فرمودیم: ههه چیز خندهداری است بگو باهم بخندیم!
عارض شد: تصدقت یک فیلمی روی گوشیام آمده فوقالنهایه خندهدار است.
گفتیم: ببینیم. فیلم را پلی کرد، جوانکی سگی سفید بیزبانی را در خودرویش گذاشته بود و هر از گاهی و مشت و کشیدهای بر سر و گردن حیوان زبان بسته میزد و سگ کلیس کولیس کولیسی میکرد و راکبان خودرو میخندیدند .
به جهت خوشایند خشایار مقداری خنده کرده بعد پشت کمر خشایار نشستیم دو پا بر گرد کمرش حلقه کرده که نتواند فرار کند. دو سه مشت اساسی بر سرو کلهاش کوبیدیم. عینهو همان زبان بسته ماغ میکشید. ولش کردیم سر و گردن میمالید، فرمودیم من به تو بخندم؟ یا فیلمبرداری کنم نشان بدهم این و آن بخندند روا و نیکوست؟
عارض شد: الحق و الانصاف خیر! غلط کردم .
گوشی از خشایار گرفته به تفحص در باب این حیوان آزار ملعون پرداختیم .جوانکی بوده در قصبات جنوب که گویا به قصد هره،کره سگ بینوا را به باد کتک گرفته. البت بعد راپورت رسید گویا جمعی از دوستداران حیوانات نام و نشان این لاکردار را کشف نموده بر در سرای وی تجمع نموده و به عدلیه کاغذ فرستادهاند که وی را به سزای اعمالش برسانند. شیخ کمیل نامی نیز که گویا بسیار دغدغه اصلاح امور رعیت دارد برخاسته و به اهواز رفته و با سران اداره فخیمه عدلیه جلسات منعقد کرده و قول مساعدت و همکاری گرفته است. گوشی خاموش کرده تا خوابمان ببرد به این اندیشیدیم چه رفته است بر این بشر دوپا که این گونه قسی القلب شده است و این موجودات زیبا و مظلوم و با وفا را اینگونه میآزارد و بر درد کشیدن موجودی از خلایق حی لایزال خنده مستانه سر میدهد و با افتخار این گونه رفتارهای نکوهیده را فیلمبرداری و با افتخار منتشر میکند. ای لعنت به این فضای مجازی که تب لایک خوردن و متفاوت بودن بعضی افراد را به هر رفتاری مجبور میکند... ما یک آیتالکرسی بخوانیم تلواسه دلمان بخوابد بخوابیم فردا هزارتا کار داریم. زیاده فرمایش نداریم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم