در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شما در روستاهای قشم، آدم شناخته شدهای هستید. ماجرای ورود شما به این جزیره چه بود؟
ما سال86 با سازمان ملل برای اجرای پروژه گردشگری و صنایع دستی در دو روستای برکه خلف و شیب دراز قرارداد بستیم؛ شیب دراز برای حفاظت از لاک پشت در معرض خطر انقراض و برکه خلف برای حفاظت از صدف در معرض انقراض موسوم به صدف لب سیاه. هدف از این پروژه استفاده از توان زنان روستایی درحفاظت از محیطزیست بود. در واقع فعالیت درحوزه کارآفرینی از طریق صنایع دستی یا هنر برای حفاظت. میشود گفت این اولین پروژه در ایران بود که از طریق هنر بومی برای حفاظت از محیطزیست قدمهایی بر میداشت.
این که روستای برکه خلف، لقب تمیزترین روستای ایران را گرفته هم از دستاوردهای این پروژه بود؟
نه. این موضوع برمی گردد به سال2001 میلادی که رئیس محیطزیست وقت منطقه آزادقشم ایده برگزاری مسابقه تمیزترین روستای جزیره را عملیاتی کرد. این کار قبل از ورود ما به قشم انجام شد به طوری که مردم روستای برکه خلف که روستایشان پیش از آن هم تمیز بود، انگیزه بیشتری پیدا کردند و هر سال برنده این جایزه شدند.
به نظرتان چرا برکه خلفیها این همه به تمیزی اهمیت میدهند؟
باید یک چیز ذاتی باشد. من و همسرم که سال 86 پروژهمان را در جزیره کلید زدیم، این ویژگی فرهنگی را بخوبی دیدیم. جزیره قشم 60 روستا دارد و هر روستا صاحب فرهنگی خاص است. برکه خلف هم با این که فاصلهاش تا شهر فقط 15کیلومتر است، اما به طرز عجیبی فرهنگ خودش را حفظ کرده. اینها مردمان بسیارخوبی هستند. یادم هست سالی سیزده به در را در برکه خلف بودم و با برخی از اهالی به دل طبیعت زدیم. من آنجا با کمال تعجیب دیدم خانمها قبل از آن که زیراندازشان را پهن کنند شروع کردند به جارو کردن خاک. آنجا بود که تصدیق کردم جوایزی که تا به حال دریافت کردهاند، حقشان است.
طرح توانمندسازی بانوان این روستا چطور به ذهن شما رسید؛ دغدغه شخصی بود یا ربطی به رشته تحصیلیتان داشت؟
من زیستشناسی علوم جانوری خواندم و در دهه70 همیشه وقتی استادانم در مورد بحرانهای محیطزیست صحبت میکردند راجع به آن فکر میکردم و از خودم میپرسیدم حالا باید چه کار کنم. زمانی هم همراه استادانم به پناهگاه حیاتوحش سمسکنده رفتم و از نزدیک دیدم مردم بومی از مناطق حفاظتشده دل خوشی ندارند و میگویند این حفاظتها، زندگی آنها را محدود میکند. به این ترتیب به این فکر کردم که چطور میشود چالش میان انسان و طبیعت را برطرف کرد. سال 84 هم با همکاری همسرم موسسهای تاسیس کردیم که هدفش آموزش راهنمایان تور و ارائه نکاتی در خصوص اهمیت طبیعت به مردم بود. همین شد که سال86 با دفتر کمکهای کوچک محیطزیست جهانی سازمان ملل با هدف ایجاد معیشت برای جوامع ملی و حل مشکلات زیستمحیطی یا همان هنر برای حفاظت یا گردشگری برای حفاظت قرارداد بستیم.
وقتی وارد روستای برکه خلف شدید کار را از کجا شروع کردید؟
نمیخواهم تراژدی بسازم، اما واقعا کاری سخت بود. اولین باری که وارد روستا شدم دیدم آقایی در کارگاهی آموزشی داشت برای خانمها از مارکتینگ و برندینگ و این که باید برای بازاریابی محصولاتشان چه کارهایی انجام دهند صحبت میکرد. من که میان خانمها نشسته بودم شنیدم به هم میگویند ما که نمیتوانیم تنهایی تا سرخیابان برویم چطور برویم به کشوری خارجی و از این کارها بکنیم. همانجا بود که فهمیدم باید چه کار کرد و شروع کردیم به گفتوگو با خانمها و یافتن راهکار.
روی چه کاری تمرکز کردید؟
گلابتوندوزی و رودوزیهای سنتی. در واقع کمک کردیم تا محصولاتی که تولید میشود کاربردی شود مثل کیف، جا موبایلی و... .
استقبال خانمها چطور بود، ارتباط برقرار کردند؟
خوشبختانه بله، در برکه خلف کارها خیلی خوب پیش رفت. اهالی این روستا بسیار جدی و اصولی کار میکنند. حتی وزارت کار چندی قبل با من تماس گرفت و گفت در مطالعهای علمی که سال گذشته انجام شده دریافتهاند تعاونی روستای برکه خلف جزو پنج تعاونی موفق کشور است.
توجه خاص به هنر در زندگی مردم این منطقه چه تغییری ایجاد کرده است؟
این خانمها خوشبختانه از ابتدا هنرمند بودند یعنی برخلاف بسیاری از روستاها که مردم اصالتهای بومیشان را فراموش کردهاند، در برکه خلف مردم صنایعدستیشان را بلد بودند و انجام میدادند. بنابراین اگر بگویم که ما باعث توجه برکه خلفیها به هنر و صنایعدستی شدیم، بیانصافی است. البته ما باعث شدیم این مردم امید، انگیزه، خودباوری و اعتمادبه نفس پیدا کنند. الان این مردم به لباسهای محلیشان افتخار میکنند در حالی که قبل از اجرای پروژه وقتی به شهرهای بزرگ میآمدند مانتو میپوشیدند.
البته منظورم از این سوال تاثیر هنر در اقتصاد مردم محلی بود.
بله صددرصد اثر داشته. الان در روستای برکه خلف دو فروشگاه صنایعدستی وجود دارد که ده سال است روی پای خودش ایستاده. این کار برای جایی که گردشگریاش فصلی است اتفاق بزرگی محسوب میشود.
تولید عروسک دختولوک (دختر کوچک) هم جزو همین پروژه بود؟
در واقع این آخرین پروژه ما در جزیره قشم است که هدف از آن کمک به تقویت هویت زنان روستایی بود. البته شروع کار به واسطه برخی موانع ایدئولوژیک سخت بود، اما بعد از همراهی مردم، کار روی غلتک افتاد. بعد از آن چالش فروش عروسک به گردشگران پیش آمد چون چشم مردم به عروسکهای ویترینی عادت داشت نه عروسکی مثل دختولوک. اما این مشکل هم با کمک گروه بزرگی از داوطلبان برطرف شد.
مجموع حرفهای شما یکی معنی دارد و آن این که هنر قادر است زندگی آدمها را تغییر دهد. حالا هنر چطور میتواند بر محیطزیست اثر بگذارد؟
به اعتقاد من هنر ذهن آدمها را تحت تاثیر قرار میدهد؛ در واقع هنر کمک میکند تا ارزش محیطزیست برای عامه مردم پررنگ و قابل لمس شود. ضمن این که وقتی هنر بومی را در منطقهای احیا میکنیم، چون این هنر از دل آن فرهنگ بیرون آمده باعث میشود حال آدمها خوب شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: