در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زن جوان نوزادش را در بیابانهای اطراف تهران به دنیا آورده و ساعتها خودش و نوزاد تازه متولد شده در بیابان رها شده بودند.
در سرمای زمستان تنها کاری که از دستش برآمده، بریدن بند ناف نوزاد با قیچی بود که در جیب خود داشته است. بقیه ماجرا را به خاطر ندارد اما آن طور که پزشکان بیمارستان تخمین زدهاند، زمانی که نوزاد به بیمارستان منتقل شده، حدود 9 ساعت از تولد او گذشته بوده. ساعاتی بعد از تولد او، رهگذری با صحنهای ناگوار مواجه شد؛ یک زن بیهوش و نوزادی یخ بسته که در بیابان رها شده بودند. بلافاصله با اورژانس تماس گرفت. با آمدن امدادگران، مادر و نوزاد به بیمارستان منتقل شدند .
شهلا، این مادر جوان که دندانهایش یکی در میان است و سعی میکند موهای کوتاهش را که از زیر کلاه بیمارستان بیرون آمده از جلوی چشمانش دور کند، میگوید: 32 سالهام اما شناسنامهام را گم کردهام. 13 ساله که بودم، با اجبار خانوادهام با پسری 18 ساله ازدواج کردم. هنوز عروسکبازی میکردم که نخستین فرزندم متولد شد. نه چیزی از نگهداری نوزاد بلد بودم و نه معنی درست زندگی را میدانستم. شوهرم در جریان رفت و آمد با دوستان ناباب معتاد شد. وی بعد از اعتیادش مرا هم معتاد کرد. او حتی موادمخدر هم میفروخت که بابت آن به زندان افتاد. او سرطان گرفت و در زندان فوت کرد.
این زن معتاد ادامه داد: فرزند اولم پسربود و اکنون باید 18 ساله باشد. مدت زیادی است که او را ندیدهام و او نیز علاقهای به دیدنم ندارد. بعداز مرگ شوهر اولم خانوادهاش فرزندم را گرفتند و من دوباره ازدواج کردم.
او نیز یک ازدواج ناموفق داشت و معتاد هم بود. همین اعتیادمان باعث ازدواجمان شد. وی شیشه مصرف میکرد و من هم به همین دلیل به جای تریاک شیشه مصرف کردم. همه داراییمان را خرج اعتیادکردیم.
وی گفت: بعد هم یک اتاق مخروبه در بیابانهای اطراف تهران و حوالی پردیس پیدا کردیم و به آنجا رفتیم. از این مرد صاحب دختری به نام هدیه شدم که 18 ماهه بودکه بر اثر گازگرفتگی فوت کرد. آن موقع خانهمان گازکشی نشده بود و سوخت هیزم که روشن کردیم، باعث مرگ او شد. چند ماه بعد از مرگ دخترم، دوباره باردار شدم.
شهلا ادامه داد: همسرم از دو ماه پیش به اتهام سرقت زندانی شد و من در آن مخروبه داخل بیابان تنها ماندم. آن روز درد زایمانم گرفت. از اتاقک مخروبه بیرون آمدم تا خودم را به پردیس برسانم تا شاید کسی مرا به بیمارستان برساند که در میانه راه فرزندم به دنیا آمد. با قیچی همراهم بند ناف او را بریدم و بیهوش شدم. زمانی که چشم باز کردم، در بیمارستان بودم. من مادر خوبی برای فرزندم نیستم. خوشحالم که زنده است.
این در حالی است که نوزاد پسری که او به دنیا آورده، در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان بستری است.
یکی از پرستاران درباره وضعیت نوزاد میگوید: زمانی که نوزاد به بیمارستان منتقل شد، تقریبا منجمد شده بود. او را در آمبولانس داخل یک پتو پیچیده بودند اما چون مدت زمان زیادی از تولد او میگذشت، تمام عضلات نوزاد یخ بسته و منقبض شده بود. برای نجات او خیلی تلاش کردیم. اکنون همراه با طی مراحل درمان، مقدمات ترک اعتیاد نوزاد نیز فراهم شده است. بدون شک وضعیت مادر به گونهای نیست که نوزاد به او تحویل داده شود.
نرجس رضاعلی، مددکار موسسه خیریه مهرآفرین به میزان گفت: بدون شک با توجه به وضعیت بسیار نامناسب مادر، نوزاد به او تحویل داده نمیشود. پس از سپری شدن مراحل کامل درمان، نوزاد به سازمان بهزیستی سپرده میشود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: