در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اول) حذف گفتمانی که تلفیقی از چپ و زهد مسلمانی بود: چپ همواره به مساله طبقه حساسیت نشان میداد و بروندادهای بورژوازی را مذموم میشمرد. زهد مسلمانی نیز فرهنگی ژرف داشت تا دنیا را امری زودگذر تلقی کند و دنیا زدگی را به ضد ارزش تبدیل کند.
دو) ناکامی حوزه در ارائه الگویی کارآمد برای حکمرانی: حوزه در شکلگیری انقلاب اسلامی سهمی مشخص داشت، اما در اداره ایران بعد از انقلاب سهمی بیشتر از بقیه پیدا کرد. مردم با اعتماد به روحانیت و حوزویان، اداره امور را به آنها سپردند و هر آنچه امروز وضع موجود است حوزه در شکلگیری آن به شکل مستقیم و غیرمستقیم دخیل است.
سه) اصالت پیدا کردن قدرت: در تجربه حکمرانی معطوف به استیت، قدرت آرام آرام اصالت پیدا کرد و در ذیل آن آزادی و اخلاق و عدالت ذیل سایه امنیت ذبح شد و «مصلحت نظام» جانشین هر اراده انقلابی شد. پیامد جاهطلبی سیاست، اصالت پیدا کردن پول و سرمایه، تضعیف همبستگی اجتماعی و پررنگ شدن منافع شخصی را همراه داشت.
همه اینها در کنار مدیریت اشتباه اقتصادی باعث شکاف عمیق طبقاتی از یک طرف و شکلگیری یک نوع بورژوازی مذهبی شد که در عین پایبندی به مناسک مذهبی از مناسبات سرمایهداری پیروی میکرد و میکند. این طبقه در روبنا مذهبی اما در زیربنا بروژایی است، با این پیشزمینه میتوان سراغ جنجال اخیر رفت و در عین حال که حساسیتزایی توسط یک طلبه نسبت به مقوله عدالت را ستود همزمان سوالهایی سخت از حوزه طرح کرد. آیا حوزه مسئولیت وضع موجود را میپذیرد؟ لذا آنچه اتفاق افتاده است نه علت بلکه معلول است.
پینوشت یک: اینکه هر طبقه نسبت به امکانات خود جشن و سرور برپا کند یا زیست کند این خود ذاتا امر بدی نیست چرا که عدالت نه به معنی یکسان شدن همه بلکه به معنی قرار گرفتن هرکس در جایگاه خود است. آنچه امروز اذیتکننده است این است که ثروت عدهای به قیمت «له»شدن عده دیگر تمام شده است.
پینوشت دو: قبلا هم آوردهایم که آنتیتز بورژوازی مذهبی، #نئوفرقانیسم است. تعجب نکنیم اگر در آینده نزدیک مبارزه با اشرافیت آن هم اشرافیت مذهبی آن به خشونت بینجامد.
میلاد دخانچی
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: