خاطرات و خطرات

صحنه جرم را آوردیم

گرچه امروزه به‌دلیل رشد بی‌رویه جرایم و آمار فزاینده پرونده‌ها، چاره‌ای جز به‌کارگیری قضاتی که بتازگی وارد دستگاه قضایی شده‌اند؛ در تهران و مراکز استان‌ها وجود ندارد، اما سابق بر این، به‌دلیل آن‌که جرایم ارتکابی در پایتخت و مراکز استان‌ها، معمولا از پیچیدگی‌های خاصی برخوردار است و در نتیجه رسیدگی به آنها علاوه بر داشتن دانش حقوقی مستلزم اندوختن تجربه عملی و کسب پختگی لازم است؛ لذا تحت هیچ شرایطی برای قضات تازه‌کار، ابلاغ خدمت در تهران یا مراکز استان‌ها صادر نمی‌شد.
کد خبر: ۹۸۵۸۸۱

قضات پس از چند سال دست و پنجه نرم کردن با پرونده‌های نسبتا سبک‌تر، به شهرهای بزرگ‌تر منتقل می‌شدند. از این‌رو ناچار بودم مدتی دور از خانواده و محل سکونتم خدمت کنم. پس از اتمام کارآموزی و گرفتن ابلاغ قضایی، خودم را به محل خدمتم معرفی و شروع به کار کردم. بنا داشتم آخر هفته به تهران برگردم. وقت اداری پنجشنبه روبه اتمام بود که دادستان پیشم آمدند و گفتند عازم سفر هستند و آن همکاری که قرار بوده روز جمعه کشیک باشد، این هفته نیستند. کاری برایشان پیش آمده و امروز می‌خواهند بروند شهرستان. بقیه همکاران نیز جمعه نیستند. بخواهی نخواهی، ظاهرا زحمت این هفته افتاده گردن شما. به شوخی گفتم: مثل این‌که همه با هم تبانی کرده‌اید! لااقل بگذارید از راه برسیم و عرقمان خشک شود، بعد‌! به ناچار پذیرفتم. جمعه صبح زود صبحانه را آماده کردم تا پس از صرف آن به محل خدمت بروم. اولین لقمه را هنوز نخورده بودم که زنگ در به صدا درآمد. حدس زدم احتمالا اتفاقی افتاده است که به این زودی آمده‌اند دنبال من. سریع آماده شدم و رفتم پایین. وقتی در منزل را باز کردم، دیدم یک آمبولانس نظامی جلوی در ایستاده است. پرسیدم چه خبر شده و چرا آمدید اینجا؟ گفتند: منزلتان تلفن نداشت ناچار شدیم با آمبولانس بیاییم اینجا. پرسیدم چرا آمبولانس؟گفتند: چون قتلی اتفاق افتاده است. ابتدا فکر کردم حتما هماهنگی‌های لازم را با سایر عواملی که باید سرصحنه جنایت حضور یابند انجام داده‌اند و بعد برای تسریع در کار با آمبولانس آمده‌اند دنبال من. در حین این‌که در خودرو را باز کردم تا سوار شوم، پرسیدم این قتل کجا اتفاق افتاده است.
گفتند: همین‌جاست! پشت آمبولانس. وقتی در عقب آمبولانس را باز کردم. دیدم جسدی راداخل آن گذاشته‌اند و یک سرباز نیز که دستش را با دستبند به کنار تخت آمبولانس بسته‌اند، پشت آمبولانس نشسته است. از فردی که همراه راننده آمبولانس آمده بود پرسیدم این سرباز بیچاره را برای چه این جوری آورده‌اید؟ گفتند: ایشان همان متهمی است که مرتکب قتل شده است و برای آن‌که یک موقع فرار نکند، با دستبند دستش را به تخت بستیم. گفتم: آخر، قاضی باید بیاید سرصحنه جنایت، نه این‌که صحنه جنایت را بیاورند نزد ‌قاضی! گفتند: چون روز جمعه بود و مسئولان و فرماندهان نبودند، برای این‌که صحنه جنایت به هم نخورد، قاتل را هم گرفتیم و بامقتول هردویشان را آوردیم اینجا!

دکتر محمدباقر قربانزاده - رئیس دادگاه کیفری یک استان تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها