در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پس انگشتش را توی قطره عسل زد و در دهان گذاشت. وقتی آن را چشید، گفت: «اوففف، عجب مزه تمیزی.» پس باز هم خورد. وقتی چند انگشت خورد، با خود گفت: «چه کاری است که با انگشت؟ بهتر است خود را در این قطره بیندازم تا بیشتر و بیشتر بخورم». مورچه، خود را در عسل انداخت و تا توانست خورد. اما وقتی سیر شد، دیگر نتوانست از آن بیرون بیاید. دستها و پاهایش به عسل چسبیده بودند و خودش نیز فربه و سنگین شده بود. در حالیکه توانایی حرکت نداشت، ناگهان چشمهای از حکمت از او بیرون زد، و گفت: «دنیا قطرهای عسل است و انسانها مورچه. هرکس به کم اکتفا کرد، به زندگی ادامه داد و هرکس در آن غرق شد...»
در این هنگام مدیر موسسه مالی و اعتباری که از دست مأموران فرار میکرد با عجله از در مؤسسه بیرون دوید و مورچه و عسل را با هم در ته کفش خود له کرد و حکمتش را ناتمام گذاشت.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: