جدال بر سر توازن قدرت

پس از این که پاکستان اولین آزمایش هسته ای خود را در سال 1997 با موفقیت انجام داد، این پیش بینی قوت گرفت که پاکستان به سمت بهره گیری از مقام جدید ژئواستراتژیک در جنوب آسیا پیش خواهد رفت.
کد خبر: ۱۰۵۷۰۵
این در حالی بود که کمتر سیاستمداری تصور می کرد هند پس از اعلام استقلال در جولای 1947در کمتر از 3 دهه به قدرت اتمی منطقه و جهان تبدیل شود. این مساله ، سرآغاز تحول در دیدگاه منطقه ای و بین المللی سران اسلام آباد شد. توازن قدرت در این منطقه با آزمایش هسته ای هند و دستیابی اسلام آباد به فناوری ساخت سلاح هسته ای به کلی به هم خورد. بررسی روند و دلایل هسته ای شدن پاکستان نیز نشان می دهد پاکستان تا مقطع اولین آزمایش هسته ای هند در سال 1974 نیاز به منابع انرژی را دلیل اصلی تمایل این کشور به فناوری هسته ای مطرح می کرد، اما باتوجه به دستیابی هند به سلاح هسته ای ، پاکستان نیز راهی جز هسته ای شدن نداشت. پاکستان نسبت به هند مسیر دشوارتری را تا رسیدن به هسته ای شدن پیمود ؛ ولی در نهایت با همه تهدیدها، تحریم ها و فشارهای بین المللی ، توانست اواسط دهه 1990 خود را به عنوان یک قدرت هسته ای نوظهور معرفی کند. از آن زمان تاکنون 2 کشور همواره سعی کرده اند از طریق اهرم پیش برنده مذاکرات به همزیستی مسالمت آمیز در شبه قاره ادامه دهند. یکی از پرسر و صداترین توافقنامه های امضا شده میان 2 قدرت اتمی منطقه یعنی هند و پاکستان ، توافقنامه ای است که بر مبنای مذاکرات تابستان سال گذشته دهلی نو تعلیق آزمایش های هسته ای 2 کشور و ایجاد یک خط تلفن سرخ را اعلام کرد ؛ توافقی که بی شک آن را امتدادی از پیمان 1998 لاهور دانست. توافق لاهور را نیز می توان ادامه توافق دیگری دانست که سال 1990 حاصل شد و بر طبق مفاد آن ، 2 کشور متعهد شدند به تاسیسات هسته ای یکدیگر حمله نکنند. علت مذاکره و توافق در این خصوص آن بود که اسرائیل به هند پیشنهاد کرده بود در عملیاتی مشترک ، تاسیسات هسته ای پاکستان را بمباران و از میان ببرند. حتی در آن زمان هم شایعاتی وجود داشت که در پی مخالف جدی هند به دلیل مخاطراتی که چنین حرکتی در بر خواهد داشت ، اسرائیل خواهان واگذاری یک فرودگاه موقت در ایالت جامو و کشمیر شده است تا به تنهایی عمل کند ؛ درخواستی که البته رهبران هند با واقع بینی آن را رد کردند. افشای طرح توطئه آمیز اسرائیل در مطبوعات هند و پاکستان نگرانی هایی جدی به وجود آورد. از آنجا که به دلیل بحران کارگیل نگرانی از بروز جنگ میان هند و پاکستان افزایش یافته بود، مقامات دو کشور ترجیح دادند وارد مذاکرات سازنده تری شوند که پیامد آن سفر آتال بیهاری واجپایی به لاهور از طریق زمینی و با اتوبوس بود. با توجه به این گونه مسائل ، همان زمان این خوشبینی شکل گرفت که هند و پاکستان به رغم دشواری هایی که برای بهبود مناسبات خود که محور آن مناقشه کشمیر است دارند، به دلیل اهمیت هسته ای شدن شان پس از آزمایش های هسته ای 1998 در مسیری درست قرار گرفته و در صورت ادامه تلاشها، کاهش تنشها در مناسبات نه چندان دوستانه و شاید هم خصمانه شان امکانپذیر خواهد بود؛ اتفاقی که اکنون افتاده است.
هند و پاکستان در پی آزمایش های هسته ای 1998 در موقعیت بسیار حساس تری از گذشته در عرصه تحولات بین المللی قرار گرفته اند بخصوص پس از نشست بهار گذشته ، بازنگری پیمان NPT در نیویورک رفتار دیپلماتیک آنها نه تنها در سطح منطقه ای و بین المللی باید با شرایط نوین قدرتهای هسته ای عضو کلوب هسته ای همخوانی داشته باشد، بلکه در ارتباط با مناسبات دوجانبه نیز ناچار به رعایت اصولی هستند که از 2 قدرت هسته ای انتظار می رود. رد پاهای این مسوولیت پذیری را در دهلی نو و اسلام آباد بخوبی می توان یافت که البته علت را باید در نقش قدرت نهادینه شده هسته ای و پتانسیل بازدارندگی آن دانست. هر دو کشور تلویحا و تصریحا هسته ای شدن را به عنوان عاملی بازدارنده از تهاجم ناگهانی و بروز جنگ علیه یکدیگر ارزیابی کرده اند. صرف نظر از این که واقعا ماهیت سلاح هسته ای عامل بازدارندگی است یا نه؛ شاید بتوان معادله هسته ای کره شمالی را به نوعی عاملی تاثیرگذار در رفتار هسته ای 2 کشور دانست ؛ اما جدای از این مساله ، رهبران هند و پاکستان با درک تحولات نوین بین المللی رفتار معقولانه تری را در پیش گرفته اند. توافق بر سر کنترل هدفمند آزمایش های هسته ای 2 کشور موید چنین برداشتی است. به اعتقاد آگاهان سیاسی هند و پاکستان به رغم تفاوت های فاحش ژئوپلتیکی و قدرت نظامی نامتوازن در سطح سلاحهای متعارف که آشکارا به سود هند به نظر می رسد، با دستیابی به سلاح هسته ای اطمینان امنیتی دفاعی بیشتری از گذشته پیدا کرده اند که این دیدگاه در راهبرد دفاعی سران اسلام آباد بیشتر صادق است.
مقامات اسلام آباد در گذشته همواره این نگرانی را داشته اند که هند در راهبرد دفاعی اش به منظور تضعیف قدرت مرکزی پاکستان از راهکارهای متفاوتی علیه این کشور سود می جوید که به نظر می رسید تحمیل جنگ در شرایط خاص یکی از این اهرمهاست. بی شک یکی از این دلایل اصلی ، تلاش و میل وافر اسلام آباد است برای دستیابی به فناوری ساخت سلاحهای هسته ای و سرمایه گذاری بر مرد هسته ای پاکستان ، عبدالقدیر خان که به اعتقاد بسیاری قدرت هسته ای کنونی پاکستان مرهون اوست. این مساله واضح است که 2کشور تلاش برای دستیابی به سلاح هسته ای را به دلیل بی اعتمادی به طرف مقابل توجیه کرده اند ؛ ولی واقعیت آن است که این پاکستان بوده که نگرانی بیشتری را احساس کرده است. هند از مولفه های کلاسیک قدرت نظامی برخوردار است و احتمال حمله نظامی پاکستان به هند به مراتب بسیار کمتر از حمله هند به پاکستان است. طبیعی است که توجیه دستیابی به سلاح هسته ای به عنوان یک برگ برنده در مناقشات منطقه ای نزد اسلام آباد بسیار قوی تر است.
تجربه هسته ای شدن پاکستان نیز این واقعیت را به اثبات رسانده که به لحاظ جامعه شناسی و روان شناسی نیز رهبران و جامعه پاکستان از یک غرور ملی همراه با اعتماد به نفس بیشتری حداقل در برخورد با هند برخوردار شده و احساس می کنند که می توانند از یک موضع بالاتر و بدون پذیرش پیش شرط وارد مذاکره شوند. جدای از این مساله مقامات ارشد پاکستان بخوبی می دانند که 4 روند خلع سلاح و کنترل تسلیحات ، صلح سازی ، دمکراسی سازی و پیکار با تروریسم پس از 11 سپتامبر در منطقه خاورمیانه بزرگ دنبال می شود ؛ همچنین آنها می دانند که روند خلع سلاح و کنترل تسلیحات غیرمتعارف ضمانت اجرایی برای بقای رژیمهای سیاسی است.
آنها اواسط دهه 1990 میلادی به تسیلحات هسته ای دست یافتند و اکنون می دانند پافشاری بر این روند به حاصل جمع صفر خواهد بود. از سوی دیگر شاید بتوان گفت درک روشن مقامات 2 کشور هند و پاکستان برای روی آوردن به میز مذاکره به رغم دشواری مناسبات و مسائل حل نشده ای نظیر اختلاف نظر بر سر مالکیت تاریخی جامو و کشمیر جدای از اقتضائات منطقه ای بین المللی به سهم بیشتری منشائ گرفته از وضعیت سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی موجود در 2کشور است. واقعیت این است که رقابت های نظامی و تسلیحاتی هند و پاکستان و ارتقای آن تا سطح سلاحهای هسته ای درصد قابل ملاحظه ای از بودجه های دفاعی 2 کشور را به مسیری هدایت کرده که مطلوب 2 کشور نیست. سران 2 کشور نیک به این مساله واقفند که ادامه این روند ناخواسته باعث تشدید دامنه مشکلات اقتصادی اجتماعی و شکاف افزون تر دولت ملت می شود که البته لمس این واقعیت به مراتب در هند با جمعیتی بالغ بر یک میلیارد نفر (در مقابل جمعیت 150میلیون نفری پاکستان) که بیش از 750 میلیون نفر از آنها زیر خط فقر زندگی می کنند، بسیار محسوس تر است. درک این گونه مسائل چه در هند و چه در پاکستان خود موتور محرکه ای برای تسهیل حصول توافقات پایدار در مذاکرات است. در کنار این ادراکات مشترک ، تحول حزبی قدرت در هند که باعث شد حزب کنگره به عنوان یک حزب سکولار و مدعی گرایش های شبه سوسیالیستی پس از یک دوره نسبتا طولانی به قدرت بازگردد نیز در این توافق ها بی تاثیر نبوده است.

بازیگر مرموز


در بعد بین المللی نیز چنین به نظر می رسد که نوعی فشار خارجی جهتدار و منحصرا از طرف امریکا برای اتخاذ راهبرد مذاکرات پیش برنده 2 کشور وجود داشته باشد. فشاری که در نگاه حداقلی هند و پاکستان را برای کاهش تنش ها در مناسبات و توقف فعالیت های هسته ای تشویق می کند رقابت تسلیحاتی 2 کشور در چارچوب معادلات جنگ سرد و سیاست های بلوک بندی بین المللی قابل ارزیابی است ، در کنار این مساله قابل فهم است که 2 کشور بیشترین تلاش خود را به کار گیرند تا ضمن کاهش تضادهای دوجانبه ، نگرانی های بین المللی را به دلیل نپیوستن به پیمان NPT نیز هر چه بیشتر کاسته شود. اینها همه در حالی است که در نگاه کلی به طرح خاورمیانه بزرگ موقعیت ژئوپلتیک جنوب آسیا پس از اشغال عراق و افغانستان باعث می شود کانون توجهات امریکا به این منطقه متمرکز شود.
در این صورت تردیدی باقی نمی ماند که مساله لاینحل کشمیر به عنوان یک اهرم محوری و چالش برانگیز در توسعه مناسبات 2 کشور و به تعبیری آتش زیر خاکستر زمینه ابتکار را برای دخالت خارجی هر چه بیشتر مساعد خواهد کرد ؛ ولی به نظر می رسد روند هارمونی تحولات بین المللی بخصوص در شبه قاره به سمتی میل می کند که در نهایت هند یا پاکستان را مجبور خواهد کرد که خواه یا ناخواه وجود ایالات متحده را به عنوان بازیگر سوم توانمندی بپذیرند و مسلما ایفای نقش موثرتر در منطقه از سوی هر یک مشروط به جهتدهی و هماهنگ سازی سیاست های کلی با امریکاست.




ارسلان مرشدی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها