منطقالطیر کتاب سادهای است، اما طبیعتا مطالعهاش نیاز به دانشهای ادبی و عرفانی دارد که بتوان مضمونش را بخوبی درک کرد، اگر فرصت یا تخصص این کار را ندارید ما در ادامه این گزارش نگاهی به بهانههای مرغان عطار که چه بسا گاهی بهانههای ما هم باشد، میاندازیم تا ببینیم آدمی چگونه پا پس میکشد و به چه بهانههایی از مسیر اصلی باز میماند.
بلبل یکی از پرندگان منطق الطیر است. او مرد عشقهای ناپایدار است، عاشق گل سرخ است و بهخاطر این عشق ناپایدار که در بهار هست و زمستانها نیست، قید رفتن به بارگاه سیمرغ را میزند. او نماد انسانهایی است که فریب مظاهر دنیایی را خورده و عمر خود را به پای عشق مظاهر ناپایدار دنیا سپری کردهاند.
طوطی در منطقالطیر زاهدی است که به بهشت میاندیشد نه وصال خداوند. نمیخواهد خودش را به سختی بیندازد تا به وصال خداوند برسد و فقط به درک پوسته ظاهری دین قناعت میکند. طوطی عطار بسیار شبیه همان زاهد ظاهر پرستی است که حافظ از آن حرف میزند.
طاووس اما نمونه انسانهایی است که این روزها در فضای مجازی هم میتوان رویتشان کرد. او خودشیفتهای است در انتظار پاداش. به زیبایی خود مغرور است و چون همراه با آدم از بهشت به زمین هبوط کرده منتظر فرصتی است تا دوباره به بهشت برگردد و بخوبی و خوشی زندگی کند. زیبایی او مانعی برای رسیدنش به حقیقت و دیدن آن میشود.
کبک، عاشق سنگهای قیمتی و طلا و جواهر است و میگوید نمیتواند دل از یافتن گوهرهای زمینی بکند و به یک سفر سخت برود. او زندگیاش را با یافتن و پنهان کردن سنگهای قیمتی میگذراند و ثروت اندوزی را به هر چیزی در این دنیا ترجیح میدهد.
باز، در گذشته روی دست پادشاهان جا داشته است. او را در شیوههایی که هنوز هم با عنوان کله داری از آن یاد میشود، تربیت میکردهاند تا اهلی شود و روی دست شاه بنشیند، آنها را در شکارها همراهی کند و همچنین نمایشگر قدرت شاه باشد. باز قصه عطار هم از تلاش دائمی برای نزدیکی به شاه گفته و به این موضوع میبالد. او حاضر است هر کاری بکند تا به حکومت و مرکز قدرت نزدیک باشد.
بط یا همان مرغابی مدعی داشتن کرامات خاص است. او مدام در آب است و غسل بجا میآورد. او خود را پاک از هر گناه و بدی میداند و مدام از کراماتش حرف میزند. روی آب میایستد، سجاده بر آب میافکند و روی آب نماز میخواند. بط در این داستان، نماد زاهدان و عابدان و صوفیانی است که با آب و طهارت سروکار دارند و مدعی کرامت و خوارق هستند. این دسته افراد همیشه از سوی عارفان حقیقی مورد نقد واقع میشدهاند.
همای هم دیگر پرندهای است که میگوید بالانشین است و روی شانه هر کس بنشیند، او را به پادشاهی میرساند. او بسیار مغرور و خود بزرگ بین است. همای تاکید میکند حوصله رفتن به سفر وصال سیمرغ را ندارد و به همین شاه نشانی راضی است. همای در این داستان، نماد مردم لافزن و متکبر است که خود را والا نشان میدهند.
بوف یا جغد، شخصیتی عزلت طلب دارد. او نماد مردم گوشهگیر و انزواطلب است و معتقد است عشق به سیمرغ و قدم نهادن در راه رسیدن به او کار مردانه و دشواری است که بیشتر به افسانه شبیه است. از این رو هر کسی از پس این کار برنمیآید.
بوتیمار یا غم خورک هم میگوید حاضر نیست از مقابل دریا تکان بخورد. مقابلش مینشیند و اگر قطرهای از آب دریا کم شود، دچار عذاب میشود. این پرنده در منطقالطیر هم نماد مردم خسیس و لئیم است.
صعوه، نوعی گنجشک کوچک و نمادی است از مردان ضعیف و عاجزی که تحمل سختی را ندارند. او میگوید خیلی ضعیف است و هیچ زور بازویی ندارد. بنابراین ترجیح میدهد در جایی که هست، بماند و مثل همیشه در چاهها روزگار سپری کند.