در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ندیده باشید هم میتوانید حدس بزنید که شادی و نشاط ایران را گرفته بود و همه فارغ از اینکه در خانه باشیم یا خیابان، خنده روی صورتمان بود و طعم شیرین این پیروزی و صدرنشینی در گروه دشواری که آن را گروه مرگ مینامند، هنوز با ماست.
در این پیروزی و اتفاق خوش، مردم در خیابانها کلی سرود و ترانه خواندند و شادمانی کردند، اما هیچکدام سرود یا سرودهایی نبود که مسئولان برای حضور تیم ملی در جام جهانی چندین و چند ماه برنامهریزی و هزینه کرده بودند. مردم سرودهایی که خودشان دلشان میخواست و دوست داشتند را خواندند و انتخابهای خودشان را داشتند.
نکته مهم این است که آیا مسئولان این سوال را از خود میپرسند که چرا مردم این سرودها و ترانهها را زیر لب زمزمه نمیکنند و در شادی به این مهمی برای خواندن انتخابش نمیکنند؟ باید گفت پاسخ این سوال منفی است.
در اتفاقات عرصه فرهنگ گویی شکافی بین سلیقه مردم و برنامههای مدیران ایجاد شده است که میتواند این دو را از یکدیگر دور و دورتر کند. مردم در انتخاب فیلم و موسیقی و... راه خودشان را میروند و مسئولان هم راه خودشان را. مردم یک موسیقی با ریتم و ترانهای شاد و مردمی برای شادیهایشان میخواهند و مسئولان گونهای دیگر به ماجرا نگاه میکنند.
البته منظور از بیان این نکات ماجرای ساخت سرود رسمی تیم ملی نیست، چرا که این اثر باید تا حدی رسمی بودن خود را حفظ کند، اما تکلیف سرمایهگذاریهای فرهنگی ما گویا مشخص نیست.
مسئولان این وسط ماندهاند که آیا سراغ حمایت و برنامه ریزی از آثار فاخری که خیلی هم مردمی نیست، بروند و هنر مردمی را به مردم و هنرمندان این عرصه واگذار کنند، یا اینکه تلاش کنند با ساخت برخی آثار ذائقه مردم را عوض کنند که اگر در بخش دوم بخواهند بدون در نظر گرفتن سلایق مردم تصمیم بگیرند، به همین جایی میرسیم که چند شب پیش مشاهدهاش کردیم، مردم ساز خودشان را میزنند و مسئوان فرهنگی هم ساز خودشان را.
زینب مرتضاییفرد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: