در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
میخائیل آفاناسییویچ بولگاکوف، از نویسندگان بزرگ سده بیستم روسیه است که در ایران نیز نامی شناخته شده به شمار میآید. حرفه اصلی و اولیه بولگاکف پزشکی بود. او بعد از فارغالتحصیلی در رشته پزشکی به خدمت سربازی احضار شد و اواخر سپتامبر سال 1916 به اتفاق همسرش، تاتیانا لاپا، راهی بیمارستان قصبه دور افتاده نیکولسکویه در ایالت اسمولنسک شد تا مردمان آن روستا را معالجه کند. داستانهای این کتاب بر اساس اتفاقات روزمرهای است که برای این پزشک جوان و کم تجربه رخ میدهد. کولاک، حمله گرگها، ترس، عمل جراحی، تنهایی و مورفین. تقریبا همه رویدادهای توصیف شده در داستانها را شخصا تجربه کرده و از سر گذرانده است.
پژوهشگران براساس اسناد و مدارک و بویژه با استناد به خاطرات همسر اول نویسنده و شباهتهای موجود میان داستانها و زندگی واقعی بولگاکف، به این نتیجه رسیدند که او به هیچ وجه در شرح خدمات پزشکی خود غلو نکرده است. بولگاکف، در زمان حضور خود در این قصبه به مورفین اعتیاد پیدا میکند که در مقدمه کتاب و با قلم همسر اولش علت آن را میفهمیم: «بچهای را آوردند که مبتلا به دیفتری بود. میخاییل ناچار شد نای او را بشکافد...»
آبتین گلکار، این مجموعه داستان را بهصورت کاملا شیوا و خواندنی از زبان روسی به فارسی ترجمه کرده است که در قطع جیبی توسط نشر ماهی منتشر شده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: