|
روایت حسن راستگو از انفجار و جن در یکی از لوکیشن های خارج از آبادان (جاده خزر) قرار بود یک کوره قدیمی را منفجر کنیم. مردم آن منطقه همه معتقد بودند این منطقه جن دارد. آنها می گفتند پارسال هر یک از گروه فیلمبرداری آمدند، دوربینشان خراب شد و با هم دعوا کردند و رفتند. اما ما گوش ندادیم. من حدود سه ، چهار ساعت روی این انفجار کار کردم. اما زمانی که کلید زدیم ، عمل نکرد. ما تعجب کردیم. مجددا فردا آمدیم و من ترکیب انفجارها را عوض کردم. از 19 تا انفجار یکی زد و بقیه هیچکدام نزدند. اصلا تعجب آور بود یا باید همه می زد یا هیچکدام. آقای دژاکام گفت بریم چک کنیم. رفتیم بیرون از این کوره آجرپزی مواد منفجره کاشتیم. منفجر هم شد، مردم آن منطقه می گفتند زمان جنگ نیز اینجا انبار مهمات بوده و هر چه خمپاره و توپ می زدند به این کوره ، عمل نمی کرده. واقعا برای همه ما سوال بود. فردا دوباره آمدیم ، من گفتم: «یا اون روی من را کم می کند یا من روی اون را. مجددا مواد را با ترکیب جدیدی کار کردیم ، 4دوربین هم صحنه را می گرفت و قضیه حساس بود. وقتی کلید را زدم سه ، چهار تا انفجار زد و بقیه دوباره عمل نکرد. کات دادیم و گفتیم فایده ندارد. من مشغول جمع کردن سیمها بودم که دیدم خودش شروع به انفجار کرد. |
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم