در عین مظلومیت افتخار آفریدیم

18 سال سابقه فعالیت سیاسی و 18 سال فعالیت نظامی شاید مهمترین ویژگی باشد که بتوان پیرامون شخصیت دکتر محسن رضایی نوشت. گفتگو با وی جذابیت های فراوانی دارد
کد خبر: ۱۱۱۴۲۸
و به همان اندازه دشواری هایی را نیز پیش روی مصاحبه گر قرار می دهد ؛ چرا که شخصیت چند بعدی (نظامی ، سیاسی و علمی) و حضور ایشان در جایگاه های حساس و کلیدی نظام ، قطعا پاسخ بعضی از پرسش ها را تحت تاثیر قرار می دهد.اما، هفته دفاع مقدس تنها بهانه ای بود تا با دکتر محسن رضایی ، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در طول 8 سال جنگ تحمیلی گفتگویی را انجام دهیم ؛ گفتگویی که سعی شد تا در آن بی پرده و منتقدانه به بسیاری از مسائلی پرداخته شود که شاید پیش از این ، کمتر مورد توجه و عنایت قرار گرفته بود.

جنگ پدیده ای است که انسان ها همیشه با شنیدن نام آن در دل از آن انزجار داشته اند ؛ با این وجود در هیچ برهه ای از تاریخ ، دنیا را خالی از جریان جنگ نمی یابیم. آیا در دنیا، از این زاویه به علل پیدایش جنگها پرداخته شده است؛ شما فکر می کنید «چرایی» بروز جنگها را در کجا باید جستجو کرد؛

اندیشمندان علوم مختلف ، به طور مفصل به علل بروز جنگ در دنیا، پرداخته اند از جمله جامعه شناسان ، روانشناسان ، دانشمندان علوم سیاسی یا روابط بین الملل. گروهی جنگ را یک انگیزه روانی و نتیجه یک ناکامی و پرخاشگری می دانند و می گویند که ناکامی های رهبران جهان موجب می شود آنها از نظر روحی و روانی به یک موضع مخاصمه جویانه روی بیاورند، یا مثلا دانشمندان علوم سیاسی جنگ را ادامه دیپلماسی می دانند ؛ بدین معنا که دیپلماسی به بن بست می رسد، جنگ آغاز می شود ؛ لذا جنگ را در راستای ادامه سیاست هایشان می پندارند. خلاصه این که به این مقوله بطور مفصل از دیدگاه های مختلف پرداخته شده است.

با این اوصاف ، عوامل ودلایل تحمیل یک جنگ به ایران در سال 1359 چه بوده است؛

ما چون دفاع کننده بودیم باید به علل و انگیزه های مهاجم و مهاجمان بپردازیم. آن چه باعث بروز جنگ علیه ایران شد، مجموعه ای از انگیزه های قدرتهای بین الملل به رهبری امریکا، کشورهای منطقه به رهبری عربستان سعودی و انگیزه های خود دولت عراق و بخصوص شخص صدام حسین بود. یعنی در حقیقت یک مجموعه انگیزه در ورای جنگ علیه ایران وجود داشت. امریکا درصدد بود که انقلاب اسلامی ایران را با بن بست و شکست مواجه کند و ایران را به همان مجموعه بین المللی گذشته برگرداند. کشورهای منطقه به رهبری سعودی ، نگران گسترش ایران اسلامی در منطقه و شکل گیری یک قدرت بزرگ در شمال خلیج فارس بودند. بعثی های عراق هم که دیدند رژیم شاه و ارتش ایران بر اثر انقلاب اسلامی از هم پاشیده ، طی یک فرصت طلبی خواستند آن منازعات و مناقشات پیشین که در سال 1353 منجر به قرارداد الجزیره شده بود را دوباره از سر گیرند. بنابراین در جنگ ایران و عراق ، عوامل سیاسی و ایدئولوژیک بسیار پررنگ تر از سایر عوامل مانند عوامل اقتصادی یا جغرافیایی بوده اند. در ورای این جنگ ، عوامل سیاسی - اعتقادی بسیاری وجود داشته است.

در گفته هایتان اشاره کردید که از دید برخی سیاستمداران ، جنگ ادامه دیپلماسی است. آیا نمی توان گفت که در بعضی مواقع ، جنگ ، ابزاری برای سیاست بوده است و در واقع ، جزوی از دیپلماسی؛

در جنگها معمولا دو نوع سیاست وجود دارد: سیاستهای نظامی و سیاستهای دیپلماتیک . بنابراین جنگها دو نوع استراتژی دارند: استراتژی سیاسی و استراتژی نظامی. مثلا حمله امریکا به عراق ، طی یک استراتژی نظامی بود و در حالیکه حمله اسرائیل به لبنان ، یک استراتژی سیاسی داشت.
اگر جنگ به عنوان یک ابزار دیپلماتیک به کار رود، می گویند این جنگ استراتژی اش سیاسی است. اگر از جنگ برای انهدام طرف مقابل و گرفتن پایتخت ها و سقوط دولتها استفاده شود، می گویند این جنگ استراتژی اش نظامی است.
بعضی جنگها که خود در اختیار دیپلماسی اند و بعضی جنگهای دیگر که دیپلماسی در اختیار آنهاست ، یعنی سیاست و دیپلماسی ابزاری است که جنگ را پیش ببرند. تا آزادسازی خرمشهر دیپلماسی در اختیار جنگ بود ولی بعد از آن جنگ در اختیار دیپلماسی واقع شد.

در زمان تشکیل انقلاب اسلامی در کشورمان ، در کنار سایر مشکلاتی که جلوی راه این انقلاب پیش بینی می شد، جنگ هم به عنوان یک فرضیه گنجانده شده بود تا برای پیش گیری از آن ، اقداماتی شود؛ آیا کسی فکر می کرد دشمن با این فاصله زمانی کم پس از انقلاب ، این گونه جنگی را به ایران تحمیل کند؛

ممکن است شخص حضرت امام (ره) در ذهنشان چنین احتمالاتی را می داده اند، اما دولتمردان وقت به این مساله فکر نمی کردند. آنها در آن زمان بیشتر ذهنشان معطوف مسائلی مانند کودتاها و برخی ناامنی های داخلی و شورش ها بود.

پس از انقلاب ، قوای نظامی کشور به خاطر شرایط و بحران های خاص ، تضعیف شده بود. موقعیت و قدرت نظامی ایران ، در زمان آغاز جنگ چگونه بود؛

همان طور که گفتید، زمانی که جنگ شروع شد، ایران در ضعیف ترین حالت نظامی خود قرار داشت. این ضعف هم عمدتا از ناحیه پیروزی انقلاب اسلامی و دگرگونی در ساختارهای دفاعی و امنیتی کشور، شکل گرفته بود. اولا بخشی از نیروهای ارتش از ایران خارج شده بودند. بعضا سران ارتش هم یا رفته بودند و یا اعدام شده بودند. از طرف دیگر، ارتش و نیروهای امنیتی و پلیسی ایران هنوز از نظر اجتماعی جایگاه خود را پیدا نکرده بودند. هم مردم به آنها بی اعتماد بودند و هم آنها خودشان کاملا باورشان نشده بودکه از طرف مردم پذیرفته شده اند و دولت و نظام آنها را به کار خواهد گرفت. بعد هم حادثه کودتایی که در ارتش صورت گرفت و عده ای دستگیر شدند، به این بی اعتمادی دامن زد. تمام این عوامل گویای ضعف نظامی شدید ایران در هنگام بروز جنگ می باشد و اتفاقا دشمنان هم با شناخت و آگاهی از چنین اوضاع و شرایطی وارد ایران شدند. آنها به پیروزی خود و شکست ایران اطمینان داشتند.

نحوه و جرقه های اولیه تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی چگونه بود؛ آیا سپاه بیشتر متشکل از نیروهای مردمی بود یا نظامی؛

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همانطور که از نامش پیداست ، برای دفاع از انقلاب شکل گرفت و صرفا یک ماموریت منحصر به فردی برای خود تعریف نکرده بود. سپاه وظیفه خود می دانست و این رسالت را بر دوش می کشید که در مقابل هر تهدیدی بر علیه انقلاب ، بایستد، انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را تثبیت کند و اجازه ندهد دوباره حوادثی مثل مشروطه و ملی شدن صنعت نفت بوجود بیاید. به همین دلیل ، سپاه را نیروهای انقلابی سازمان دادند. بسیاری از تشکیل دهندگان سپاه پاسداران ، افراد نخبه بودند، دانشجو و استاد دانشگاه و یا حتی اگر سواد بالایی نداشتند از نخبگان اجتماعی بودند که در جریانات انقلاب فعال بودند. وقتی شورش ها و کودتاها پیش آمد، با آنها مقابله کردند و از ابتدای جنگ هم به مرزهای کشور رفتند تا از آن دفاع کنند.

بسیج چطور؛ آیا بسیج یک تشکل خودجوش و مردمی بود یا تشکلی تعریف شده زیر نظر ارگانی خاص؛ آیا بسیج از دل سپاه بیرون آمد یا مثلا بعدا به آن پیوست و یا اصلا از سپاه جدا بود؛

بسیج ، کاملا از دل سپاه بیرون آمد. البته در اوائل انقلاب حدود سال 1358 دعوایی جدی بین جناح ها وجود داشت که بسیج را به سپاه ندهند. آقای بنی صدر، یکی از دوستان خودش بنام آقای مجد را گذاشته بود به عنوان مسوول و یک بسیج زیر نظر ریاست جمهوری ایجاد کرده بود. عده ای از آقایان هم می گفتند که بسیج باید جزو ارتش باشد. ولی نهایتا مجلس تصویب کرد که بسیج باید با سپاه باشد. در حقیقت تصورات مختلفی در رابطه با بسیج وجود داشت. بعضی ها بسیج را همان ملیشیای کشورهای شرقی یا نیروهای شبه نظامی تصور می کردند. آنهایی که بیشتر تفکرات لیبرالی داشتند بسیج را به عنوان نیروهای حامی ارتش تعبیر و تلقی می کردند. اما در سپاه ، بسیج را یک نیروی دفاع مردمی می دانستیم و معتقد بودیم که بدون تکیه بر نیروهای بسیج ، نمی توانیم دفاع کاملی داشته باشیم. در برداشت ما از تعبیر حضرت امام یعنی ارتش بیست میلیونی ، بسیج جایگاه خیلی بالاتری از ملیشیای شرقی و حامیان ارتش در تفکر غربی داشت.

در تاکتیک های کلی جنگها در دنیا، این معمول است که مردم عادی و غیرنظامی ، آزادانه در جنگ شرکت کنند یا ما به خاطر شرایط ویژه کشورمان پس از انقلاب ، از این شیوه استفاده کردیم؛

معمولا در همه دنیا و در ارتش های غربی و شرقی ، مردم در جنگها مشارکت دارند، اما در بسیاری از جاها، از آنها در حاشیه دفاع استفاده می شود نه در متن جنگ. مثلا هیچ گاه فرماندهان گروهان ها یا گردان ها را از نیروهای داوطلب مردمی برنمی گزینند. ما در جنگ تحمیلی ، بسیج و مردم را به عنوان یک رکن اساسی دفاع تلقی کردیم و به همین دلیل مردم در متن جنگ وارد شدند و نقشهای اصلی را برعهده گرفتند.

آیا این تلقی درست است که ما در دفاعمان در جنگ بیشتر از آنچه لازم بوده است از انسان ها به عنوان سپر استفاده کردیم مخصوصا با روحیه ایثارگری و شهادت طلبی که در رزمندگانمان وجود داشت ؛ به عبارت دیگر آیا می شد در این جنگ ، خون کمتری ریخته شود؛

نه ، چنین چیزی نبوده است. اکثرا افراد برای اعزام به جبهه ، دو نوع آموزش می دیدند ؛ یکی آموزش های عمومی پیش از اعزام در عقب جبهه ها که حداقل چهل و پنج روز بود و دیگر آموزش های عملیاتی در خود یگانها. لشکر و یگانها، قبل از هر عملیاتی کل نیروهایشان را برای آموزش های رزمی به تمرین می بردند و آنها را متناسب با عملیاتی که می خواستند انجام دهند، آماده می کردند و آموزش های سختی می دادند مثل غواصی. مساله دیگر، نوع عملیات ها بود. عملیات ها معمولا به گونه ای انتخاب می شدند که درگیری ها همراه با دور زدن و غافلگیری دشمن باشد. بجز دو یا سه عملیات مثل والفجر مقدماتی و کربلای 4 ، بیش از هشتاد درصد از عملیات های ایران ، با تاکتیک های خاصی متناسب با دفاع و نبرد مردمی طرح ریزی می شد. در ضمن نباید فراموش کنیم که ما در طول 8 سال جنگ ، دویست هزار شهید دادیم ، در حالی که از زمان اتمام جنگ تا الان ، چند برابر جنگ در تصادفات تلفات داده شده است و این نشان می دهد که استانداردهای ما در جنگ برای دفاع از جان مردم خیلی قوی تر از استانداردهایی است که امروز در زمان صلح برای حفظ جان مردم رعایت می شود.

می توانستیم جنگ را زودتر تمام کنیم و در برهه هایی مختلف مثلا پس از فتح خرمشهر، صلح کرده و یا به شیوه ای جنگ را خاتمه دهیم؛

جنگ اعراب و اسرائیل بیش از پنجاه سال طول کشیده و استان جولان سوریه بیش از چهل سال است که در اشغال است ؛ هنوز هم حملات اسرائیل به سوریه و لبنان ادامه دارد. تحلیلگران و آغازکنندگان جنگ ایران و عراق پیش بینی می کردند که این جنگ ، بیست سال به طول خواهد انجامید. جنگ ما 8 سال طول کشید یعنی 12 سال کمتر از آنچه پیش بینی می شد. با همه این احوال ، این جنگ می توانست زودتر تمام شود. اگر بعد از آزادسازی خرمشهر، امریکایی ها مانع برقراری صلح نمی شدند، این جنگ خاتمه می یافت. پس از آزادسازی خرمشهر، امریکایی ها اعلام کردند که جنگ ایران و عراق هیچ برنده ای نباید داشته باشد و گامی جز آتش بس نباید در راه آن برداشته شود. دولت عراق و دولتهای منطقه هم هیچ تصمیمی نمی توانستند بگیرند جز با به میان کشیدن آتش بس. هیچ راه حلی برای حل مشکلات اساسی جنگ ارائه نمی شد ؛ آتش بس هم یعنی یک جنگ چهل پنجاه ساله. ایران ، پس از آزادسازی خرمشهر، در حقیقت برای این که به دامان یک جنگ تحمیلی چهل پنجاه ساله نیفتد، جنگ را به داخل مرزهای عراق کشاند، نه این که جنگ را ادامه داد! برخی ، کشانده شدن جنگ به داخل مرزهای عراق را، مساوی با ادامه دادن جنگ می دانند، در حالی که اگر ایران داخل مرزهای خود می ماند هم ممکن بود این جنگ تا چهل سال دیگر، همین طور بلاتکلیف و نامعلوم بماند و احتمال این که عراق هر چند سال یک بار به ایران حمله کند، همیشه وجود داشت. رفتن ایران به داخل عراق ، بالعکس برای این بود که جنگ زودتر تمام شود. ایران پس از آزادسازی خرمشهر مبنای استراتژی خود را بر پایان یافتن سریعتر جنگ و حل و فصل مسائل و مشکلات آن بنا کرد. البته اگر مسئولین سیاسی کشور استراتژی نظامی را ادامه می دادند و جنگ را در اختیار دیپلماسی قرار نمی دادند جنگ زودتر و با موفقیت های بیشتری ادامه می یافت.

جنگها دو مرحله دارند. مرحله دوم آن ، تازه پس از پایان جنگ آغاز می شود. هنوز بسیاری از خانوادهای ایرانی ، درگیر مشکلات متاثر از جنگ هستند. آیا می توان بیشتر مشکلات اجتماعی را صرفا به خاطر تحمیل جنگ بدانیم و بگوییم اگر جنگی پیش نیامده بود، بسیاری مشکلات هم وجود نمی داشت؛

من این تحلیل را قبول ندارم. بالعکس دولتمردان ایران می توانستند از حادثه جنگ به عنوان یک بسیج عمومی برای ساختن ایران استفاده کنند. جنگ جز در سه چهار استان ، در بقیه استان ها اصلا جریان نداشت. در آن سه چهار استان هم حداکثر تا یک عمق 100 کیلومتری بوده. در بیش از پنجاه درصد از استان های ایران ، حتی یک گلوله هم شلیک نشد. جنگ چیز خوبی نیست و نباید به وجود بیاید اما این که همه مشکلات یک کشور را به گردن جنگ بیندازیم در حقیقت فرار از پاسخگویی است و فرار از مسوولیتی که برعهده دولتمردان وجود داشته و دارد.

اما از طرف دیگر بسیاری از مسائل هم هست که کاملا به خاطر تاثیرات روحی ، جسمی ، اقتصادی ، اعتقادی و امثالهم ، متاثر از جنگ ، مستقیما دامنگیر افراد و خانواده ها شده است. در مقطع زمانی جنگ که نمی شد فکری یا کاری به حال این مشکلات کرد. الان دولت برنامه ریزی خاصی در این زمینه دارد؛

هر جنگی پیامدهای مثبت و منفی دارد. به نظر می رسد برای پیامدهای منفی جنگ ، تصمیمات لازم و مکفی گرفته نشد و لذا به ایثارگران و خانواده هایشان توجهی که باید معطوف نگردید.مساله تنها مادی و رفع نیازهای مادی نیست اصولا شان و منزلت ایثار و ایثارگری باید بیشتر رعایت شود البته دولت تلاشهایی کرده است و سازمان هایی برای رسیدگی به امور ایثارگران تدارک دیده است. ما امیدواریم که این مسائل باقی مانده ، هر چه زودتر حل شود. مهمترین بحث این است که قدر و منزلتی که باید به ایثارگران و مدافعین داده شود، در کشور ما ضعیف است و اگر انگیزه های الهی اشخاص برای دفاع نبود، بحرانهای خیلی جدی به وجود می آمد ؛ چون خانواده شهدا و ایثارگرانی که رفتند برای رضای خدا و دفاع از کشورشان جنگیدند، چشمداشت مادی از کسی نداشتند. اگر ایثارگران کشور ما از کشور دیگری می بودند و همین وضع کنونی را می داشتند، قطعا دست به اعتراضاتی می زدند. حالا که این اعتراض صورت نمی گیرد، مسوولان ایران نباید خیال خودشان را راحت کنند، چرا که این سوئ استفاده از بزرگواری رزمنده ها است. سیاستمداران نباید از آزادمنشی ایثارگران سوئ استفاده کنند، بلکه باید قدر و منزلت آنها در جامعه شناخته شود.

در برخی کشورها، تجلیل و احترام نسبت به ایثارگران جنگ ، جانبازان و خانواده های شریک در جنگ ، در خون مردم است و انگار در فرهنگ آنها نهادینه شده است نه این که صرفا از طرف دولت حمایت شوند و بازیچه تبلیغات باشند. چرا در کشور ما آن جایگاه خاص برای جنگ رفته های ما در میان توده و عموم مردم کمرنگ شده است. انگار منزلت اینها با مسائل بی ربطی آمیخته است که باعث شده مردم قهرمانان ملی شان را فراموش کنند؛

من این مسائل را بیشتر نتیجه سیاسی شدن می دانم مثل سایر مسائلی که در ایران با سیاست آمیخته می شود. اقتصاد را سیاسی می کنند، فرهنگ را سیاسی می کنند، بعضا مسائل دینی را سیاسی می کنند، جنگ هم از این روند، مستثنی نشده است و به همین جهت جایگاه مقدس جنگ در ایران ، تنزل پیدا کرد. برخی ازکسانی که در دوران دفاع مقدس به جبهه ها نرفته بودند، جنگ را زیرسوال بردند تا متهم نشوند دیگرانی هم از رفتن ایثارگران به جبهه ها حمایت کرده بودند، بعدا به استفاده سیاسی از آنها روی آوردند مثلا به عنوان ابزار سیاسی در انتخابات پس یک مساله این است که برخی جناحهای سیاسی ، جنگ را هم سیاسی کردند. مساله دوم این است که بسیاری از مردم و نسلهای بعد از جنگ اصلا در مورد جنگ توجیه نیستند تا بخواهند قدر و منزلت جنگ رفته ها و مدافعان کشور را آن طور که باید، بدانند. بنابراین این گونه برداشت نتیجه یک مجموعه عوامل است. در کشورهای خارج ، به مردم گفته اند و این نهادینه شده است که امنیت و آرامش شان بستگی به مدافعان دارد. اگر جانبازی نباشد، اگر شهادت طلبی نباشد، امنیت و آرامش هم نخواهد بود. در آن کشورها که شما می گویید، مثلا وقتی کودکی به مدرسه می رود از همان سنین کم به او تفهیم می کنند که آرامش و امنیت مملکت در سایه ایثارگری رزمندگان و مدافعان است ، لذا در این کشورها یک رزمنده و مدافع ، جایگاه ارزشی خودش را پیدا می کند ؛ آنها حتی در صحنه های سیاسی هم اولویت می دهند و یا اگر کسی از زیر شرکت در جنگ شانه خالی کرده باشد، او را به عنوان یک متهم قلمداد می کنند. مثلا در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بوش به آقای کری از دموکرات ها اتهامی زدند و آن این بود که او از جنگ ویتنام فرار کرده است. این در حالی بود که اکثر مردم آمریکا اصلا از جنگ آمریکا علیه ویتنام ناراضی بودند، اما در عین حال ، از کسی هم که از جنگ فرار کرده باشد، ناراضی بودند و این بسیار نکته ظریفی است. این که چرا یک ملت باید از نجنگیدن فردی در جنگی ناراحت باشند که خودشان هم آن جنگ را قبول ندارند؛ این قضیه نشان دهنده یک کار فرهنگی عمیق در آن کشورهاست که متاسفانه در ایران ضعیف است.

مساله دفاع را در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران یک ارزش می دانیم ، اما ناخودآگاه نسلهای بعد از جنگ ممکن است دیدگاه های متفاوتی نسبت به آن داشته باشند. آیا این تفاوت زاویه دید نسلهای بعدی ، یک سیر طبیعی است و آیا این یک توقع بیجا است که از آنها بخواهیم صرف نظر از مفاهیم تاریخی ، سیاسی و اجتماعی به جنگ به عنوان یک ارزش بنگرند؛

من فکر می کنم اگر بخواهیم بدون تعصب به این مساله نگاه کنیم ، دفاع ما در 8 سال جنگ ، حتما یکی از مقوله های ارزشی تاریخ ایران است: اولا کسی که به ایران حمله کرده بود، یک متمرد جهانی و مجموعه ای پلید و جنایتکار بوده است ، ثانیا قدرتهای استعماری و توسعه طلب از آن حمایت کرده اند. مساله دیگر این است که این جنگ ، حمله به ایران بوده است و ایران از خود دفاع کرده است. این جنگ ، جنگی تجاوزگرانه از سوی ما نبود بلکه ماهیت ما در آن ، ماهیتی دفاعی بود. دفاع برای همه انسان ها یک ارزش است ؛ چه در اسلام ، چه در سایر ادیان و چه حتی میان کسانی که دین ندارند، دفاع یک مقوله ارزشی است. مساله سوم این که انگیزه مدافعین ، انگیزه مادی نبوده یعنی کسانی که رفتند به خاطر مسائل مادی نجنگیدند، بلکه عمدتا انگیزه های معنوی ، ملی ، اجتماعی و... داشتند. دیگر این که دستاورد این جنگ ، خیلی بالا بوده است یعنی در آن ، ایران بعد از 200 سال توانست خودش سر پا بایستد. در طی 200 سال پیش از دفاع مقدس ، هر جنگی در ایران با شکست مواجه شده بود و به وسعت سرزمینی که الان در آن زندگی می کنیم ، خاک و زمین از کشور ما جدا شده بود.
بنابراین دستاوردهای مادی ، ملی و سیاسی این جنگ هم دستاورد فوق العاده بالایی بوده است. این بدان معناست که حتی اگر ما هیچ دستاوردی هم در این جنگ نمی داشتیم ، بنا بر دلایلی که گفتیم ، این جنگ یک ارزش می بود چه رسد به حالا که تبدیل به یک پیروزی و افتخار هم شده. ارزشها دو نوعند، ارزشهایی که همراه با افتخارند و ارزشهایی که همراه با مظلومیتند. ما در این جنگ در عین مظلومیت ، افتخار هم آفریدیم و لذا مجموعه دفاع مقدس ما، یک مجموعه ارزشهای قابل انتقال به همه نسلها در بر دارد. از طرف دیگر، جنگ منحصر به هیچ فرد و گروه خاصی نبود.
هیچ کس نمی تواند بگوید: «من جنگ را به اینجا رساندم» بلکه این جنگ ، فراقومی و فراحزبی بود و به معنای واقعی ، فراگیر و مردمی. هیچ شهر یا روستایی نیست که در این دفاع مشارکت نکرده باشد و جنگ هم متعلق به همه ملت ایران بود. یک جنگی که اولا در مقابل پلیدترین آدمها صورت گرفته ، جنگی که دفاع بوده در مقابل یک تجاوز، یک رزمی که متکی بر عناصر معنوی بوده و همراه با دستاوردهایی بزرگ ، یک نبرد با فراگیری وسیع و گسترده و همه ملت ایران در آن شرکت داشته اند، این خودش یک انقلاب است تا یک جنگ. در حقیقت دفاع مقدس ما شبیه به یک انقلابی است با ماهیت دفاعی نه سیاسی.

پس از پایان جنگ تا حالا، نیروهای نظامی کشورمان را چطور سامان داده ایم؛ آیا از لحاظ قوای نظامی همیشه آمادگی دفاع داریم تا دیگر به مشکلات اول جنگ تحمیلی سال 1359 بر نخوریم ، با توجه به شرایط کنونی خاورمیانه؛

ایران در این زمینه پس از جنگ به پیشرفت های زیادی رسید. اولا بخشهای زیادی از کمبود تجهیزات خود را جبران کرد. ایران در 17 سال گذشته پیشرفت های تسلیحاتی خوبی داشته است. در زمینه موشکی ، نبرد هوایی ، جنگ دریایی و نیز از نظر نظم و انضباط نظامی هم همین طور. البته همه نیروهای مسلح باید مراقب باشند تا آن یافته های غیرفیزیکی خودشان را از دست ندهند و روحیات و معنویات و آن مسائلی که به عوامل انسانی و معنوی برمی گردد، در آنها ضعیف نشود. با حفظ و تقویت این مسائل ، در مجموع نیروهای مسلح رو به رشد بوده اند.

اندیشه دفاع انقلابی در ایران


دو نوع اندیشه دفاعی وجود داشت که در سال اول جنگ به بن بست رسیدند. یکی اندیشه جنگهای چریکی که در ابتدای جنگ حتی ستادی به نام ستاد جنگهای نامنظم در ارتباط با آن شکل گرفت. با وجود این که در راس این گونه جنگ ، شخصیت های بزرگی قرار داشتند، اما نتیجه آن ناموفق بود و پیروزی ای به دست نیاورد. دیگری ، اندیشه جنگ کلاسیک بود که آن هم شکست خورد. در جنگ ایران با عراق ، ما به یک اندیشه دفاع انقلابی رسیدیم که پس از جنگ ، این اندیشه را به سایر کشورها از جمله لبنان ، افغانستان ، بوسنی و هرزگوین و عراق صادر کردیم. اندیشه دفاع انقلابی ، خود دارای تاکتیک ، اصول و قواعد رزم است ، آموزش های ویژه ای دارد و سازماندهی خاصی هم در درونش شکل می گیرد و امروزه در ایران تبدیل به یک نظام دفاعی شده است. در حقیقت محور و اساس سازماندهی نیروهای مسلح در ایران ، براساس همان اندیشه دفاع انقلابی است.




سارا زیباکلام
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها