در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
انتشار این پاسخهای مردمی به این سوالها اما، لزوما به معنای تاییدشان نیست بلکه مشتی است نمونه خروار از عقاید مردم جامعه مان درباره «قدرت»؛ یک تریبون آزاد که به هر فرد از جامعهمان فرصت میدهد دیدگاهش را درباره ابرقدرتها بدون پردهپوشی و ملاحظه ابراز کند. شما درباره واژه «ابرقدرت»، چه فکر میکنید؟
مگر ما نیستیم؟
هوشنگ ملایری. عطار. 35 ساله: ابرقدرت کسی است که بین همه کشورهای منطقه حرف آخر را میزند. زورش از همه بیشتر است و بقیه کشورها فکر میکنند تمامکننده است. کشوری که از بقیه قلدرتر است.
این کلمه، بار مثبتی در جامعه ما ندارد. چون از کودکی به ما گفتند که آمریکا ابرقدرت است و دشمن ماست ولی شخصا معتقدم این کلمه ماهیتا بد نیست یعنی اگر باریکتر ببینیم صاحب قدرت بودن یا قویتر از همه بودن برای هر کشوری یک مزیت است. چه اشکالی دارد که ایران را هم ابرقدرت منطقه بنامیم. ما تنها کشور منطقه هستیم که با وجود ناآرامی کشورهای اطرافمان، صلح، امنیت و آرامش داریم. علاوه بر این ما مناسبات سیاسی در کشورهای همسایه را هم رصد و کنترل میکنیم. آیا اینها نشان دهنده ابرقدرت بودن ایران نیست؟
نبض جنگ را دارد
حمیده. ب، دانشجوی جامعهشناسی، 25 ساله: فکر میکنم ابرقدرتها در جهان کسانی هستند که ابرجنگها را میسازند یا در جنگها نقش کلیدی دارند. جنگ آن طوری که والتز میگوید توزیع ظرفیتها و مولفههای توزیع قدرت یک کشور در برابر کشورهای دیگر است. پس اینجاست که جنگ موقعیت یک کشور را در سطح نظام بینالمللی تعیین میکند.
جنگ از یک نگاه، نوعی مانفیست بینظمی است که کشورهای قربانیاش را به وضعیت پیش از دوران مدرن بودن برمیگرداند و از یک سو وسیلهای است برای کشورها که آنها را به هدف شان میرساند و حتی به نظام بینالمللی شکل میدهد. تبدیل شدن به ابرقدرت یک منطقه، بسیاری از مواقع در پس یک جنگی بزرگ است. بعد از آن همان ابرقدرت ممکن است سببساز جنگی دیگر برای توازن بخشی به منطقه تحت سلطهاش باشد.
آمریکا، میچاپد
ف. محمودی، 40 ساله، بنگاهدار: به آمریکا میگویند ابرقدرت؛ کشوری که همه جای دنیا سرک میکشد؛ کشورهای زیادی را برای تامین منابعش میچاپد؛ با همان پول که از چاپیدن کشورهاست هرجا بخواهد جنگ راه میاندازد؛ هرجا بخواهد صلح برقرار میکند؛ هرجا بخواهد حکومت عوض میکند. آمریکا فقط با یک ابزار کوچکش یعنی هالیوود، تاریخ جهان را در خاطره نسلهای بعد عوض میکند. در واقع تاریخ را میخرد. گذشته را میخرد. خوب را بد جلوه میدهد؛ بد را، خوب. برای مثال به فیلمهایی که علیه ایران ساخته است توجه کنید. دو تا سه نسل بعد این جهان به سختی میفهمند که آنچه آمریکاییها از ما نشان میدهند هیچ ربطی به واقعیت ندارد و دروغ محض است؛ تاریخسازی است.
طبیعتا این کلمه در ذهنم معنای منفی دارد. قدرت زیاد اساسا فساد همراهش میآورد.
حق خودت را به خودت میفروشد!
زری معصومی، 33 ساله، خانهدار: ساده بگویم؛ ابرقدرتها اول چیزی را از شما میگیرند. شما به آن نیاز دارید پس اعتراض میکنید. آنها شما را پای میز مذاکره میآورند تا همان چیزی را که از شما گرفتهاند به شما برگردانند، اما برای برگرداندن حقتان یکسری شروط مطرح میکنند. شما به ناچار قبول میکنید، اما برای اجرایی کردن آن شروط باید به آنها امتیاز بدهید تا همان چیزی را که مال خودتان بوده است، پس بگیرید. در واقع توی این ماجرا شما چیزی به دست نیاوردهاید و فقط از دست دادهاید و آنها هم هیچ چیز از خودشان وسط نگذاشتهاند فقط حق شما را گرفتهاند و در ازای برگرداندن آن حق مسلم، منافعی به دست آوردهاند!
قدرت، در چرخه زمان
کورش شفیعی، وکیل پایهیک دادگستری: در علوم سیاسی قدرت دارای ساختاری است که با اجتماع آن، دارنده دارای قدرت حکمرانی محسوب میشود. عناصر تشکیلدهنده این ساختار عبارتند از: توانمندی در ثروت (پول)، قدرت نظامی و توانمندی در علم. در یک تقسیمبندی کلی قدرت به دو دسته سنتی و مدرن یا دموکراتیک تقسیم میشود، پس با توجه به اینکه قدرت را از چه منظری نگاه کنیم عناصر تقویتکننده آن نیز تفاوت دارد.
قدرت سنتی عموما بر قدرت نظامی تکیه دارد و در تاریخ میبینیم که با افول توان نظامی آن حاکم، از قدرت وی نیز کاسته شده است. آلمان قرن 19 و ایتالیا نمونه بارزی از آن هستند اکثر کشورهای جهان سوم با تکیه بر قدرت سنتی بیشتر در این دسته قرار دارند. کشورهای صنعتی بعد از جنگ جهانی اول عموما اساس قدرت خود را بر قدرت اقتصادی قرار دادند و فرضشان بر این بود که با اقتصاد قوی میتوان بر جهان تسلط بیشتری داشت این تفکر موجب تولد مارکسسیم شد کشورهای غربی نیز در ادامه این اندیشه این شعار را سر داده بودند که جایی برای تنفس ندارند بنابر این هجمه به کشورهای همسایه و نیز آفریقایی و تجاوز به حیاط خلوت دیگر کشورها زمینه اصلی وقوع جنگ جهانی دوم شد تا پایان جنگ سرد که افول شوروی سابق است. هماکنون مدرنترین نوع قدرت را میتوان در توانمندی یک کشور در علوم دانست. تافلر در کتاب جابهجایی قدرت میگوید دانش تنها سرمایه ایست که برای صاحب آن به خودی خود قدرت میآورد و افولپذیر هم نیست کشورهایی چون ژاپن چین و آلمان بیشترین تاکید را امروزه بر این محور دارند. نکته دیگر برای ابرقدرت شدن، حفظ صاحبان دانش و منزلت است، اما متاسفانه در جهان سوم، هزینه دانشمندانی که تولید میشوند برعهده ملت و دولت است، اما به دلیل ناتوانایی در بهرهبرداری از آنان، منافع شان را کشورهای دیگر میبرند همانند باغبانی که میوههایش را دیگران استفاده میکنند.
مردم یعنی قدرت
فهیمه. ن، کارمند، 28 ساله: من ابرقدرت بودن یک کشور را نه به تجهیزات نظامیاش میدانم و نه فقط به سطح علمی یا اقتصادیاش. فکر میکنم صاحب قدرت شدن در جهان امروز وابسته به حس اتحاد و همبستگی مردم یک کشور است. هر چه اتحاد ملی در کشوری عمیقتر باشد آن کشور قدرتمندتر است. در این باره یک مثال میزنم. در هشت سال جنگ تحمیلی، عراق از طریق تمام قدرتهای جهان تغذیه میشد تا به حریم کشور ما تجاوز کند. ما در مقابل عراق سلاح کمتری داشتیم و از طرف دیگر بسیاری از کشورها، شمشیر را علیه ایران و انقلاب اسلامی از رو بسته بودند، اما نکتهای که ما را پیروز کرد و باعث شد حتی یک وجب از خاک ایران دست دشمن بیفتد، همبستگی مردم با هم به علت علایق و اعتقادات مشترک و بسیار قوی بود تا حدی که حاضر بودند مهمترین سرمایه یعنی جانشان را برای هدفشان فدا کنند. به نظر من قدرت هر کشوری را سطح پایبندی مردمش به باورهای اصیلشان مشخص میکند.
آناهیتا اسفندیاری / روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: