شبهنگام دربان در داخل قبر از ترس به خواب رفت و از ترس در خواب دید که فرشتگان سراغ او آمدند و او را بهخاطر آن کتکهایی که به خر خود زده بود مؤاخذه نموده و توسط شلاق آتشین مجازات کردند.
صبحهنگام که درباریان آمدند تا دربان را از قبر بیرون بیاورند، همین که سنگ را از روی قبر برداشتند، دربان برخاست و پا به فرار گذشت. او را گرفتند و گفتند: ای پادشاه جدید، چرا فرار !؟
دربان گفت: اوضاع بدی بود. بخاطر سوءرفتار با یک خر آنطور، حال اگر فرمانروای شما خرها بشوم ببینید چطور.
درباریان دربان را گرفتند و به جرم نشر اکاذیب و توهین به عمال رژیم شاهنشاهی با اره به پانزده قسمت نامساوی تقسیم کردند و قطعات نامساوی بدنش را در چمدان گرانقیمت استامبولی چیدند و در نقطهای نامعلوم گور به گورش کردند سپس فرزند برادر سوم پادشاه را به تخت نشاندند و نهایتا جملگی خاموش شدند!
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم