در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به گزارش روابط عمومی «فرمول یک»، سلما بابایی در این برنامه گفت: 11 ساله بودم که پدرم را از دست دادم. از سالی که بابا شهید شدند، ما هر سال برایشان تولد میگرفتیم. من حالا یک پسر 17 ساله دارم. اگر بخواهد خلبان شود، من هم دوست دارم. ولی این را به عهده خودش گذاشتم تا هر تصمیمی که میخواهد بگیرد. البته مادرم میگفت نمیگذارد. همان طور که دایی کوچکم همه دورههای خلبانی را گذراند از همه تستها به سلامت بیرون آمد اما مادر نگذاشتند این رشته را ادامه دهد. بابایی ادامه داد: من خیلی خاطرهای از بابا ندارم. نه تنها من، دو برادرم هم همین طور. زمانی که بابا در عملیاتهای جنگی بودند، خیلی خانه حضور نداشتند و همه امورات ما با مادرمان میگذشت. پدر ماه به ماه خانه میآمد، شبها وقتی خواب بودیم ما را میبوسید. گاهی صبحها هم قبل رفتن مرا بیدار میکرد میگفت بیا نماز بخوانیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: