در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یکی از سهامداران کارخانه که ماشینش را پارک کرده بود و داشت میرفت تا در جلسه سهامداران شرکت کند، از آنجا میگذشت. وی رفت و پشت به دیوار ایستاد و به کارگر گفت: به اندازه قد من روی دیوار خط بکش. کارگر خط کشید. آنگاه سهامدار تی را گرفت و تمام کارگاه را تمیز کرد و برق انداخت. بعد کنار همان خط ایستاد و گفت: حالا به نظر تو، من کوچک شدهام؟
کارگر گفت: نه.
در این لحظه سهامدار کارگر را کتک مفصلی زد و گفت: اینجا را تمیز کردم که بهطور متمدنانه به تو بگویم کار آدم را کوچک نمیکند. سپس کتکت زدم که بهطور غیرمتمدنانه هم گفته باشم. کارگر گفت: حالا که اینطور شد بدان که من کارگر نیستم و بازرس وزارت کار هستم و تو را بهخاطر بدرفتاری با کارگر جریمه خواهم کرد.
کارفرما گفت: اما من قصد بدی نداشتم، میخواستم حکمت بگویم.
بازرس گفت: جریمه را هم بده که حکمتت خوب جا بیفتد و هردو خاموش شدند.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: