مقطع حساس‌کنونی

داستان زندگی خوش پدر و دختر و کاغذدیواری

مردی که از همسرش طلاق گرفته بود کارمند پیمانی یک اداره بود و حقوق بخور و نمیری می‌گرفت وقتی خسته و کوفته از اداره به خانه بـــــــرمی‌گشـــــــــــــــت، نمی‌توانســــــــــــــــــــــت خستگی‌اش را پشت در خانه بگذارد و داخل خانه شود و با اعصاب خراب و اخلاق گند با تنها دخترش مواجه می‌شد.
کد خبر: ۱۱۶۷۲۹۰

روزی با اعصاب خراب از اداره به خانه برگشت و دید یک تکه از کاغذدیواری گلگلی خانه کنده شده است. دخترش را صدا کرد و با او دعوای سختی کرد و او را به گریه انداخت و گرفت خوابید. وقتی از خواب بیدار شد، دخترش را دید که مقابل او ایستاده است و یک جعبه در دست دارد که به طرز کودکانهای با تکه کنده شده کاغذدیواری کادو شده است.

دختر وقتی پدر را بیدار دید جعبه را به طرف او گرفت و گفت: تولدت مبارک.

پدر که از رفتار ساعتی پیش خود خجالتزده شده بود، جعبه را گرفت و باز کرد، اما دید داخل آن خالی است. پس باردیگر دخترش را دعوای سختی کرد.

دختر همانطور که گریه میکرد گفت: بابا، این خالی نیست. پر است، پر از بوس.

پدر اینبار با شدت بیشتری خجالتزده شد و همانجا تصمیم گرفت زین پس خستگیاش را بیرون در بگذارد و دخترش را تا آخر عمر بابت هیچکاری دعوا و سرزنش و توبیخ نکند.

پس از آن دخترش هرغلطی دلش خواست کرد. اکنون سالها از آن روز گذشته است و دختر اخیرا از شوهر دزد و معتادش طلاق گرفته و خودش هم در حال ترک است و در کنار پدر به زندگی خوب و خوش خود ادامه میدهد.

امید مهدینژاد

طنزنویس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها