در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به گزارش جامجم، زمستان 90 مردی با مراجعه به یکی از کلانتریهای پایتخت از ناپدید شدن همسرش خبر داد. او به ماموران گفت: «من و همسرم ترسا در آمریکا با هم ازدواج کردیم و دو فرزند داریم. مدتی قبل برای سفر به ایران آمدیم و امروز ترسا با خودرویش از خانه بیرون رفت اما هرچه با تلفن همراهش تماس گرفتم جوابم را نداد و به خانه برنگشت.»
چند روز پس از ثبت این شکایت، با استفاده از کارت سوخت ترسا در یکی از پمپ بنزینهای تهران سوختگیری شد. با بررسی دوربینهای مداربسته پمپ بنزین، هویت دو پسر جوان هنگام سوختگیری شناسایی و چند روز بعد هر دویشان دستگیر شدند. سعید 19 ساله در بازجوییها گفت: «با گرفتن یک تماس اشتباهی با ترسا آشنا شدم. مدتی که گذشت، او به من پیامک داد و قرار ملاقات گذاشت. وقتی سر قرار رفتم، دیدم او زنی خارجی و ثروتمند است. ماجرا را به دوستم سیامک گفتم و قرار شد از ترسا سرقت کنیم. روز حادثه سوار ماشین ترسا شدیم. من جلو نشستم و سیامک در صندلی عقب. کمی که از حرکت خودرو گذشت، سیامک گردن ترسا را گرفت تا کیفش را بدزدد اما او مقاومت کرد. سیامک آنقدر گردنش را فشار داد تا فوت کرد. بعد ماشین را به بیابانهای اطراف تهران بردیم و جسد را همانجا رها کردیم.»
سپس سیامک مورد بازجویی قرار گرفت. مرد جوان، قتل را گردن گرفت تا پس از کشف جسد، پرونده برای صدور حکم در اختیار شعبه دوم دادگاه کیفری استان تهران قرار گیرد. در جلسه نخست رسیدگی فرزندان مقتول تقاضای قصاص کردند اما سیامک ارتکاب قتل عمد را رد کرد و گفت: «آن روز جلوی دهان مقتول را گرفتم اما گردنش را فشار ندادم. من تحت فشار بازجوییها مجبور به اعتراف شدم.»
قضات اما وقوع قتل عمد را محرز تشخیص دادند و سیامک را به قصاص و سعید را به حبس محکوم کردند. این احکام در دیوانعالی کشور تائید شده و در آستانه اجرا قرار گرفته بود که خبر رسید، مادر مقتول در زمان رسیدگی در قید حیات بوده اما نظرش به عنوان ولیدم اخذ نشده است. به این ترتیب پرونده بار دیگر به دادگاه ارجاع شد اما در این فاصله مادر مقتول فوت کرد تا رسیدگی برای تهیه گواهی حصر وراثت به جلسه سوم موکول شود.
سرانجام صبح دیروز، آخرین جلسه دادگاه با حضور خانواده مقتول و دو متهم در شعبه دوم دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محسن زالی برگزار شد. در ابتدای جلسه، اولیای دم بار دیگر درخواست قصاص کردند، سپس سیامک حرفهای قبلی خود را تکرار کرد و گفت: «من قتل را قبول دارم اما عمدی در کار نبود. آن روز فقط جلوی دهان مقتول را گرفتم و گردنش را فشار ندادم. من شش ماه در آگاهی بازداشت بودم و از فرط افسردگی، مجبور به اعتراف شدم.» سعید نیز گفت: «من هیچ رابطهای با مقتول نداشتم. او 30 سال از من بزرگتر بود. قصد ما فقط سرقت بود.»
در پایان دادگاه قضات وارد شور شدند تا حکم نهایی را صادر کنند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: