در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این موضوع به ویژه در کشورهای صاحب سینما و اروپا و آمریکا، امری رایج است و هرساله شاهد ساخت فیلم و سریالهایی با مشارکت چند کشور هستیم که هم در تقبل هزینه با هم شریک میشوند و هرکدام گوشهای از کار دشوار یک فیلم را به دوش میکشند و هم به اقتضای قصه و فیلمنامه، فیلم در لوکیشنهای متنوعی در دو یا چند کشور تولید میشود. تماشاگر هم با تماشای یک فیلم سینمایی، درواقع انگار به چند کشور سفری کوتاه و دلپذیر میکند و با فرهنگ و برخی آداب و رسوم آنها آشنا میشود.
متاسفانه سینمای ایران هیچگاه سابقه قابل اعتنایی در زمینه محصولات مشترک نداشته یا اگر هم با برخی کشورهای همسایه داشته، نتیجه چندان چشمگیر نبوده است. اصلا انگار این موضوع مهم در سینمای ما و برای سینماگران و مدیران فرهنگی و سینمایی ما تعریف نشده یا به دلایل مختلف میلی به آن ندارند. درحالی که تولید مشترک، امکانی برای پیوند و بدهبستان فرهنگی و البته معرفی و صدور هرچه بیشتر سینمای ما به عرصه منطقهای و جهانی است. درواقع کمترین دستاورد یک تولید مشترک، یک فرصت برای اکران خارجی در آن کشور همراه است.
فیلم «فرش باد» به کارگردانی کمال تبریزی و به تهیهکنندگی علیرضا شجاع نوری را باید یکی از معدود فیلمهای خوب و دوستداشتنی سینمای ایران دانست که توانست روی فرش پاره پوره محصولات مشترک، گرهی زیبا و بهیادماندنی بزند. قصه فیلم درباره یک طراح زن ژاپنی است که برای یک کارناوال سالانه در شهر تاکایامای ژاپن به قالیبافان اصفهان سفارش یک قالی ویژه را میدهد، اما مرگ ناگهانی او باعث توقف این سفارش میشود. با این حال ماکوتو، همسر و دختر کوچکش ساکورا تصمیم میگیرند به ایران و اصفهان بیایند و کار ناتمام او را تمام کنند و قالی را برای کارناوال به ژاپن ببرند. ادامه فیلم در اصفهان میگذرد و ماکوتو از دوست اصفهانیاش اکبر که دلال فرش است، میخواهد پیگیر کارهای اتمام بافت قالی شود. از آن طرف هم روزبه، پسرک درشکه چی و از آشنایان اکبر پس از آشنایی و دوستی با ساکورا سعی میکند از غم این دخترک ژاپنی کم کند.
فیلم ضمن پیشبرد قصه، استفاده بهینهای هم از شهر دیدنی و تاریخی اصفهان میکند و هنرمندانه و ظریف، روی وجوه توریستی نصف جهان هم مانور میدهد، چه در بدو ورود به خانه اکبر و فریبا که دوربین از کوچههای قدیمی و سقف طاقی آن میگذرد و چه آنجا که در خانه مرادخان، در و پنجرههای ارسی و چوبی معرق، دیوارها و طاقهای منقش را به تصویر میکشد.
سکانس گردش در میدان نقش جهان با آن اسب و درشکه تزئین شده و حضور در پل خواجو و سی و سه پل و کنار زایندهرود هم از دیگر موارد قابل اشاره است. در یکی از صحنههای جالب فیلم، اکبر و فریبا و ماکوتو و ساکورا دور هم نشسته اند و اکبر ادای آوازخواندن درمیآورد، درحالیکه این صدای یک خواننده رهگذر است که این شعر ناصرالدین شاه را میخواند: «عقرب زلف کجت با قمر قرینه».
علی رستگار/ جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: