جام‌جم از فعالیت‌های انسان دوستانه دکتر سیدناصر عمادی، پزشک جهادگر بدون مرز ایرانی گزارش می‌دهد

سپیدپوش ایرانی در قاره سیاه

دل بزرگی دارد دکتر ناصر عمادی، دلی که او را بند یک شهر و یک مطب نکرده، که او را از محروم ترین نقاط کشورمان رسانده تا شاخ آفریقا، تا جنوب قاره سیاه؛ او یک پزشک ایرانی است، پزشکی که نه فقط داخل مرزهای کشورمان که در آن سوی مرزها هم خیلی‌ها می‌شناسندش. مردی که به خاطر فعالیت‌های داوطلبانه و جهادی‌اش، روی زخم بیماران محروم زیادی مرهم گذاشته و درد خیلی‌ها را درمان کرده است. «برترین پزشک جهادی» عنوانی است که به خاطر فعالیت‌های انسان دوستانه‌اش به او داده شده؛ او اما دلبسته این عناوین نیست، طبق یک قرار قبلی، او هرماه چند روزی را در یک منطقه محروم حضور دارد و به درمان بیماران این منطقه و آموزش کادر پزشکی آنجا مشغول است؛ قراری که سال‌ها قبل او در دلش با خدا بست، که اگر در مسیر علمی‌اش موفق شود، توان و تخصصش را در راه خدمت به مردم نیازمند و محروم صرف کند. حالا سال‌ها از این قرار می‌گذرد و او متخصص پوست و استاد دانشگاهی است که هنوز مردانه پای آن قول و قرار ایستاده است.
کد خبر: ۱۱۵۴۹۹۳

پوشیدن لباس سفید پزشکی و درمان بیماران، برای دکتر عمادی هم مثل خیلی از پزشکان دیگر یک رویا بوده، یک رویای دور و دراز که از روزگار کودکی ته ذهنش لانه کرده؛ رویایی که از سال ۱۳۶۷ با ورود او به رشته پزشکی دانشکده پزشکی بابل رنگ واقعیت گرفته و مسیر زندگیاش را برای همیشه عوض کرده: «دو دلیل وجود داشت برای اینکه انگیزه پزشک شدن در من بهوجود بیاید، اولین دلیلش به زمانی برمیگردد که من پنج ساله بودم، یعنی سال 1350. ما در یکی از روستاهای مازندران زندگی میکردیم و از نظر اقتصادی زندگی خوبی نداشتیم. در آن روزگار ما هم مثل خیلیهای دیگر ییلاق و قشلاق داشتیم و در یک منطقه کوهستانی که اصطلاحا به آن خیل میگفتیم، با دو سه خانواده دیگر زندگی میکردیم و گله گوسفند داشتیم. آن روزها من و برادرم به همراه یک چوپان برای مراقبت از گله به کوه میرفتیم. من آن روزها پنج ساله بودم و برادرم عماد هفت ساله، در یک حادثهای در همان کوهستان، من برادرم را از دست دادم. ماجرا از این قرار بود که او از ارتفاع سقوط کرد و از هوش رفت، اما چون سرش هیچ خونریزیای نداشت، من هم سن و سالی نداشتم فکر کردم به خواب رفته است. با کمک همان چوپان او را به خانه رساندیم. از خانه ما تا یک مرکز پزشکی که در نزدیکترین شهر بود چند ساعت طول میکشید و برادرم جانش را به خاطر همین اتفاق از دست داد. یادم است که دو ساعت بعد از به خاک سپاری برادرم من دوباره همراه گله برای چوپانی به کوه رفتم، چون شرایط زندگیمان خیلی سخت و فشرده بود و اگر یک روز و یک ساعت کار نمیکردیم، شب چیزی برای خوردن نداشتیم. بعدها من متوجه شدم که اگر برادرم زودتر به پزشک میرسید، احتمال زنده ماندش زیاد بود، این انگیزهای شد که من به پزشکی علاقه پیدا کنم.»

در سرنوشت دکتر ناصر عمادی اما یک اتفاق دیگر، یک بهانه و دلیل دیگر هم برای مصمم کردن او در ادامه این راه دیده میشود، اتفاقی که به سالهای جنگ تحمیلی برمیگردد. سال 1366 و زمان حضور داوطلبانه او بهعنوان یک بسیجی در جبهههای جنگ: «سال 66 وقتی هواپیماهای عراقی به مناطق غربی کشورمان حمله شیمیایی میکردند من در همان منطقه حضور داشتم، در یکی از این حملهها، چند نفر از رزمندهها که از دوستانم هم بودند آسیب دیدند و من مامور شدم آنها را به نزدیکترین مرکز درمانی که بیمارستان امام خمینی(ره) نقده بود برسانم. من دوساعت درحالی که آنها در ماشین آه و ناله میکردند، رانندگی کردم اما هیچ کاری از دستم برای بهبود حالشان برنمی آمد. تصویری که از آنها یادم مانده، سرو صورت تاول زدهشان بود. وقتی آنها را به بیمارستان رساندم، همانجا نشستم و گریه کردم که چرا من پزشک نبودم که بتوانم آنها را درمان کنم یا حداقل شرایط بهتری را برای آنها در آن دوساعتی که در مسیر بودند بوجود بیاورم.»

دکتر عمادی همانجا به خودش قول داد که هر طور شده درس بخواند و در رشته پزشکی پذیرفته شود. تلاشی که نتیجه داد و او را سال بعد دانشجوی رشته پزشکی کرد، آن هم درحالی که خودش یکی از جانبازان شیمیایی کشورمان شده بود: «یک هفته بعد از آن حادثهای که برای دوستان رزمندهام اتفاق افتاد، یعنی در پاتک عراق در 18 شهریور 1366، من هم شیمیایی شدم و همان مسیر را تا رسیدن به بیمارستان طی کردم.»

نتیجه این اتفاق اما تمرکز بخشی از فعالیتهای دکتر عمادی روی عوارض گاز خردل در جانبازانی است که در دوران جنگ شیمیایی شده‌‌اند.

فعالیتهایی که او درباره اش میگوید: «من با این هدف در روستاها و شهرهای مرزی کشور مان مخصوصا کرمانشاه، آذربایجان غربی و کردستان حضور پیدا کردم و علاوه بر جانبازان دفاع مقدس، از پوست افراد غیرنظامی و مردم عادی هم که در این سالها شیمیایی شده بودند، نمونهبرداری کردم تا راهی برای کمک به آنها پیدا کنم.»

این اما همه ماجرا نیست و او بارها با انتشار مقالات و ایراد سخنرانی درباره اتفاقاتی که طی هشت سال جنگ در ایران رخ داده، در کشورهای دیگر از جانبازان شیمیایی کشورمان دفاع کرده است.

پزشکی که سفیر ایران است

کنیا، زیمباوه، غنا، بروندی و... شاید برای خیلیها عجیب باشد اما مدت ها از حضور و فعالیت دکتر سید ناصر عمادی در این کشورهای آفریقایی میگذرد؛ اتفاقی که دربارهاش میگوید: «من برای درمان بیماران پوستی به نقاط مختلفی از کشورهای آفریقایی سفر کردهام و در تمام این سفرها تلاشم این بوده که علاوه بردرمان، بحث آموزش دانشجویان پزشکی و کادر درمانی آن منطقه را هم پیش ببرم. من در هر کشوری که حضور داشته باشم خودم را سفیر و نماینده کشور ایران میدانم و همه جا هم من را با همین نام ایران صدا میزنند.»

ماجرای زندگی این پزشک جهادگر، از سال 2008 یعنی ده سال پیش، به خارج از مرزهای کشور میرسد، به قارهای دیگر و مردم محروم و نیازمندی دیگر: «من اولینبار ۲۲بهمن سال۱۳۸۶ عازم کنیا شدم و این اولین تجربه من درباره یک کشور آفریقایی بود. حضور من در آفریقا اما ادامه پیدا کرد، تا جایی که چشم باز کردم و دیدم در ده کشور آفریقایی، هر سال دو تا سه ماه حضور دارم و هنوز هم این حضور، جزو برنامههای روتین زندگی من است و حتما باید دوماه از سال را در آفریقا باشم.»

در یکی از این تجربهها من، فروردین سال گذشته در کشور بروندی که کشوری مسیحینشین در شرق و مرکز آفریقاست حضور داشتم. البته این اولین حضورم نبود و سه سال قبلتر یعنی در سال 2014 در این کشور کلینیکی به نام امام رضا(ع) افتتاح کرده بودیم و در حضور دوباره در این کشور معاون رئیسجمهور بروندی دکتر بوتوره با دعوت رسمی از من گفت:« با دقت فعالیتهای شما برای درمان بیماران کشورم و نیز آموزش پزشکان را پیگیری کردم و جملهای که باید برای شما بیان کنم این است که «هیچ پزشکی را از سراسر دنیا به اندازه شما پزشک ایرانی پرتلاش و دلسوز برای مردم کشورم بروندی ندیدم.»

خاطرهانگیزترین قسمت این سفر اما حرف های دکتر پونسیون متخصص اطفال کشور بروندی به دکتر عمادی بود، آن هم وقتی که درباره شفاخانه امام رضا(ع) گفت: «بعد از نصب تابلوی امام رضا(ع) من شاهد بودم هر از گاهی عدهای کنار تابلوی امام رضا(ع) مینشینند و زمزمه میکنند. از آنها علت این کار را جویا شدم؛ که جواب شنیدم: اگر با امام رضا گفتوگو کنیم بهنر میشویم. دکتر پونسیون گفت که به آنها گفتم ما مسیحی و امام رضا مسلمان بوده است. اما در جواب به من گفتند که امام رضا همه را شفا میدهد برایش مسلمان و مسیحی فرقی نمیکند.»

قیام به احترام شهید حججی

تصویر این پزشک جهادگر اما در آخرین روزهای سال گذشته، بارها و بارها در فضای مجازی منتشر شد. تصویری از او در کشور ترکیه، درحالی که او را در جمع دانشجویان ترکیهای نشان میداد که تصاویری از شهید محسن حججی را در دستشان گرفته بودند. دکتر عمادی به دعوت مرکز CBRN (حوادث اورژانسی و مبارزه با عوامل شیمیایی و میکروبی) درخصوص تجاوز عراق علیه ایران به کشور ترکیه سفر کرد و در مرکز دانشگاهی شهر ترابزون و گوموشحانه در جمع دانشجویان و استادان دانشگاه، از تجربیات و نحوه مبارزه با عوامل شیمیایی و میکروبی سخن به میان آورد. او درباره ماجرای این تصویر هم میگوید: «این عکس متعلق به ترابزون ترکیه است من در آخرین جمعه سال 96 یعنی 25 اسفند در این شهر حضور پیدا کردم و درباره هشت سال جنگ تحمیلی علیه ایران و جانبازان شیمیایی کشورمان مخصوصا مردم سردشت سخنرانی کردم و برای این سخنرانی هم به روح پاک و نافذ شهید محسن حججی توسل کردم تا آبروی کشور و ملت بزرگ ایران و همه شهدا و جانبازان شیمیایی باشم.»

مینا مولایی

جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها