ریشه این امر را باید در روش تأمین بودجه پروژهها جستوجو کرد؛ در شرایط فعلی هنرمندان به دوگونه میتوانند کار کنند، یا با حمایت ارگانها و نهادهایی که بودجههای هنگفت برای کار فرهنگی دارند یا با حمایت بخش خصوصی. اغلب ارگانها بودجهها را در اختیار نیروهای متبوع خودشان قرار میدهند یعنی نیروهایی که بیش از تجربه در دایره معتمدان آن ارگان قرار گیرند. بخش خصوصی هم صرفا بر تولیداتی سرمایهگذاری میکند که خیلی زود به سوددهی برسد. از آنجا که اغلب نیروهای مجرب هنری نه در دایره معتمدان قرار میگیرند و نه مطلوب سازندگان محصولات بزن دررویی بخش خصوصی هستند طبیعتا بیکار و کمکار میشوند.
باز در همه جای دنیا و از جمله ایران حرفههای مختلف صنوفی دارند که هنگام مشکلات به دادشان میرسد؛ همین صنف پزشکان را ببینید که چطور از طریق سازمان نظام پزشکی هوای یکدیگر را دارند، اما در هنر ایران و بخصوص سینما صنف به معنای واقعی کلمه وجود ندارد. صنف باید اقتدار داشته باشد که بتواند معضلات را حل کند، اما صنوف هنری ما حتی نمیتوانند راجع به بیمه درمانی و بیمه بیکاری هنرمندان قوانین لازمالاجرا ایجاد کنند. اگر صنوف هنرمندان همصنف بود بسیاری از مشکلات فعلی وجود نداشت، اما صنوف کاملا صوری شدهاند و همه همتشان ارسال آگهی تسلیت در زمان مرگ هنرمندان است.
برای همین است که در دهه اخیر با انبوهی از هنرمندان بیکار و کمکار روبهرو شدهایم که کنج عزلت گزیدهاند و با سیلی، صورت خود را سرخ نگه میدارند. هنرمندی که نمیتواند کار پیدا کند باید لااقل یک بیمه بیکاری حداقلی داشته باشد و سالی چند بار هم که شده کمکهزینه زندگی دریافت کند، ولی آنچه میبینیم بریز و بپاشهای چندمیلیاردی برای راهاندازی محافل هنری شعارزده و در مقابل اوضاع اقتصادی و معیشتی تراژیک هنرمندان باتجربه است. این راه و رسم برخورد با هنرمندان نیست؛ آقایان دولتمرد! هنرمندان را دریابید تا ملت هم شما را دریابند.
حسن هدایت
نویسنده و کارگردان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم