کتابداری

با اعمال نه‌چندان شاقه!

اولین سالی بود که استخدام شده بودم، دختری چهار ساله به نام سارا ‌گاهی همراه پدرش به کتابخانه علامه شیخ‌شوشتری می‌آمد. پدرش در سالن مطالعه می کرد و سارا در بخش کودک یا نقاشی می‌کشید یا شکل‌های کتاب‌ها را نگاه می‌کرد. روزهایی که کار کمتری در کتابخانه داشتم برایش کتاب داستان می‌خواندم. بعد از مدتی که به محیط کتابخانه عادت کرد، وقتی پدرش بیرون از منزل کار داشت سارا را به کتابخانه می‌آورد و خودش می‌رفت. یک روز که سارا تنها به کتابخانه آمده بود بعد از مدت کوتاهی دیدم کمی آن‌طرف‌تر ایستاده و نگاهم می‌کند؛ از او پرسیدم چیزی لازم داری؟
کد خبر: ۱۱۶۹۰۳۷

سرش را پایین انداخت و گفت دستشویی دارم. من هم مسیر سرویس بهداشتی کارکنان را به او نشان دادم. مقداری از مسیر را رفت ولی دوباره برگشت. پرسیدم مشکلی هست که با خجالت گفت: «خاله بلد نیستم تنهایی بروم.» خلاصه اینکه من نیز با او همراه شدم تا کمکش کنم. ما کتابداران تصمیم گرفتیم که دادن خدمات ویژه به کودکان را نوبتی کنیم تا هیچیک از کتابداران از ثواب خدمت به کودکان بیبهره نمانند. سارا اکنون کلاس دوم ابتدایی و به کتاب و کتابخانه بسیار علاقهمند است.

من به مهدها و مدرسههای ابتدایی میروم و برای کودکان قصهخوانی میکنم و خاطرات زیادی با کودکان دارم. گرچه معتقدم هرچه در راه تحقق هدف علاقهمند کردم کودکان به کتاب و کتابخوانی تلاش کنیم هنوز جای کار بیشتر در این عرصه مهم وجود دارد.

مژگان برمکی

کتابدار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها