پیام مرگ

آن شب نیز طبق معمول بوی دل‌انگیز غذا فضای خانه را پر کرده بود. سیمین خانم، زن باسلیقه و خانه‌داری بود هر شب قبل از رسیدن همسرش از محل کار میز را چیده و به محض ورود شوهرش با خوشرویی به استقبالش می‌رفت.
کد خبر: ۹۵۲۶۱۵

در فاصله‌ای که وی لباس‌هایش را عوض کند و آبی به دست و رویش بزند سیمین نیز غذا را روی میز چیده بود. لحظاتی پس از ورود عباس آقا وقتی مثل هر شب دخترش را ندید رو به همسرش کرد و گفت: ساناز کجاست؟ هنوز از سر کار برنگشته؟

سیمین گفت: چرا خیلی وقته که اومده خونه اتفاقا من هم تعجب کردم که چرا امروز آنقدر زود برگشت. می‌گفت سرش درد می‌کرده و حوصله کار نداشته از وقتی هم که اومده رفته توی اتاق و بیرون نیومده .

پدر با تعجب سری تکان داد و به طرف اتاق دخترش رفت. اول با انگشت چند ضربه به در زد و منتظر جواب ماند. وقتی جوابی نشنید در را باز کرد و وارد شد. دخترش انگار هنوز خواب بود. پشت سرش مادر نیز وارد اتاق شد و با صدایی آرام گفت:

سانازجان شام حاضر است مادر، بلند شو غذا بخور.

اما باز هم عکس‌العملی ندید. زن و شوهر با نگرانی نگاهی به یکدیگر انداختند. «نمی‌دانم چرا جواب نمی‌دهد. یعنی چه اتفاقی افتاده؟»

مادر وقتی بیشتر دقت کرد متوجه صورت رنگ پریده و بدن سرد ساناز شد. پدر نبضش را گرفت اما از ترس و وحشت دستان یخزده دخترش را رها کرد. مادر بی‌تاب و وحشت‌زده دخترش را در آغوش گرفت و با صدای بلند او را صدا زد و تکانش داد اما هیچ واکنشی ندید.

دقایقی بعد امدادگران اورژانس پس از بررسی‌ها و معاینات لازم اعلام کردند دختر جوان ساعاتی قبل جان باخته است. خبر آنقدر تکان‌دهنده و وحشتناک بود که پدر و مادر ساناز را از حال برد.

دقایقی بعد ماموران پلیس خود را به خانه آنها رسانده و تحقیقات در این باره آغاز شد.

مادر از شدت شوک و افت فشار خون بی‌رمق گوشه اتاق افتاده بود. پدر نیز در حالی که درد شدیدی در قلبش احساس می‌کرد گوشه‌ای از اتاق نشسته و به آرامی اشک می‌ریخت. در این میان ماموران هنگام بازرسی اتاق دختر جوان یک شیشه خالی قرص یافتند. پزشک اورژانس پس از بررسی‌ها احتمال داد دختر جوان با خوردن مقدار زیادی قرص به زندگی خود پایان داده است.

آنها که با شنیدن این حرف بشدت متعجب شده بودند گفتند: «دختر ما مشکلی در زندگی نداشت که بخواهد خودش را بکشد. او دختری سرزنده و شاداب با شغل و درآمد مناسب بود. در محیط خانه و محل کارش نیز مشکل خاصی نداشت که بتواند انگیزه‌ای برای این کار باشد.»

به این ترتیب پس از حضور بازپرس و کارآگاهان جنایی تهران و بررسی‌های لازم، جسد برای تعیین علت اصلی مرگ به پزشکی قانونی منتقل شد.

از سوی دیگر کارآگاهان در بررسی پیام‌های تلفن همراه ساناز با یک پیام تهدیدآمیز از سوی فردی ناشناس روبه‌رو شدند که محترمانه از دختر جوان خواسته بود به ارتباطش با یک مرد خاتمه دهد وگرنه عواقب جبران‌ناپذیری در انتظارش خواهد بود.

ماموران تیم تحقیق همچنین پی بردند دختر جوان پس از دریافت این پیام بلافاصله پیام کوتاهی به تلفن همراه فرد ناشناسی ارسال کرده و در حالی که از دریافت پیام قبلی بشدت اظهار ترس و ناراحتی کرده نوشته بود چنانچه آبرویش به خطر بیفتد و خانواده‌اش بفهمند حتما خودش را خواهد کشت.

به این ترتیب بازپرس جنایی تهران بلافاصله دستور شناسایی و دستگیری صاحبان دو شماره تلفن را صادر کرد.

روز بعد مشخص شد دو تلفن مورد نظر متعلق به زوج جوانی است که هر دو از کارمندان ارشد محل کار ساناز هستند.

بنابراین تحقیق برای یافتن ارتباط این زوج جوان و ساناز ادامه یافت.

نخست فریبا که روز حادثه برای دخترک پیام تهدیدآمیز فرستاده بود به دادسرا احضار شد. وی که از شنیدن خبر مرگ او بشدت متعجب شده بود گفت: «من فکر نمی‌کردم این دختر با یک پیام زندگی‌اش را نابود کند.»

با این حال بازپرس از او خواست درباره نحوه آشنایی خود با ساناز و جزئیات ماجرا توضیح دهد.

فریبا که زنی تحصیلکرده بود گفت: «هفت سال قبل هنگام تحصیل در دانشگاه با کوروش آشنا شده و ازدواج کردم. دو سال اول زندگی، شرایط سختی داشتیم اما کم‌کم هر دو مشغول به کار شده و اوضاع مالی‌مان بهتر شد. با تولد دخترمان زندگی ما شور و حال بیشتری گرفت. از سه سال قبل نیز در یک شرکت معتبر و معروف تجاری به عنوان کارمندان‌ ارشد مشغول کار شدیم. البته ساختمان‌های محل کار من و شوهرم جدا بود ولی به واسطه دوستان مشترکی که داشتیم از جزئیات کار و روابط دوستانه و کاری هم اطلاع داشتیم تا این‌که از حدود یک سال قبل زمزمه‌هایی از گوشه و کنار به گوشم می‌رسید که مرا نسبت به روابط کوروش نگران‌تر کرده بود. اوایل سعی کردم بدون این که به او چیزی بگویم حواسم را بیشتر به مسائل زندگی‌ام جمع کنم تا این که چند ماه قبل به دور از چشم همسرم، به بررسی تلفن همراهش پرداختم. با خواندن چند پیام کوتاه عاطفی و احساسی تعجب کرده و شماره مورد نظر را یادداشت کردم وقتی با تلفن مورد نظر تماس گرفتم دختر جوانی جوابم را داد.

در حالی که ذهنم بشدت آشفته و به هم ریخته بود دنبال راهی می‌گشتم تا از نابود شدن زندگی‌ام جلوگیری کنم. به همین خاطر بدون این‌که به شوهرم چیزی بگویم، او را تحت کنترل بیشتر قرار دادم وقتی مطمئن شدم شوهرم نیز به پیام‌های او پاسخ می‌دهد موضوع را با کوروش در میان گذاشتم. او که فکر نمی‌کرد من به این ماجرا پی برده باشم درصدد دفاع از خود برآمد و مدعی شد این دختر مزاحمش بوده و با ارسال پیام‌های مختلف سعی داشته کوروش را به خودش نزدیک کند.

فریبا در ادامه گفت: وقتی متوجه شدم کوروش حرفم را نمی‌پذیرد و عکس‌العملی هم نشان نمی‌دهد تصمیم گرفتم خودم کاری انجام دهم. پس از کمی پرس‌وجو وقتی فهمیدم ساناز از کارمندان خوب شرکت خودمان است و خانواده‌ای محترم و آبرومند دارد برای این که آبروریزی نشود و افشای این موضوع را کاری غیرعاقلانه می‌دانستم با ارسال پیامی محترمانه اما تهدیدآمیز از او خواستم پای خود را از زندگی ما بیرون بکشد وگرنه مجبور می‌شوم موضوع را افشا کنم و خانواده و مسئولان محل کارش را در جریان بگذارم اما هرگز فکر نمی‌کردم ارسال این پیام چنین عواقب شومی داشته باشد.

از سویی کوروش نیز وقتی برای بیان توضیحاتش به دادسرا احضار شد همچنان مدعی بود هیچ ارتباطی با ساناز نداشته و به خانواده و همسرش متعهد بوده است. مرد جوان گفت: از چند ماه قبل و به دنبال یک ماموریت کاری با ساناز آشنا شدم اما پس از آن وی به من ابراز علاقه کرد و در پی ایجاد ارتباطی دوستانه بود. اوایل سعی داشتم با صحبت، او را منصرف کنم اما وقتی قبول نکرد به تلفن‌ها و پیام‌هایش پاسخ ندادم. ساناز دختر خوبی بود اما همیشه از تنهایی‌هایش می‌گفت و مرا سنگ‌صبور خودش می‌دانست اما من مدام به او یادآور می شدم که مردی متاهل هستم و نمی‌توانم با وی ارتباط دوستانه داشته باشم.

بازپرس پرسید: اگر به راستی تمایلی به ارتباط با او نداشتید چرا موضوع را با همسرتان در میان نگذاشتید؟

کوروش گفت می‌ترسیدم او فکرهای نادرستی درباره‌ام داشته باشد و ذهنش نسبت به من بدبین شود. اما حالا می‌فهمم که اشتباه کرده‌ام و باید موضوع را به او می‌گفتم تا کار را به اینجا نمی‌کشید.

پس از افشای واقعیت، خانواده ساناز که خود را در این حادثه مقصر می‌دانستند خواستار مختومه شدن پرونده شدند.

مهبد پرگو

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها