در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خیانت یا حداقل توهم خیانت بین زوجهای جوان که اینجا با یک فاجعه همراه میشود. هفت ماهگی اما برخلاف بسیاری از فیلمهایی با این رویکرد، به سینمای روشنفکرانه یا هنری تعلق ندارد و اثری است که به سینمای بدنه و تجاری گرایش دارد و در این میان از چهرههای مطرح سینمای ایران استفاده میکند.
قصهای که دیر شروع میشود
هفت ماهگی با یک اشتباه دراماتیک قصهاش را روایت میکند و همین نکته باعث میشود تناسبی بین ابتدا و انتهای اثر وجود نداشته باشد. قصه اصلی بسیار دیر آغاز میشود و درحالی که حدود 45 دقیقه ابتدایی فاقد قصه و صرفا گسترش یک موقعیت است، در 45 دقیقه دوم به ناگاه قصهای آغاز و ادامه پیدا میکند و در زمانی کم میخواهد گرهگشایی کند و این درحالی است که نیمه ابتدایی فیلم این کارکرد را ندارد. قصه اصلی درحالی با زلزله و تصادف رعنا آغاز میشود که همه چیز پیش از آن مقدمهچینیهایی است که به نظر تا این حد لازم نیست و میتوان حدس زد فیلمساز میخواسته مانند هفت ماهگی جنین وارد چالش با قصه شود. قصه هفت ماهگی با وجود تلاش فیلمساز برای پیچیده نشان دادن آن، فاقد پیچیدگی و بسیار ساده است. این سادگی در ماهیت آن نهفته است و شاید در حد داستانهای عامهپسند و زرد مجلاتی است که داستانهای پاورقی دارند. دیر شروع کردن قصهای که میخواهد رازگشایی کند و در پایان بیننده را به دریافتی جدید برساند، آسیب جدی به ساختار اثر خواهد زد و از این جهت هفت ماهگی دارای این مشکل اساسی است.
صداهای پسزمینه
در خانه مادر مهرداد به طور دائم صدای سریالهای شبکههای ماهوارهای میآید و فیلمساز روی این پس زمینه تاکید دارد و میخواهد کنکاشی بر روابط انسانی در این روزها داشته باشد. جایی که بسیاری از خانوادهها بهدلیل تماشای این سریالها درگیر مسائل و مشکلاتی از همان جنس هستند. خیانت، دروغ و حسادت بین مادرشوهر و خواهرشوهر تم اصلی این آثار است که بتدریج در آثار ایرانی هم در حال افزایش است، اما نکته اینجاست که هفت ماهگی هم به جای نقد جدی این روابط و سبک زندگی در دام همان گونه فیلمسازی افتاده و نبود منطق در ساختار داستان که ویژگی اصلی این گونه داستانهاست در فیلم هفت ماهگی هم موج میزند. لحظه طلایی داستان در اینجا شبی است که زلزله میآید و تماسی ناشناس با رعنا باعث میشود او به خیال خیانت شوهرش به سمت تهران حرکت کند و باقی ماجراها که بیمنطق و بر مبنای اراده ذهنی نویسنده و فیلمساز شکل گرفته است. مادر خانواده بر اثر زلزله مصدوم میشود و همه گویی برنامه دارند مهرداد و سالومه را در خانواده تنها بگذارند تا آن دو خاطرات گذشته را یادآوری کنند و احتمالا باقی ماجرا، اما این نکته بدجور توی ذوق میزند که چرا این دو تنها میمانند؟ چرا وقتی به رعنا تلفن ناشناس میشود، او به مادر مهرداد که به ظاهر شخصیت مورد احترام اوست زنگ نمیزند، اما به مغازه او زنگ میزند و این تلفن بعد از حادثه به مهرداد گفته نمیشود؟
فیلمنامه هفت ماهگی حفرههای فراوانی دارد که به این راحتیها نمیتوان آن را پر کرد، چراکه فیلمساز به جای طراحی یک داستان حساب شده، مبنایش همان قصههای زرد و ماهوارهای است و سعی کرده در سطح باقی بماند و در پایان با خلق یکی دو سکانس سانتیمانتال و اشکانگیز مخاطب را بگریاند و جای منطق دراماتیک را با احساسات سطحی پر کند.
تصویر مخدوش یک زن باردار
هفت ماهگی در ابتدای داستانش تصویری مغشوش و دوستنداشتنی از زن بارداری را نشان میدهد که به همه چیز گیر میدهد، با خواهرشوهرش مشکل دارد و کاری میکند که شوهرش از دست او دیرترین زمان را برای بازگشت به خانه انتخاب کند. این تصویر قطعا برای مخاطب جوانی که این روزها با اداهای شبهروشنفکرانه از بچهدار شدن گریزان است، میتواند دلیل سینمایی محکمی باشد برای اثبات حقانیتش و این دقیقا همان نکتهای است که فیلم را شبیه همان سریالهایی میکند که در پسزمینه صدایشان به گوش میرسد و کارکردش تخریب فرهنگ کهن یک سرزمین است.
تیپ زدنهای بیفایده!
آدمهای هفت ماهگی همه در حد تیپ باقی میمانند و بسیاری از آنها در قصه کاربردی مشخص ندارند. نمونه بارز آنها شخصیت دوست و همکار مهرداد با بازی احمد مهرانفر و همچنین مادر با بازی فرشته صدرعرفایی یا خواهر و شوهرخواهر رعنا که صرفا در نقش اکسسوار صحنه عمل میکنند و در جریان قصه تاثیری ندارند و میتوانستند به نسبتها یا آدمهای دیگری تبدیل شوند. اوج این اتفاق درباره مردی است که رعنا با ماشین او میخواهد به تهران بیاید و کشته میشود و رها شدن قصه او با سکانسی بد که از بازیگر فوقالعادهای همچون رضا بهبودی به بدترین شکل ممکن استفاده میکند همانطور که حضور بهناز جعفری هم نکته تازهای ندارد.
بهرنگ ملک محمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: