عبرت طبس در برابر امریکا

5 اردیبهشت مصادف با روزی است که نظامیان امریکایی در صحرای طبس شکست سختی را تجربه کردند. گفته می شود شخص کارتر چندان موافق حمله نظامی به ایران نبود اما برای رهایی از انتقادهای روزافزون درباره آزادی گروگان ها ، مجبور شد به خواسته مخالفان خود جامه عمل بپوشاند.
کد خبر: ۹۴۱۷۴

برخی از مشاوران ارشد رئیس جمهور امریکا نسبت به عواقب شوم حمله نظامی به ایران هشدار داده بودند. عقلگرایان امریکایی زمان حمله به طبس می دانستند که راه حل نظامی همیشه موجب بهبود وضعیت های قرمز نمی شود اما موج انتقادها به حدی بود که آنها خود را در پایان ، تسلیم محافل تندرو کردند که سرانجام در طبس حرف طیف های عقلگرا به اثبات رسید. محافلی در امریکا که با مسایل بین المللی منطقی تر برخورد می کنند ، هیچ گاه حمله نظامی را علیه ایران تجویز نمی کنند زیرا آنها می دانند ایران ، قدرت منطقه ای است که ابزارهای مهمی برای محافظت از خود و منافع اش در دست دارد. روزی که طوفان شن نیروهای امریکایی را زمین گیر کرده بود ، تعداد زیادی از آگاهان سیاسی و تحلیلگران جهان بر این باور بودند که این شکست سخت برای امریکا درس عبرت می شود. آرام آرام عمر دولت کارتر به سر می آمد و وی در نهایت از رقیب جمهوریخواه خود رونالد ریگان شکست خورد.با روی کار آمدن دولت رونالد ریگان ، جمهوری اسلامی و ایالات متحده درباره مساله گروگان ها به مذاکره پرداختند که در نهایت دولت امریکا متعهد شد در قبال آزادی گروگان ها در امور داخلی ایران مداخله نکند (تعهدی که بارها واشنگتن آن را نقض کرده است). مشکل دیگری که موجب شد دامنه اختلافات میان تهران و واشنگتن گسترده تر شود ، مساله جنگ ایران و عراق بود. در آن زمان بسیاری از آگاهان مسائل بین المللی معتقد بودند کاخ سفید نه تنها از رژیم بعث به رهبری صدام حسین مخلوع حمایت می کند بلکه در جنگ و به سود عراق مستقیما دخالت خواهد کرد. سرانجام رونالد ریگان تصمیم گرفت از تمام توان خود برای حمایت و پشتیبانی از ارتش عراق استفاده کند تا ایران هرچه زودتر تسلیم شود که این اتفاق هیچ گاه رخ نداد و برعکس با گذشت 21 ماه از جنگ ، این ارتش عراق و حمایت کنندگان آن بودند که تسلیم قدرت نظامی ایرانیان شدند و خاک ایران را ترک کردند. ریگان به رغم به راه انداختن جنگهای روانی و تبلیغی در مقابله با جمهوری اسلامی ، هیچ گاه سعی نکرد رویارویی نظامی را در پیش گیرد.چند ماه پس از جنگ ، دوران ریاست رونالد ریگان به پایان رسید و جورج بوش پدر به ریاست جمهوری امریکا انتخاب شد. جورج بوش پدر هم هیچ گاه به فکر دخالت نظامی در ایران نبود ، این در حالی بود که جنگ خلیج فارس (نفت) کم کم شروع می شد و ایران به صورت رسمی اعلام کرد که در این جنگ کاملا بی طرف خواهد بود. اقدامی که تا حدود زیادی مقامات کاخ سفید را عصبانی کرده بود اما جورج بوش پدر سعی کرد تمام فکر و ذکر خود را روی موضوع عراق متمرکز کند. سال 1992 دوران 12 ساله حکومت جمهوری خواهان بر امریکا پایان یافت و بیل کلینتون از حزب دموکرات به قدرت رسید. با به قدرت رسیدن دموکرات ها در ایالات متحده تا حدود زیادی موضوع حمله نظامی به حاشیه رفت و به جای آن ، صحبت مذاکره بین تهران و واشنگتن به میان آمد که به دلیل دیوار معروفی به نام «بی اعتمادی» بین 2 کشور ، این موضوع محقق نشد. در تحلیل کلی می توان گفت هر زمان دامنه اختلافات میان تهران و واشنگتن افزایش می یابد ، بحث حمله نظامی پیش کشیده می شود، در این زمان است که استراتژیست های سیاسی که به مطالعه روی گزاره ها اصرار می ورزند ، تشخیص می دهند که زیان این اقدام بیشتر از سود آن است . از سوی دیگر ، سیاستمداران منطقی ایالات متحده همگی معتقدند در مسائل خاورمیانه باید در بسیاری از موارد با ایران وارد مذاکره شد و نقش این بازیگر قدرتمند منطقه ای را جدی گرفت که مصداق این جمله را امروز در عراق می توان بخوبی مشاهده کرد. و اما در سال 2000 در امریکا قدرت با رای دادگستری عالی ایالات متحده به دست نئومحافظه کاران سپرده شد تا همگان منتظر باشند که این بار جورج بوش پسر چه سیاست هایی را در خصوص ایران اتخاذ می کند. روسای جمهور قبل از بوش پسر ، همگی عملکرد خود را در عرصه دیپلماسی موفق ارزیابی می کردند و سیاست های خود را در مسائل بین المللی درست و منطقی می دانستند. ریگان مبارزه با شوروی و فروپاشی آن ، جورج بوش پدر آزاد کردن کویت از دست صدام حسین و کلینتون آزاد کردن بوسنی و کوزوو از دست یوگسلاوی و در نهایت سرنگونی میلوسویچ . اینها اقداماتی (به تعبیر امریکایی ها موفق) بودند که در پرونده دیپلماسی دولتهای قبل از جورج بوش پسر دیده می شود. حوادث 11 سپتامبر و جنگ آفرینی های جدیدسالهای اولیه قرن بیست و یکم را می توان انقلابی نو در فضای روابط بین الملل نام برد فضای پیچیده ای که ناشی از حوادث 11 سپتامبر و جنگها و تحولات نوین جهانی و منطقه ای است . نئومحافظه کاران موفق می شوند فضا ی تازه ای در نظام ژئوپلتیک بین المللی پدید آورند که به دلایل فراوان نمی توان آن را مثبت ارزیابی کرد زیرا اقدامات این طیف بیشتر از آن که در جهان امنیت به ارمغان بیاورد ، بی نظمی و بی ثباتی را تقویت کرده است . حمله به افغانستان و بخصوص عراق موجب شد که جامعه جهانی نه تنها شاهد از بین نرفتن تروریسم مدرن (تهدید کنندگان امنیت بین المللی) باشد بلکه اقدامات کاملا اشتباه دولت واشنگتن در منطقه خاور میانه موجب به وجود آمدن شکل تازه ای ازتروریسم شد. جورج بوش همچنان حرف حمله به کشورهایی را به میان می آورد که دوست ندارند در جهت منافع کاخ سفید حرکت کنند ، لذا آنها را محور شرارت لقب می دهد و مرتبا حرف از عملیات نظامی به زبان می آورد. از سوی دیگر ، جمهوری اسلامی ایران هم از نگاه جورج دبلیو بوش محور شرارت است و به تعبیر دولتمردان کاخ سفید، تمام گزینه ها بویژه گزینه حمله نظامی در تقابل با ایران مطرح است این در حالی است که ایرانیان در ایجاد یک سیستم نظامی و امنیتی در کشورشان بسیار موفق بوده اند و بارها به جهانیان ثابت کرده اند که توانایی بالایی و همچنین ابزارهای فراوانی برای دفاع از منافع خود در اختیار دارند. ریچارد پل از اندیشه سازان بزرگ نئو محافظه کار ، پیش از جنگ عراق معتقد بود باید ایران در اولویت حمله نظامی باشد اعتقادی که بلافاصله در میان حلقه تنگ نئو محافظه کاران شکاف ایجاد کرد که در نهایت عراق در اولویت حمله قرار گرفت . در طول اشغال عراق ، ارتش امریکا ضعفهای فراوانی از خود نشان داد ضعفهایی که توانست در جهان امروز نقاط آسیب پذیر این قدرت بزرگ را نمایان سازد. بوش در حمله به عراق یکجانبه گرایی کرد و بر خلاف میل جامعه جهانی ، دست به اقدام اشتباهی زد که هنوز پس از گذشت 3 سال تاوان آن را می دهد. حال باید به انتظار نشست و دید آیا این طیف بعد از شکست در جبهه عراق ، واقعیت گرایی و عقل محوری را پیشه می کند یا بار دیگر توهم قدرت ، آنها را فریب می دهد؛

فرشاد فرخ زاد
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها