در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به گزارش جامجم، رسیدگی به این پرونده از 23 اسفند سال 93 و به دنبال گزارش قتل پیرزنی در محله جامی در دستور کار تیم جنایی تهران قرار گرفت. ماموران پس از حضور در محل قتل با جسد زن 70 ساله در حالی که خفه شده بود، روبهرو شدند.
دختر مقتول که موضوع را به پلیس گزارش کرده بود، در تحقیقات گفت: مادر و برادرم در این خانه زندگی میکردند. امروز برای دیدن مادرم به خانهاش آمدم که حضور نداشت. به موضوع مشکوک شده و پس از این که در کمد را باز کردم، با جسد مادرم زیر رختخوابها روبهرو شدم.
تحقیقات محلی نیز نشان داد، همسایهها صدای درگیری پیرزن و پسرش را شنیده بودند. ماموران که احتمال میدادند پسر 30 ساله مقتول عامل جنایت باشد، او را تعقیب و دستگیرکردند.
متهم به نام سامان در بازجوییها به قتل اعتراف کرد و گفت: برای خرید موادمخدر از مادرم پول خواستم و بر سر این موضوع با هم درگیر شدیم. ضربهای به او زدم که روی زمین افتاد و بیهوش شد. بعد هم پیکر نیمهجانش را داخل کمد گذاشته و رختخوابها را رویش ریختم و خانه را ترک کردم .
پس از اعتراف به قتل و بازسازی صحنه جنایت، پرونده با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری استان تهران ارسال و متهم در شعبه دوم دادگاه کیفری به ریاست قاضی مقدم محاکمه شد.
در ابتدای جلسه دادگاه، خواهر سامان به عنوان اولیای دم برای برادرش درخواست مجازات کرد.
سپس سامان در جایگاه ایستاد و در دفاع از خود گفت: من اتهام قتل عمد را قبول ندارم. من به شیشه اعتیاد داشتم و برای تهیه هزینه موادمخدر با مادرم چند بار درگیر شده بودم. آن روز هم با هم درگیر شدیم و وقتی بیهوش شد، او را داخل کمد گذاشتم. در این کمد ابزار نگهداری میکردم و مادرم را داخل آن مخفی کردم اما رختخواب را روی او نریختم. کمد قدیمی بود و منافذ زیادی دارد. من اگر 24ساعت هم داخل آن باشم خفه نمیشوم. من مادرم را دوست داشتم و نمیخواستم او بمیرد. شیشه تمام زندگیام را نابود کرد و به خاطر آن باعث مرگ مادرم شدم.
پس از آخرین دفاعیات متهم، قضات دادگاه برای تصمیمگیری وارد شور شدند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: