در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در روز اول گوسفندی از راه رسید. گرگ به سمت او هجوم برد. گوسفند به داخل غار فرار کرد و از سوراخی که در دیواره غار بود بیرون جست و فرار کرد. گرگ ابراز تأسف کرد و سوراخ را گل گرفت. روز بعد خرگوشی رسید. گرگ به سمت او هجوم برد. خرگوش به داخل غار گریخت و از سوراخ کوچکی که گوشه غار بود بیرون رفت و فرار کرد. گرگ گفت «ای... به این زندگی» و آن سوراخ را هم با گل بست.
روز سوم سنجابی از راه رسید و به همین ترتیب. گرگ طی طرحی سه فوریتی و اقدامی ضربتی، تمام سوراخهای ریز و درشت غار را با گل مسدود کرد. روز چهارم ببری به دهانه غار آمد. گرگ دستپاچه به داخل غار گریخت، اما همانطور که انتظار میرود، دیگر سوراخی برای فرار نمانده بود. گرگ به ببر گفت: بگذار پیش از آنکه مرا بخوری، یک جمله قصار بگویم که در تاریخ بماند.
ببر گفت: بنال.
گرگ گفت: شنوندگان عزیز، در جنگلی که ببر دارد، گرگ غلط میکند طراحی استراتژی کند. ببر گفت: منظورت به ترامپ بود؟
گرگ گفت: کلی عرض کردم. ببر گفت: باشه و گرگ را خورد. یادش گرامی باد.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: