه اول به نزدیکی های طبقه دوم هدایت کرد و بعد همگی ما را که 8نفر بودیم ، به طبقه دوم مدرسه برد.
وی افزود: در یک لحظه مرد مهاجم 90دانش آموز کلاسهای اول ، دوم و سوم را به داخل کلاس 1.1برد و همه را به گروگان گرفت. بچه ها گریه می کردند و فریاد می زدند.
با صحبت کردن ، مدام از او می خواستیم تا سلاح را گوشه ای بگذارد و به کسی آسیب نرساند؛ اما او فریاد می زد: با شما و دانش آموزان مدرسه کاری ندارم ؛ فقط می خواهم با مسوولان 3قوه کشور حضوری صحبت کنم . 4سال است پرونده ای در دادگاه اصفهان دارم و تاکنون به آن رسیدگی نشده است. دیگر به آخر خط رسیده ام و می خواهم مسوولان شرایط من را کمی بهتر کنند تا با دخترم از کشور خارج شوم.
وی گفت: مرد مسلح وقتی فهمید پلیس اطراف مدرسه را به محاصره خود درآورده است ، از داخل کیفش چند نارنجک جنگی درآورد و به کمرش بست و 2نارنجک دیگر را آماده کرد و در دستانش گرفت و تهدید کرد که اگر یکی از مسوولان 3قوه نیاید و به حرفهایش گوش ندهد، همه جا را منفجر خواهد کرد. در همین موقع یک تیر هوایی شلیک کرد که به سقف کلاس خورد و دیگری را به موزاییکی که پای یکی از دانش آموزان روی آن بود، شلیک کرد تا همه را بیشتر بترساند.
مرد گروگانگیر روی صندلی معلم کلاس نشست و از دخترش یک ماسک ضد گاز اشک آور گرفت و از او خواست هنگام وارد و خارج شدن از کلاس و مدرسه ، مواظب باشد و در گوشه ای قرار گیرد تا آسیب نبیند. او مضطرب و پریشان بود و مدام تهدید می کرد یکی از مسوولان زودتر بیاید. وقتی خود را در محاصره پلیس دید، در گروههای 5تایی ، ابتدا معلمان و بعد دانش آموزان را از کلاس خارج کرد، تا این که فقط 12دانش آموز داخل کلاس درس باقی مانده بودند. التماس می کردیم و از او می خواستیم که این 12دانش آموز را هم که بشدت ترسیده بودند و وحشت سرتاپای وجودشان را فراگرفته بود، آزاد کند؛ اما او توجهی نمی کرد تا این که سرهنگ همتی ، سرکلانتر سوم مرکزی تهران به همراه یک تیم ویژه وارد مدرسه شدند و اطراف کلاس فوق را زیر نظر گرفتند و شروع به صحبت کردن با گروگانگیر کردند، تا این که بعد از گذشت یک ساعت ، مرد مهاجم خود را تسلیم پلیس کرد. وقتی ماموران در حال انتقال متهم بودند، دخترش بشدت گریه می کرد. دقایقی بعد، ماموران این پدر و دختر را از مدرسه بردند و بقیه گروگان ها نیز آزاد شدند.

گفتگو با یک گروگان


علی ، یکی از نوجوانان که روز گذشته با 80دقیقه ترس و وحشت دست و پنجه نرم کرده بود، در حالی که بشدت شوکه شده بود و بریده بریده حرف می زد، به خبرنگار ما گفت: هنوز هم باور نمی کنم که آزاد شده ام و زنده ام.
وقتی زنگ تفریح به صدا درآمد، با دوستانم از کلاس درس خارج شدم تا به حیاط مدرسه بروم ، که ناگهان مرد مسلحی که مدیر، ناظم و معلمان مدرسه مان را با سلاح تهدید می کرد، مقابلمان ظاهر شد.
وی ادامه داد: در یک لحظه گمان بردیم که همه چیز یک شوخی است و انگار مشغول دیدن یک فیلم پلیسی هستیم ؛ اما ناگهان یکی از معلمهایمان با اشاره ، به ما فهماند که سلاح قلابی نیست و خطر در کمینمان است. از ترس عقب عقب رفتیم و به داخل کلاس درس برگشتیم. هیچ راه گریزی نداشتیم.
در همین موقع مرد مسلح همگی مان را به انتهای کلاس برد و فریاد زد: من به کسی آسیبی نمی رسانم ، اما می خواهم مسوولان کشور را ملاقات کنم تا به درد و بدبختی هایم برسند.
آن مرد 2 تیر شلیک کرد. این پسربچه افزود: هر لحظه مرگ را مقابل چشمانم می دیدم و فقط زیرلب از خدا می خواستم خودش کمک کند و هرچه زودتر پلیس سر برسد، که عاقبت دعایم مستجاب شد و با حضور بموقع ماموران ، نجات پیدا کردیم. واقعا دلم برای مرد مسلح می سوزد. آخر او زندگی اش را به خاطر یک اشتباه باخت و کار وی می رفت تا فاجعه بعدی را به وجود آورد و شاید دیگر ما نزد خانواده هایمان برنمی گشتیم.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها