آشنایی مریم و محمد به زمان دانشجویی برمیگردد، زمانی که هر دو دانشجوی رشته باستانشناسی بودند. علاقه به سفر هم یکی از مشترکاتشان بود. هرچند که محمد حرفهایتر از مریم سفر را دنبال میکرد، اما بعد از ازدواج زندگی در سفر آرزوی هر دو شد.
بعد از ازدواج و شروع حرفه نجاری همیشه به سفر فکر میکردند. آنها البته سبک دیگری از سفر مدنظرشان بود، اما روزگار، خواب بهتری برایشان دید. این زوج خوشسفر به ما میگویند: «ما کاروانها را در عکس و فیلم دیده بودیم و اصلا نمیدانستیم که چیست. همیشه به خودمان میگفتیم که بالاخره یک روزی از این کاروانها میخریم و خودمان هم تجهیزش میکنیم.» آنها همیشه به خرید یک کاروان فکر میکردند تا این که دو سال پیش، خیلی اتفاقی برای سفارش ساخت کاروان مشتریای با آنها تماس گرفت.
محمد میگوید: «این مشتری کلی مشخصات داد که به کاروان شبیه بود. بعد از شنیدن مشخصات سفارش، سریع گفتم، کاروان میخواهید؟ مشتریمان میخواست کاروانهایی را که میسازیم، اجاره دهد یا بفروشد. او روی کاروانها خیلی تحقیق کرده بود. اصلا فکر نمیکردیم که کاروان ساختن تا این حد کار سختی باشد.»
محمد با همکاری مشتریشان از روی مدلهای آمریکایی، کار طراحی را شروع کرد. او تاکید میکند: «تمام امکانات کاروان را خودمان ساختیم. همه امکانات کاروان با چوب است؛ جز شاسی و بدنه بیرونی که جنساش از کامپوزیت است.» این اما نکتهای نیست که کاروان آنها را در ایران منحصربهفرد کرده است. مریم توضیح میدهد: «در حال حاضر شرکتهایی هستند که کاروان میسازند، خیلی از آنها البته با فایبرگلاس کاروان میسازند. ساخت کاروان ما شش ماه طول کشید. دلیل طولانی شدن ساخت کاروان این بود که مشتریمان معتقد بود باید از تجهیزاتی که در ایران است، استفاده کنیم. سینک مخصوص کاروان و خیلی از تجهیزاتی که حتی فکرش را هم نمیکردیم، در خارج از ایران براحتی قابل خرید بود؛ اما تاکید ایشان استفاده از وسایل ساخت داخل بود.
درنهایت نتیجه خیلی لذتبخش شد. در نمایشگاههای کاروانها میبینیم که بسیاری از تجهیزات کاروانها وارداتی است؛ ولی ما این کار را نکردیم.» بعد از پایان ساخت، زوج نجار کاروان را از مشتریشان میخرند. بعد از آن هم البته دو نمونه بزرگتر دیگر با کمک هم میسازند. نمونههایی که به فروش میروند.
در دنیای دیگری هستیم
چرخی درباره اولین سفرشان میگوید: «اولین سفر کوتاه با کاروان را در اسفند 95 تجربه کردیم. اولین سفر بلندمان هم در بهار 96 به خوزستان بود.» در ایران هیچ جایی برای اسکان کاروان وجود ندارد. ایرانیها اگر بخواهند با کاروان به سفر بروند تقریبا امکاناتی برایشان نیست. در خارج از ایران، کاروان داشتن یک فرهنگ است. نبود این امکانات ممکن است برای مریم و محمد دردسرساز باشد، هرچند که آنها این طور فکر نمیکنند: «ما یاد گرفتهایم که برای یک سری از موارد خود را اذیت نکنیم. سفر میکنیم تا خوش بگذرانیم. همیشه مثبت فکر میکنیم، پس اتفاقهای مثبت هم برایمان میافتد. ولی یک سری از امکانات نیست. کاروان ما سرویس بهداشتی ندارد. شاید اگر یک کمپ مشخصی باشد که سرویس داشته باشد و برای تهیه آب امکانات داشتیم، خیلی خوب میشد؛ اما سبک سفر کردن هم مهم است.»
محمد تاکید میکند: «ما دوست داریم طبق حالمان به سفر برویم. آنهایی که کاروان دارند میگویند دوست ندارند به درونشهرها وارد شوند ولی یکی از علایق ما این است که اتفاقا داخل شهر شویم. دوست داریم در شهر بگردیم و مرکز شهر را ببینیم. سایتهایی مثل کمپها را دوست نداریم. فکر میکنیم که در این صورت از تجربههای جدید محروم میشویم.»
آنها حس خوشایند شهرگردی با کاروان را دوست دارند. مریم خاطرهای هم از شهرگردیشان تعریف میکند: «یکی از چیزهایی که برایم جالب بود این که یک شب در اصفهان، در سیوسه پل کنار خیابان خوابیدیم و صبح بلند شدیم تا صبحانه درست کنیم. مردم در حال رفتن به سر کار بودند. دقیقا کارهای روزمره خودشان را انجام میدادند. احساس کردم که در هاله خاص خودمان هستیم. آن شهر، جنبوجوش خودش را داشت. ما در یک حباب بودیم، فضای خودمان را تشکیل میدادیم و با دیگران هم کاری نداشتیم. مردم در دنیای خودشان بودند و ما هم در دنیای خودمان. من این موضوع را دوست دارم. راستش خوشحالم که در ایران مجبور نیستیم در یک جای مشخص کمپ بزنیم. لذت کمپ زدن در شهر زیاد است.»
پلیس با ما همکاری میکند
وزن کاروان آنها 500 کیلوگرم است. دو متر و 40 سانتیمتر طول دارد و عرض آن هم 150 است. داخل کاروان شبیه به یک تخت دونفره است. کمد و کشوی چوبی تزئینات کاروان آنهاست. آشپزخانه در قسمت صندوق عقب است و سینک و مخزن آب، یخچال، کابینت و گاز در این بخش قرار دارد. خانم و آقای قربانی، با ماشین خودشان کاروان را میکشند. وزن بالای کاروان ممکن است به ماشینشان صدمه بزند. قربانی توضیح میدهد: «ماشین 206 ما خیلی قدیمی است اما جنس ترمزها و موتورش خیلی خوب است. به هر حال به ماشین فشار میآید. درواقع ما با انتخاب این سبک زندگی باید یک سری از هزینهها را هم پرداخت کنیم. همه چیز را نمیتوانیم با هم داشته باشیم. ممکن است که در این سبک زندگی یک سری از چیزها را از دست بدهیم. سعی میکنیم که قبل و بعد از هر سفر به ماشین برسیم ولی به هرحال به ماشین فشار خواهد آمد.» برخلاف سایر ماشینهای بزرگ زوج جوان مشکل پارک کردن ندارند. قربانی توضیح میدهد: «پلیس تابهحال با ما برخوردی نداشته و حتی با ما همکاری هم میکنند. از کاروانمان خوششان میآید.»
کاروان داشتن جدید و خاص است و دیدن آن در خیابان برای مردم عجیب است. مریم اتفاقا همیشه نگران رانندههایی است که در کنارشان میرانند: «به نظر میرسد خیلیها کاروان ندیدهاند، بنابراین زمانی که در جاده میرانیم، حواس بقیه پرت میشود. مثلا ما بارها دیدهایم که رانندهای از کنار ما گذشته، برگشته و ما را دیده و یکدفعه از شانه خاکی جاده سردرآورده است. البته خدا را شکر تا به حال دلیل تصادفی نبودهایم.» نکته قابل توجه در سفر رفتن مریم و محمد به جز این که زمانشان آزاد است، مدلهای سفر رفتنشان است. آنها در هر سفری هدفی را دنبال میکنند. مریم توضیح میدهد: «هر سفرمان یک جور است. در سفری مثلا استان به استان به سفر میرویم و تمام استان را میگردیم. در تابستان دمای هوا و سطح ارتفاع از دریا را اندازه میگیریم و شهری را که خنک است برای سفر انتخاب میکنیم. حالا به این رسیدیم که طول سفر را تا جایی که ممکن است زیاد کنیم و اگر جایی را دوست داشته باشیم، حداقل دو روز در آنجا استراحت کنیم.» در هر سفر آنها روش جدیدی را تجربه میکنند: «حالا به این فکر میکنیم که یک کلیتی از مسیر را بدانیم، بعد برویم و ببینیم که کجا به ما خوش میگذرد. جاهایی که هم میتواند شهر باشد یا جاهای بکری که حتی در گوگلمپ هم وجود ندارد ولی مثلا محلیها از آن اطلاع دارند.» مریم 27 ساله و محمد هم 30 ساله است. هر دو جوانند ولی تاکید میکنند تا جایی که بشود و بتوانند، این سبک سفر رفتن را ادامه خواهند داد.
زوج نجارباشی
مریم و محمد کارگاه نجاری دارند و داستان کارگاهشان از خرداد 92، زمانی که تازه با هم عقد کرده بودند، شروع شد. داستان رشد و پخته شدن کسبوکارشان با اضافه شدن به سال ازدواجشان همراه بوده است.
مریم درباره دلیل نجار شدنشان میگوید: «محمد از بچگی در ابزارفروشی پدرش کار میکرد؛ اما کار فعالتری را دوست داشت. او قبلا کلاسهای درودگری را گذرانده بود.» همین بهانه میشود تا هر دو دست به کار شوند و با شروع زندگی مشترک کسبوکار خود را راه بیندازند: «سرمایه اولیه کارمان هدیههای ازدواج و میز کارمان هم اتاق زیرشیروانی 4×3 متری در پشتبام خانه پدری محمد بود.» آنها ولی به این راضی نبودند. بهواسطه یکی از دوستانشان با استاد نجاری آشنا میشوند. مریم توضیح میدهد: «تا مدتها با سختی یکی از ما از قم، محل زندگیمان به جاجرود میرفتیم تا دورههای نجاری را بگذرانیم. شرکت در دورههای پیشرفته کارمان را متحول کرد و همین بهانهای شد تا کمکم دستگاه اضافه کرد و کمکم روی طراحیها کار کنیم. از اتاق زیرشیروانی به نیمطبقه خانه پدری اسبابکشی کردیم و بعد به زیرزمین خانه منتقل شدیم. یواشیواش و سال به سال رشد کردیم. حالا هم در شهرک صنعتی چوب یک سوله 180 متری داریم.» چرخی تاکید میکند که بعد از گذشت پنج سال هنوز هم در حال یادگیری و اجرای روشهای جدید هستند. او که در اوایل شروع کار، خود دست به آچار و میخ بود، حالا علاقهاش را در جای دیگری پیدا کرده است: «بعد از این که کسبوکارمان رونق گرفت، کارمند اضافه کردیم و من نجاری را کنار گذاشتم. حالا بیشتر کارهای طراحی، عکاسی و صحبت با مشتریها با من است.»
لیلا شوقی
جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم