اینها صحبتهای مرد جوانی است که برای جدایی از همسرش به شعبه 268 دادگاه خانواده مراجعه کرده است. او درباره ماجرای زندگیاش به قاضی میگوید: سه سال است ازدواج کردهام، ولی یک سال اخیر زندگیام به جهنم تبدیل شده است. درست از وقتی که مادرزنم کمی بیمار شد. بعد از آن دیگر لاله به زندگی خودمان اهمیتی نمیدهد و همه وقتش را صرف مادرش میکند. تا جایی که دیگر یک شب در میان به خانه مادرش میرود و از او پرستاری میکند. هرچه از او خواهش کردم کمی هم به زندگی خودمان اهمیت بدهد فایدهای ندارد. لاله تمام زندگیاش را وقف مادرش کرده و یک شب در میان در خانه او میماند. من همیشه تنها هستم. تا جایی که این روزهای اخیر حتی مهمانی را هم به تنهایی میروم و لاله همراه من نمیآید. در صورتی که لاله، دو خواهر و سه برادر دیگر هم دارد، ولی تنها خودش از مادرش مراقبت میکند. خیلی وقت است که زندگی ندارم. برای همین از او خواستم هفتهای یک بار به مادرش سر بزنیم تا کمی هم به زندگی خودمان برسیم. اما لاله قبول نکرد. برای همین تصمیم به جدایی گرفتیم.
در ادامه همسر مرد نیز به قاضی میگوید: آقای قاضی مادر من بیمار است. من او را دوست دارم و نمیتوانم تنهایش بگذارم. ولی این مرد با خودخواهیاش میخواهد مرا از مادرم جدا کند. من مثل بقیه خواهرها و برادرهایم نیستم که هفتهای یکبار به مادرم سر بزنم. یک روز که از مادرم بیخبر باشم نگران میشوم. دلم برایش پر میکشد و نمیتوانم تنهایش بگذارم. برای همین باید حداقل یک شب در میان کنارش بمانم. ولی مثل اینکه این موضوع برای شوهرم خیلی سخت است. برای همین حالا که او کوتاه نمیآید من هم دیگر نمیخواهم در کنارش زندگی کنم.
در پایان قاضی پس از شنیدن صحبتهای این زن و شوهر رسیدگی به این پرونده را به جلسه آینده موکول میکند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم