نگاهی به آثاری که چهره‌های نوجوان در آنها درخشیدند

قهرمانان نوجوانان در قاب

جمعیت میلیونی قشر کودک و نوجوان چه در ایران و چه در سایر کشورهای جهان، سینما و تلویزیون را به تولید محصول برای این گروه عظیم واداشته و بخش مهمی از تولیدات سالانه آنها را به خود اختصاص داده است.
کد خبر: ۹۴۸۰۲۱

برای مثال می‌توان به ده فیلم پرفروش سینمای جهان و نیز تعدد شبکه‌های تلویزیونی برای کودکان و نوجوانان اشاره کرد که انبوهی از مخاطبان را به سمت خویش کشانده‌اند. در ایران نیز تقریبا وضع به همین منوال بوده و بخصوص شبکه‌های مختلف تلویزیون کشورمان توجه خاصی به این گروه پرتعداد نشان می‌دهند. در این میان مجموعه‌های تلویزیونی بسیاری را هم می‌توان در سه دهه پس از پیروزی انقلاب نام برد که یا قهرمان آن کودک و نوجوان بوده یا نقش پررنگی در پیشبرد داستان داشته‌اند. حال در هفته نخست پاییز و آغاز سال تحصیلی نگاهی گذرا به این دسته از مجموعه‌های تلویزیونی می‌اندازیم.

محله بروبیا و بهداشت: آموزش در سایه سرگرمی

بیژن بیرنگ و مسعود رسام در سال‌های ابتدایی دهه 60 که جنگ تحمیلی سایه خود را روی ایران انداخته بود، عصر جمعه مفرحی را با این دو برنامه تلویزیونی برای مخاطبان انبوه خود رقم زدند. محله‌ای متشکل از چند نوجوان و خانواده‌هایشان که در آیتم‌های مختلف روی آنتن رفته و در عین حال رگه‌هایی از فانتزی هم دارند. برای مثال هم می‌توان از شخصیت‌های جذابی همچون: زورو، پدر و پسر کیمیاگر و ... یاد کرد. از طرف دیگر در فیلمنامه این دو مجموعه توجه خاصی هم به پیام رسانی شده و لا‌به‌لای داستان هر قسمت پیامی هم در قالب بهداشت به مخاطبان کودک و نوجوان منتقل می‌شد. به همین دلیل هم شخصیت بامزه‌ای به نام هپلی خلق شده و به عنوان نمادی از کثیفی ظاهری عاملی برای تشویق مخاطبان کم‌سن و سال برنامه به رعایت بهداشت به حساب می‌آمد. کارگردانی این مجموعه برعهده داریوش مودبیان بود و بیرنگ و رسام هم تهیه‌کنندگی آن را برعهده داشتند. جالب این‌که محله بهداشت و محله بروبیا در برهوت تولید برنامه‌های جذاب دهه یاد شده در میان طیف‌های سنی دیگر هم طرفداران پروپاقرصی پیدا کرده و از طریق آنها بسیاری از تکیه کلام‌های شخصیت‌ها وارد فرهنگ عامه کوچه و بازار شد که نمونه شاخص آن خود هپلی بود. انتخاب درست بازیگر دیگر نقطه قوت برنامه‌های فوق بوده که شیرینی فوق‌العاده‌ای هم به کلیت آن بخشیده‌اند. برای مثال می‌توان به اکبر عبدی، حمید جبلی و آتیلا پسیانی اشاره کرد که همگی آنها در عنفوان جوانی بوده و محله بهداشت و بروبیا به پله‌ای برای پیشرفت آنها در سینما و تلویزیون تبدیل شد.

در خانه: لذت کودکی در پس‌کوچه‌های قدیمی تهران

زوج بیرنگ و رسام پس از موفقیت همه‌جانبه محله بهداشت این‌بار با مجموعه «در خانه» که برای پخش در برنامه کودک و نوجوان ساخته شده بود، پا به خانه‌های مردم ایران گذاشتند. در خانه داستان چند نوجوان در محله‌ای از محله‌های اصیل و قدیم تهران است که در هر قسمت با ماجرایی مواجه شده و در نهایت بر آن فائق می‌آمدند. قصه‌هایی ساده و قابل درک برای مخاطبان اصلی خود که رنگ و بویی از رفاقت‌های کودکانه را با خود داشته و از جنس زمانه خود به حساب می‌آمدند. با آمدن جواد از شیراز به خانه خاله خود، داستان برپایه تضاد میان جواد و پسرخاله‌اش (علی) شکل گرفته و با ورود پسر همسایه (محسن) به این جمع مثلث جالبی شکل می‌گیرد. گاه این سه نفر محور داستان بوده و گاه اطرافیان آنها همچون پدر و مادر علی و عزیزخانم (صاحبخانه) داستان را پیش می‌برند. از شاخص‌ترین قسمت‌های در خانه می‌توان به اپیزود به دنبال گنج رفتن علی، مرتضی و محسن در حیاط خانه قدیمی عزیزخانم در کنار اپیزود مربوط به گم شدن کیف پول ناظم مدرسه و پیدا کردن آن توسط پسرها اشاره کرد که شیرینی دلنشینی با خود دارند. اما همه اپیزودها به این شیرینی نبوده و گاه رگه‌هایی از تلخی با خود دارد که از جمله می‌توان به اختلاف به وجود آمده میان عزیزخانم و پدر و مادر علی بر سر قبض آب و برق اشاره کرد که در نهایت بخوبی و خوشی به پایان می‌رسد. در این بین حضور بازیگرانی همچون شهلا ریاحی، اکبر عبدی، رویا افشار و اسماعیل پوررضا هم کیفیت کار را چند پله‌ای بالاتر برده که بازی‌های خوب و پذیرفتنی سه پسربچه آن را کامل کرده است.

نوجوانی شاعر به نام مجید

اقتباس‌های ادبی چه در سینما و چه در تلویزیون همیشه محل مناقشه بوده و عموما هم علاقه‌مندان به کتاب در مقام مقایسه نسخه چاپ شده را به برگردان تصویری آن ترجیح می‌دهند. رمان جذاب و خواندنی قصه‌های مجید به قلم هوشنگ مرادی کرمانی، یکی از محبوب‌ترین رمان‌های ایرانی با محوریت قهرمانی به نام مجید است که در چاپ‌های متعدد خود مورد توجه انبوهی از مخاطبان قرار گرفته است. کیومرث پوراحمد که ساخته‌های زیادی با محوریت کودک و نوجوان در کارنامه دارد، با شهامت خاصی سراغ قصه‌های مجید رفته و در ابتدای دهه 70 مجموعه‌ای به‌غایت دیدنی را روانه آنتن تلویزیون کرده است. او در این مجموعه ریسک بزرگی کرده و محل وقوع داستان را از کرمان به اصفهان تغییر داده که این ریسک بخوبی هم جواب داده است. چرا که پوراحمد با توجه به اصلیت نجف‌آبادی‌اش بخوبی فضا و شخصیت‌ها را می‌شناخته و روی روابط اجتماعی آنها نیز تسلط کافی داشته است. به همین سبب هم مجید به عنوان قهرمان داستان کاملا قابل قبول از آب درآمده و مخاطب برای همذات‌پنداری با او کار دشواری پیش روی ندارد؛ نوجوان سمج و با پشتکاری که علاقه فراوانی به ادبیات داشته و خود را شاعر دبیرستان محل تحصیل خود می‌داند. نکته مهمی که پوراحمد به هنگام اقتباس از رمان قصه‌های مجید رعایت کرده همانا حفظ لحن و تلخی پنهان در تاروپود آن است که هم به کتاب و هم به مجموعه تلویزیونی آن عمق بخشیده است. برای مثال می‌توان به اپیزودهای جدول ضرب، سفرنامه شیراز و ژاکت اشاره کرد که از میان این سه سفرنامه شیراز ماندگاری فوق‌العاده‌ای داشته است. انتخاب مهدی باقربیگی برای ایفای نقش مجید، پروین‌دخت یزدانیان برای نقش بی‌بی و جهانبخش سلطانی در نقش ناظم مدرسه، عامل مهمی در ارتقای سطح کیفی کار بوده و بیش از هر چیز نشان از هوش بالای پوراحمد در انتخاب بازیگر و هنر بازی گرفتن وی دارد.

بچه‌های بلندهمت مدرسه همت

رضا میرکریمی در یک دهه اخیر به یکی از نام‌های شناخته شده و معتبر سینمای ایران تبدیل شده که هر یک از ساخته‌های سینمایی‌اش واکنش‌های مختلفی را در محافل سینمایی به همراه دارد. او نیز به مانند بسیاری از همنسل‌های خود کارش را از تلویزیون آغاز کرده و با مجموعه بچه‌های مدرسه همت نگاه‌های زیادی را به خود معطوف کرد. او در این کار از شیوه‌ای متداول در سریال‌سازی یعنی انتخاب یک محل خاص برای روایت قصه خود استفاده کرده و مدرسه‌ای شبانه‌روزی در ییلاق گیلان را مرکز ثقل آن قرار داده است. در هر قسمت اتفاقی رخ داده و با یکی از بچه‌های مدرسه همراه شده و او را بیش از سایرین می‌شناسیم. میرکریمی با توجه به تعدد شخصیت‌ها دست بازی برای پرورش شخصیت‌های مختلف و گاه متضاد داشته و شخصیت‌پردازی را به یکی از نقاط قوت اصلی کار تبدیل کرده است. برای مثال می‌توان به پسر قلدری اشاره کرد که بخش مهمی از بچه‌های مدرسه از دست او به ستوه آمده‌اند و سرانجام با کمک و راهنمایی‌های معلم مدرسه راه خود را پیدا می‌کند. بچه‌های مدرسه همت در عین حال نخستین حضور مهران رجبی جلوی دوربین است که بازی راحت و بی‌تکلفی را در نقش ناظم جدی مدرسه ارائه کرده است. از طرف دیگر نمی‌توان از لوکیشن بکر و زیبای این مجموعه هم به سادگی گذشت که چشمان مخاطبان خود را به ضیافتی از سرسبزی و زیبایی دعوت می‌کند.

دبیرستان خضرا و مشاوری به نام شکیبه

اکبر خواجویی پس از موفقیت بی‌سابقه سریال پدرسالار در اوایل دهه 70، این بار سراغ ملودرامی با محوریت دختران نوجوان دبیرستانی و خانواده‌هایشان رفته و در هر قسمت داستانی را روایت کرده است. زنی جوان به نام شکیبه که معلم امور تربیتی است، شخصیت اصلی دبیرستان خضراست که هر بار با مشکلات یکی از دانش‌آموزانش روبه‌رو شده و برای حل آنها وارد عمل می‌شود. در اینجا هم درست مانند بچه‌های مدرسه همت، مدرسه نقش مهمی در شکل‌گیری داستان داشته و به مرور تبدیل به یکی از شخصیت‌های آن می‌شود. از سوی دیگر خواجویی تلاش زیادی برای خلق شکیبه به عنوان قهرمان خود به خرج داده که در این امر هم تا حدود زیادی موفق بوده و این شخصیت برای مخاطب باورپذیر است. در این میان تنها برخی داستانک‌ها خوب از کار درنیامده و کلیشه‌های کهنه آن را از نفس انداخته است. البته گاه هم این اتفاق رخ نداده و شاهد تعلیق مناسبی در طول داستان هستیم که مخاطب را کاملا درگیر خود می‌کند. انتخاب آزیتا حاجیان برای نقش شکیبه انتخاب نسبتا خوبی بوده که از عهده اجرای آن برآمده و تنها گاه اغراق‌هایش در شکل بازی به آن لطمه وارد کرده است. از نکات جالب دبیرستان خضرا می‌توان به حضور مریلا زارعی در نقش یکی از محصلان دبیرستان خضرا اشاره کرد که در آن سال‌ها برای مخاطبان تلویزیونی چهره‌ای ناآشنا به حساب می‌آمد.

کهنه‌سوار: ملودرامی با محوریت کشتی

خواجویی در ادامه جریان سریال‌سازی‌اش در دهه 70، این بار به سراغ پسران نوجوان دبیرستانی رفته و داستان خود را بر پایه حضور آنها شکل داده است. حسین نوجوانی علاقه‌مند به ورزش کشتی است که پدر فرش فروشش از کشتی‌گیران به‌نام و با سابقه بوده‌، اما در حال حاضر مخالف سرسخت کشتی گرفتن حسین به حساب می‌آید. حسین دور از چشم پدر کارش را شروع کرده و پس از پیروزی در مسابقات مدرسه‌ای، در قهرمانی مدارس کشور هم به مقام نخست می‌رسد. خواجویی داستان جذاب و پر فراز و فرود زندگی حسین را در دو دوره مختلف به شکل مطلوبی به تصویر کشیده و از او به عنوان قهرمان داستان بهره برده است. در کنار حسین همکلاس او (اصغر چاوشی) قرار دارد که پدرانشان هم در گذشته رقیب یکدیگر در کشتی بوده و خرده حساب‌هایی هم با هم داشته‌اند که حال این مشکلات به رقابت این دو هم سرایت کرده است. در کنار این خط اصلی داستان با داستانک‌هایی هم مواجه‌ایم که نسبتا هم خوب از کار درآمده‌اند از علاقه مرتضی به دختر دوست قدیمی پدرش گرفته تا ازدواج با او و ازدواج مربی مرتضی با خواهر او. در بخش دوم با حسین جوان همراه می‌شویم که پس از قهرمانی جهان به مرور دچار غرور و تکبر شده و با اطرافیان خود به مشکل می‌خورد که در نهایت سر به راه می‌شود. حسین ابراهیمی که متاسفانه چند سال بعد از بازی در کهنه سوار طی سانحه‌ای درگذشت، انتخاب بسیار مناسبی برای نقش حسین به لحاظ فیزیکی بوده و کاملا به باور مخاطبانش می‌نشیند. همین‌طور محمدعلی کشاورز که نقشی کاملا کلیشه‌ای و بارها تکرار شده را بی‌عیب و نقص به تصویر کشیده است.

در قلب من و تقابل دو نوجوان زیر حلقه بسکتبال

در قلب من یکی دیگر از سریال‌های تلویزیونی است که بخشی از داستان آن را دو نوجوان دبیرستانی (سینا و رضا) پیش برده و از تقابل این دو با یکدیگر درام شکل گرفته است. البته در کنار این دو، شخصیت‌های دیگری هم مثل پدران، مادران و خواهران رضا و سینا قرار دارند که داستانک‌های دیگری را شکل می‌دهند. در این بین علاقه این دو به بازی بسکتبال هم به کشمکش‌های آنها و دوستانشان سروشکل خوبی داده است. رانندگی پدر رضا (کریم آقا ملقب به پهلوون) برای پدر سینا (مهندس اسفندیاری) هم بهانه مناسبی برای عمق بخشیدن به تنش‌های میان این دو نفر است که ریشه‌هایی هم در فاصله طبقاتی آنها دارد. لبخنده در این مجموعه تلاش کرده ملودرام خوش‌ساختی را تحویل مخاطبان خود بدهد، اما به چند دلیل در این کار آنچنان که باید موفق نبوده و مهم‌ترین دلیل آن هم ریتم کند و کشدار آن است که مخاطب را تا حدود زیادی خسته و اذیت می‌کند. در نقطه مقابل آن هم می‌توان به بازی‌های روان گروه بازیگران از ایرج راد، جمال اجلالی و ثریا قاسمی گرفته تا لعیا زنگنه، پارسا پیروزفر و پویا امینی اشاره کرد که بسیاری از ضعف‌های آن را پوشانده‌اند.

رویای گنجشک‌ها و تکریم ایتام

راما قویدل هم در رویای گنجشک‌ها همان راهی را رفته که رضا میرکریمی در بچه‌های مدرسه همت رفته است منتها با این تفاوت که رویای گنجشک‌ها ملودرامی با رگه‌های پررنگ اجتماعی است که زندگی شش کودک یتیم دبستانی را محور خود قرار داده و شخصیت‌های دیگری را مکمل آنان قرار داده است. در واقع مجموعه یاد شده اثری نوجوانانه نبوده و بیشتر طیف مخاطب بزرگسال را هدف خود قرار داده است. درونمایه ارزشمند رویای گنجشک‌ها که چیزی جز تکریم ایتام نیست، مهم‌ترین نقطه قوت آن است که بسیاری از ضعف‌ها را پوشانده است. شخصیت‌های نوجوان سریال هم نسبتا خوب و باورپذیر از کار درآمده‌اند که برخی از آنها نسبت به دیگری برتری دارند. برای مثال می‌توان به یکی از آنها که نگران وضعیت خواهرش در خانه دایی است، اشاره کرد که نگرانی‌هایش برای مخاطب ملموس و باورپذیر جلوه می‌کند. دوست علی، پیرمرد خیری است که خانه اش را در اختیار خانم اشرفی و همکارش برای اسکان بچه‌ها قرار داده و او نیز به باور بینندگان نشسته و غیرواقعی جلوه نمی‌کند. با این حال تاکید فیلمساز روی وجوه واقعگرایانه اثر در برخی قسمت‌ها گل درشت و اغراق شده از کار درآمده و مخاطب را آزار می‌دهد. برای مثال می‌توان به صحنه مراجعه یکی از بچه‌ها که پدرش زندانی است، به خانه و مواجهه با دایی پرخاشگرش اشاره کرد که خشونت موجود در آن مخاطب را پس می‌زند. بازی‌های خوب و روان بازیگران نوجوان کار هم یکی دیگر از نقاط قوت آن به حساب می‌آید که در بسیاری موارد از بازی بازیگران حرفه‌ای آن همچون گلاره عباسی، سام درخشانی و مهسا کرامتی جلو زده‌اند. همچنین باید به عنوان‌بندی پایانی رویای گنجشک‌ها هم اشاره کرد که صدای غمگین پسر نوجوان بخوبی روی شعر و آهنگ آن نشسته و حسن‌ختام خوبی در پایان هر قسمت از این مجموعه محسوب می‌شود.

خانه‌ای روی تپه و نوجوانی که می‌خواهد مرد شود

تلاش برای زودتر بزرگ شدن و به بلوغ رسیدن، تم مشترک بسیاری از فیلم‌ها و مجموعه‌های تلویزیونی حوزه کودک و نوجوان است که گاه به نتایج درخشانی هم ختم شده است. از طرف دیگر مخاطب این گروه سنی با توجه به علاقه ذاتی خود به گذشتن از کودکی و نوجوانی و رسیدن به بزرگسالی نسبت به قهرمان‌هایی از این جنس واکنش مثبت نشان داده و مجذوب آن می‌شود. خانه‌ای روی تپه ساخته داریوش یاری یکی از آخرین نمونه‌های به نمایش درآمده در این رابطه در سال‌های اخیر است که قهرمانش هم خوب از آب درآمده است. خانه‌ای روی تپه داستان پسر نوجوانی به نام رسول است که پس از مرگ پدر احساس مسئولیت در رابطه با مادر و تنها خواهرش کرده و برای کسب درآمد برای امرار معاش خانواده تلاش می‌کند، البته اغلب هم با شکست مواجه می‌شود. جابر قاسمعلی که فیلمنامه‌های بسیاری را در سینما و تلویزیون به رشته تحریر درآورده در این مجموعه بخوبی شخصیت‌هایش را در محیط پرورش داده که بخش مهمی از آن به اصلیت شمالی خود او بازمی‌گردد. شخصیت‌های یادشده کپی ضعیف و کمرنگی از واقعیت نبوده و برعکس شباهت‌های پررنگی به نمونه‌های عینی خود دارند به همین دلیل مخاطب در برقراری ارتباط با آنها با مشکل روبه‌رو نشده و به سرعت به آنها و ماجراهایشان نزدیک می‌شود. قاسمعلی برای خلق شخصیت رسول سراغ نمونه‌های کلاسیک این‌گونه شخصیت‌ها (مثل مجید قصه‌های مجید) رفته و بر این اساس دست به شخصیت پردازی زده است. رسول نمونه کاملی از نوجوان‌هایی است که در نبود پدر می‌خواهد بار خانواده را به دوش کشیده و خانواده را از مشکلات مالی دور نگه دارد. نکته مهم دیگر در فیلمنامه مجموعه ساختار اپیزودیک آن و مستقل بودن هربخش از بخش‌های دیگر در عین اتصال زنجیره‌ای به یکدیگر است. در یک قسمت رسول با معماری درگیر است که دستمزدش را برای تعمیر ویلا نگرفته و با رفتن جلوی خانه رسول به نوعی آبروریزی می‌کند که با سر رسیدن دوست بنگاه‌دار رسول قضیه ختم به خیر می‌شود. یا در قسمتی دیگر رسول برای اولین‌بار خانواده‌ای ترک‌زبان را برای اجاره ویلا پیدا می‌کند که از بخت بدشان دزدی نوجوان (از همکلاسی‌های رسول) پولشان را سرقت کرده است.

همین‌طور درگیری و کشمکش او با یکی از دوستانش بر سر اجاره ویلا به مسافر که به زمین خوردن پسر و قرار گرفتن وی در شرایط بحرانی منتهی می‌شود. نکته مهم دیگری که در این مجموعه رعایت شده، درست بودن لهجه‌هاست که حتی بازیگری غیربومی همچون فاطمه گودرزی هم آن را رعایت کرده است.‌

محمد جلیلوند

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها