در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به گزارش جامجم، هر دو نمایشنامه موضوعی ارزشی دارد و از زاویه دید نویسنده نمایشها روایت شده است.
در «قلعه ذاتالصور»، نویسنده به مثنوی معنوی مولانای بلخ راه جسته از دل یکی از حکایات این کتاب ارزشمند، روایتی دراماتیک ارائه داده است. در واقع این نمایشنامه اقتباسی است از این حکایت مثنوی: «حکایت آن پادشاه و وصیتکردن او سه پسر خویش را که در این سفر در ممالک من فلانجا چنین ترتیب نهید و فلانجا چنین نواب نصیب کنید، اما اللهالله به فلان قلعه روید و گرد آن مگردید.»
نمایشنامه دوم هم از دل مثنوی مولانا بیرون آمده است. براساس این حکایت از دفتر اول: «گفت پیغمبر رکابدار امیرالمومنین علی(ع) که هر آینه کشتن علی(ع) به دست تو خواهد بود» و ماجرا به آنجا اشاره دارد که «حضرت رسول اکرم به این ملجم میگوید روزی میآید که تو علی را به شهادت خواهی رساند.
این ملجم نزد علی میرود و میگوید: پیش از آنکه حادثه ناگوار به دست من رخ دهد مرا بکش تا من به چنین جرم و جریرتی دست نیالایم. علی نهایتا به او میگوید: برو که قلم قضا و قدر این سرنوشت را رقم زده و چارهای نیست و باید رضا به قضا داد.»
این دو نمایشنامه با حمایت موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی ضریح آفتاب در خراسان رضوی و در نشر خبوشان منتشر شده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: