در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در دامنه رشته کوههای سهند و در 6 کیلومتری جنوبشرقی شهرستان اسکو از توابع آذربایجانشرقی، روستایی قرار دارد که مردمش آبادانی و حاصلخیزی زمینهای کشاورزیاش را مدیون اعتقاداتشان میدانند.
بعد از پشتسر گذاشتن زمستان طولانی و طاقتفرسا، فصل بهار که رویش و هستی دوباره را به طبیعت هدیه میدهد فرصت مناسبی است تا اهالی روستای اسفنجان مراسم و ادای نذر خود را با قربانیکردن به جای آورده و سالی پربرکت را از خداوند منان طلب کنند.
با توجه به این که این ایام با وزیدن بادهای شدید بهاری همراه است مردم روستای اسفنجان معتقدند برای مصون ماندن از هرگونه حوادث احتمالی این بادهای طبیعی، حفاظت مزارع کشاورزی، طلب رزق و روزی فراوان و حاصلخیزی محصولات و داشتن سالی پربار و برکت، کاهش خسارات ناشی از سیل، آفتزدگی و خشکسالی، گاوی را به نیت ادای نذر و دین قربانی کرده و موظف میشوند که از گوشت این قربانی حتما کوفته (که به کوفته تبریزی مشهور است) درست کرده و میل کنند. در این مراسم که از اولین ساعات صبح شروع میشود ریش سفیدان روستا در همراهی سایر روستاییان گاو مورد نظر را بهعنوان قربانی با سلام و ذکر صلوات و خواندن دعای توسل در کوی و برزن روستا میگردانند.
بلا گردان کردن گاو
در این هنگام هر یک از اهالی که نذر و حاجتی داشته باشد به قربانی میبندد، چراکه قربانی را فدیهای برای مهار باد سهمگین و حوادث ناخوشایند طبیعی میدانند تا هر نوع گزندی را از خانه و کاشانه و بهطور کلی از کل روستا دور کند. همچنین قبل از برگزاری مراسم، جوانانی نیز برای جمعآوری نذورات انتخاب میشوند، چراکه آنها باید نذورات اهدایی اهالی روستا را که به گاو قربانی اهدا کردهاند جمعآوری کرده و در کیسههایی سبز رنگ قرار دهند. جوانان، کیسه نذورات را به گردن قربانی میبندند و همچنان که قربانی را در محلات روستا میگردانند بر تعداد مشایعتکنندگان افزوده میشود.
پس از گرداندن قربانی نزدیکیهای ظهر قربانی را به سوی قنات پرآب و مقدس (عید آوا) هدایت کرده و قربانی را سیراب میکنند. این به آن منظور است که همیشه پرآبی در قنات و به تبع آن شادابی و حیات در روستا تداوم داشته باشد.
زیارتگاه پیر سنگ نیز در این مراسم نقش دارد چراکه ریش سفیدان و مشایعتکنندگان قربانی را بعد از سیراب کردن به سوی زیارتگاه پیر سنگ که در جنوب شرقی روستا واقع است میبرند. آنها قربانی را سهبار دور بقعه و سنگ مقدس «پیرسنگ» میگردانند و بعد به سوی «قوربان داغی» (کوه قربانگاه) که تقریبا در 2 کیلومتری زیارتگاه «پیرسنگ» واقع است، حرکت میکنند و پس از عبور از تپهها و درهها به قربانگاه میرسند. قبل از رسیدن جمعیت، عدهای از جوانان روستا، از «قربانگاه» تا «نشانگاه» که حدود 20 تا 30 قدم است، جویی حفر میکنند تا خون قربانی در آن جریان یابد.
در فاصلهای که قصاب به کمک جوانان، قربانی را رو به قبله میخواباند روحانی روستا مشغول خواندن آیاتی از قرآن و دعا برای قبولی نذر میشود. پس از دعای همگانی با سلام و صلوات، قصاب قربانی را ذبح میکند. خون جاریشده آرام آرام در بستر جوی جاری میشود و چنانچه خون به نشانگاه برسد، مردم با شادمانی مطمئن میشوند که قربانیشان قبول شده و آن سال خشکسالی نخواهند داشت.
بعد از اتمام مراسم، گوشت قربانی بین تمام روستاییان اسفنجان و همچنین روستاهای اطراف که در تهیه قربانی مشارکت داشتند، تقسیم میشود. نکته جالب اینجاست که آن شب همه اهالی موظفند از گوشت قربانی کوفته تبریزی پخته و میل کنند.
البته این همه ماجرا نیست. اهالی روستا پس از انجام مراسم قربانی و ادای نذر تا 72 ساعت منتظر نزول رحمت الهی و باران میشوند اگر طی این 72 ساعت رحمت الهی شروع به باریدن کرد شادی و نشاط روستاییان صدچندان میشود و این نشانگر این است که نذرشان قبول شده و اگر طی این مدت باران نبارید آنان این مراسم را تکرار میکنند.
افسانه قربانیکردن گاو
درباره افسانههای رایج میان مردم درخصوص برگزاری این مراسم علاوه بر اینکه اهالی زمان وزیدن باد اسفنجان را از بیستم تا چهلم بهار میدانند و از صدمه باد اسفنجان به گله گوسفند و درختان میوه میگویند، روایتهای جالبی از این افسانه بر پایه گفتار مردم دوستداشتنی اسفنجان را میتوان چنین خلاصه کرد.
«در نبرد لشکریان اسلام، تعدادی از مسلمانان زخمی شده و در دره بین کوههای پیرسنگ و قربانگاه مانده بودند. بزرگان گوور (گبر) در منطقه دستور داده بودند کسی به زخمیها کمک نکند تا بمیرند. دختری گوور (دختر گبر) در کوهستان شبانی میکرد و پنهانی به زخمیهای مسلمان شیر و نان میداد. با گذشت زمان، پنهانکاری دختر آشکار شد و برادران دختر تصمیم گرفتند خواهرشان را بکشند. برادران شمشیر برداشتند و به سوی کوه حرکت کردند.
خبر به دختر گبر رسید و گریخت. برادرانش سریعتر بودند و دیری نگذشت تا در بالای کوه پیرسنگ به دختر نزدیک شدند. دختر هراسان از کوه پایین دوید و سپس سربالایی قربانگاه را در پیش گرفت. بالای کوه قربانگاه دختر صدای نفس برادرانش را شنید. آفتاب در حال غروب بود. دختر ایستاد و چشم در چشم آفتاب دعا کرد که نجات یابد. زمین دهان گشود و دختر به درون زمین کشیده شد، تنها موهای سر دختر بیرون از خاک ماند و برادران دختر نتوانستند خواهرشان را از چنگ خاک بیرون بکشند.
تاریکی شب فرا رسید. برادران تصمیم گرفتند صبح روز بعد با کمک و ابزار کافی برگردند و خواهرشان را از زیر زمین بیرون بکشند. برای یافتن مکان خواهر، سنگچینی روی موهای بیرون از خاک مانده خواهر درست کردند و به آبادی برگشتند.
صبح روز بعد گروهی به بالای کوه رفتند تا دختر را از زیر زمین بیرون بکشند. هنگامی که گروه به بالای کوه رسید، در کمال شگفتی دریافت که بالای کوه صدها سنگچین وجود دارد. گروه نتوانست مکان دختر را پیدا کند و ناامید به آبادی برگشتند و همزمان باد اسفنجان آغاز شد. شدت باد چنان بود که درختان را از ریشه میکند و گله را در کوه پراکنده میکرد و میکشت. مردم وحشتزده از ویرانگری باد درمانده شده بودند. پیرزنی در آبادی دختر را در خواب دید. دختر به پیرزن مکان گرفتار شدن خود را گفت و اشاره کرد که مردم باید گاوی را قربانی کنند و از خون قربانی روی موهای او بریزند. آنگاه باد آرام خواهد گرفت.
پیرزن پس از بیدار شدن، خواب خود را تعریف کرد. چند مرد به بالای کوه رفتند و سنگچین روی محل دفن دختر را پیدا کردند. آنها به آبادی برگشتند، گاوی خریدند و پیرو خواست دختر قربانی کردند. هنگامی که خون قربانی به موهای دختر رسید، باد ایستاد. از آن زمان تاکنون، مردم هر سال و پیش از چهلمین روز بهار، این آیین قربانی را انجام میدهند.»
معصومه درخشان - روزنامه نگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: