در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ایشان در دوران انقلاب، امام جماعت مسجد لرزاده بود. این مسجد پیشگام در فعالیتهای انقلابی و مبارزاتی در تهران بود. اداره این مسجد و مدیریت بچههای پرجنب و جوش آن دوران بویژه در تظاهرات شبانه در منطقه 17 شهریور (ژاله آن روز) کار ارزشمندی بود.
مکررا به منزلشان در کنار مسجد میرفتم و دستگاه آپارات 16 میلیمتری ایشان را قرض میگرفتم تا در مساجد محلهمان فیلم «نبرد الجزایر» را پخش کنم!
تقریبا در این کار استاد شده بودم. هر وقت که آن مرحوم از پلههای منزل پایین میآمد و سفارشهای لازم را جهت حفظ دستگاه به من یادآوری میکرد، میگفتم: حاج آقا چشم! خودم بلدم! بعد هم دستگاه را با دقت روی موتور میگذاشتم و با احتیاط حرکت میکردم.
پینوشت:
فیلم نبرد الجزایر پرهیجان و انقلابی بود. بویژه آنجایی که چند مبارز مرد و زن الجزایری تغییر لباس و آرایش میدهند و برای عملیات به بخشهای فرانسوینشین میروند.
در یکی از سکانسها موقع تعویض لباس بازیگران زن، پلانهایی وجود داشت که قابل پخش نبود!
سادهترین کاری که میتوانستم بکنم این بود که دستم را جلوی خروجی و لامپ آپارات بگیرم تا چند ثانیه در سیاهی عبور کند! اینجا بود که بچهها تو مسجد سوت میزدند و اعتراض میکردند.
امام جماعت پیر مسجد هم که صدای کف و سوت را میشنید به اعتراض وارد شبستان میشد و او هم اعتراض میکرد. تقریبا همه اعتراض میکردند ولی خاستگاهها متفاوت بود! ترجیح میدادم خیلی توضیح ندهم. چون با ادامه فیلم سروصدا میخوابید. این را تجربه کرده بودم!
شاید یک جورهایی هم حق داشتند ولی ادامه پخش فیلم مشکل را حل میکرد.
برخی اعتراضات، بویژه از جنس سیاسی و جناحی آن با کمی صبر و حوصله و اقدام مثبت به جای پاسخ دادن خودبهخود حل میشود.
«حزبالله درگیر نمیشه!» یکی از شعارهای بچههای انقلابی در درگیریهای خیابانی اوایل انقلاب بود. یادش بخیر!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: