در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حجازیفر که فیلمهای به وقت شام و لاتاری با بازی او روی پرده سینماهای کشور است، با انتشار متنی، سیوششمین سالگرد شهادت مهدی باکری را یادآوری کرده و نوشته: «خوی، فروردینش هم برف داشت؛ چه برسد به اسفند. آن روز سرزده آمدند. عموکاظم یک عکس قابشده از مهدی باکری را روی پیشبخاری خانه گذاشت و به مادر گفت: از الآن تا زمانی که این خانه برپاست، این عکس جایش همینجاست. گفتند و رفتند مغازه آهنگری پدربزرگ و تا شب، بیوقفه بریدند و جوشکاری کردند. نماندند که گریههای ریز مادربزرگ را پای سماور نفتیاش ببینند. آن چشمهای قشنگ را و آن پوست سفید و گریههایی که بند نمیآمد. شب که ماها از سروکولشان بالا میرفتیم، جواب سوال بزرگ ترهای درشهرمانده و سرخی ناآرام چشمهای عموها این بود: موقع جوشکاری عینک نزدیم. فردایش که برگشتند، عکس باکری همانجا ماند. آنها برگشتند لشکر، ولی باکری ماند همانجا روی تاقچه. دو سال بعد، عکس عموها هم که رفت آن بالا، آقامهدی آنجا ماند؛ رنگ و رورفتهتر. پدربزرگ و مادربزرگ هم که مردند، هنوز آقامهدی آنجا بود؛ محوتر و گمتر. خانه را سالهاست که فروختهاند. دیگر کسی از آقامهدی خبر ندارد که ندارد.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: