راپورت‌های میرزا ادریس‌

پول یک سال خراج را دادیم یک پرس چلوکباب!

الیوم برگشتنا از شیراز در مسیر جایی در مسیر ما بین قصبات کاشان و قم اتراق کردیم غبار سفر از تن بزداییم و چاشتی بخوریم و ادامه طریق کنیم. قدرتی خدا در بر و بیابان عمارت ساخته بودند به قاعده عمارت میرزاحسن پنبه‌چی، بزرگ و به‌شکوه بود. بر تختی جلوس کرده کاغذ آوردند بر رویش فهرست غذا و قیمت آن مکتوب گردیده بود و منو نام داشت. کله مبارکمان سوت کشید. فی‌المثل یک دیس کوبیده با گوجه و برنج از قرار معلوم 6000تومان...!
کد خبر: ۱۰۸۸۹۱۲

در دوره‌ای که ما در آن زیست می‌کردیم و من‌بعد از نوشیدن آن معجون به لحظه اکنون و دنیای الان آمده‌ایم، 6000 تومان خراج یک‌سال قصبات ری و شمیرانات بود و الیوم مبلغ یک پرس چلوکباب!

به میرزا جلال‌الدین فرمودیم: گران است و به همان نان و پنیر اکتفا کرده به مسیر بزنیم، لبخند زد که به قیمت است و از این گران‌تر هم داریم .

گفتیم: چطور؟

عارض شد: چلوکباب پرسی 50 هزار تومن هم داریم و ما اندیشیدیم با همین مبلغ شاه شهید ناصرالدین شاه به سفر فرنگ رفت و اکنون باید خرج یک پرس کوبیده شود.

امان از این خندق بلا که سیرمانی ندارد و بای نحو کان باید پرش کرد. هر روز که می‌گذرد بیشتر دلمان برای عهد و روزگار خودمان تنگ شده و قصد برگشت می‌کنیم، ولی وا حسرتا که معجونی برای برگشت نیندیشیده‌ایم، باید سیر آفاق و انفس بگذاریم و مدتی خلوت کرده به تدبیری نشسته معجونی تیار کرده بنوشیم و برگردیم. دوره‌ای که پول یک پرس قوت لایموتش خراج ری و شمیرانات باشد، جای زندگی نیست. زیاده فرمایش نداریم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها