در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یکی از سکانسهای مهم و به یادماندنی «آژانس شیشهای» آنجایی است که حاجکاظم سرانجام تصمیم میگیرد، عباس را از آژانس مسافرتی کاکتوس خارج کند تا به کمک دوستش احمد، راهی برای اعزام عباس به خارج از کشور و مداوای او بیابد. سکانسی که به مدد یک تدوین دشوار و استادانه، جلوه بیشتر و موثرتری پیدا میکند و همذاتپنداری تماشاگر با شخصیتهای اصلی و همراهی با آنها را به اوج میرساند. نمای اولیه این سکانس آنجاست که کرکره در ورودی آژانس را بالا میدهند و کاظم، عباس را روی دوش خود خارج میکند. صدای پایین کشیده شدن کرکره با یک کات خوب به مدیوم شات (نمای متوسط) کاظم میرسد که مراقب اطراف است تا مبادا سلحشور، کارشکنی کند و برای دستگیری او تله گذاشته باشد. روی همین تصویر، صدای عجیبی شنیده میشود. این نما کات میشود به در آژانس که این سو و آنسویش دو خیابانِ تازه خطکشی شده وجود دارد، این درحالی است که آن صدا همچنان شنیده میشود. این تصویر کات میشود به یک خیابان خلوت، باز هم همان صدا شنیده میشود. دوربین میچرخد و باز هم خطکشیها را به ما نشان میدهد. کات به نمای کاملی از کاظم و عباس، کاظم هنوز هراسان و در پی کشف صداست. تصویر بعدی به کارگرانی قطع میشود که با ماشین مخصوص مشغول خط کشی خیابان هستند.
در واقع این کاتها تا اینجا کمک موثری برای ایجاد تعلیق در این سکانس میکند و بخوبی در کنار آن صدای مرموز، باعث هیجان و کنجکاوی میشود. در ادامه تصویر به کاظم کات میشود که کمی خیالش راحت شده از منبع صدا، بنابراین حرکت میکند. اما کات بعدی به سلحشور است که روی یکی از همین خطکشیهای تازه ایستاده، بنابراین کات بعدی به صورت کاظم است که با دیدن سلحشور، در تصمیمش برای رفتن تردید میکند و با چشمهایش بالای ساختمانهای اطراف را میپاید. این نگاه به نقطه تماشا یعنی پنجرههای ساختمانهای اطراف قطع میشود، درحالیکه آن صدای حالا کشف شده را همچنان میشنویم. در نمای بعدی دوباره صورت کاظم را در قاب داریم که تردیدش بیشتر میشود و تصمیم میگیرد به داخل آژانس برگردد.
این تصویر کات میشود به همان جایی که پیشتر سلحشور را دیدیم، اما این بار او آنجا حضور ندارد. نمای بعدی کارگران را در حال خطکشی میبینیم و دوباره کات به صورت کاظم. تصویر بعدی یک ماشین امنیتی است که چراغ چشمکزنش میزند. تصویر به کاظم کات میشود و بلافاصله نمایی نزدیک از چرخهای ماشین خط کشی را میبینیم. تصویر به کاظم قطع میشود که تصمیمش را برای رفتن میگیرد و درست با این عزم، موسیقی هم شروع میشود. رفتن او به دستی کات میشود که کپسول دودزایی را داخل آژانس میآورد، تصویر بلافاصله به کاظم کات میشود که با عباس روی دوش خود میدود. نمای بعدی همان دست قبلی است که کپسول دودزا را داخل آژانس میاندازد. کات به پاهای کاظم که رنگ سفید آغشته به کفشهایش، روی زمین بهجا میماند. تدوین موازی و مچ کاتها کارکرد خوبی در این صحنهها پیدا میکند و بر تعلیق و هیجان اثر میافزاید، این تقطیعهای بجا در مشاجره لفظی احمد و سلحشور هم ادامه دارد و باعث شکلگیری تنش موردنظر کارگردان میشود. احمد سرانجام بیاعتنا به مقاومت سلحشور، عباس را روی دوش خود میگذارد و با کاظم از کنار سلحشور رد میشوند و به سمت هلیکوپتر میروند.
هایده صفییاری برای رعایت و اجرای درست این حجم از جزئیات و تدوین تاثیرگذارش در فیلم «آژانس شیشهای»، موفق میشود سیمرغ بلورین بهترین تدوین شانزدهمین دوره جشنواره فیلم فجر را به دست آورد.
او سال بعد هم همین موفقیت را با هنرنماییاش در «روبان قرمز» باز هم ساخته ابراهیم حاتمیکیا تکرار میکند. صفییاری در سه دهه فعالیت در سینما، تدوین فیلمهای محبوب و ماندگاری را به عهده داشته و موفق شده ضمن انتقال روح و دیدگاه کارگردانان صاحب سبک، هویت مستقل و نگاه منحصربهفرد خود را هم در فیلمها به جا بگذارد. یکی از مصداقهای درخشان تدوین او در سکانس پایانی «جدایی نادر از سیمین» خودش را نشان میدهد، همانجا که ترمه باید تصمیم سرنوشتساز زندگیاش را بگیرد. صفییاری همین سرگشتگی ترمه و البته نگاه فرهادی را با تکنیک و هنر خودش کامل میکند و با کاتهای مساوی میان نادر و سیمین، سعی در حفظ این ابهام و دشواری تصمیم ترمه دارد.
صفییاری پیش از این در «درباره الی» هم تدوین دشواری را به انجام رساند که فقط بررسی همان سکانس بسیار مهم و تعیینکننده، یعنی آخرین حضور الی بیانکننده میزان هنر و توانایی اوست. او به جای اینکه سکانس بادبادک بازی الی را معمولی و احساسی برگزار کند، پیرو نگاه فرهادی و البته دیدگاه خودش، به شکلی کاملا متمایز ارائه میدهد. بنابراین وقتی الی با آن روسری گلدار قرمز، بادبادک را از بچه میگیرد تا هوا کند، آن دویدنهای پرشور الی را با قطعهای کوتاه و موثری همراه میکند و با این جامپ کاتها، این کد و مقدمه را به تماشاگر باهوش میدهد که انگار خبری در راه است.
انگار اگر این سکانس دویدن و فریاد شادی کشیدنها را بدون کات و پیوسته میدیدیم، اینقدر خوب الی را نمیدیدیم، اما این کاتها و نماهای کوتاه که تعدادشان به 15 رسید، کاری میکند که آخرین لحظات الی را بیشتر به یاد بسپاریم. او در نمای پایانی به بچه میگوید بیا اینو (بادباک) بگیر، باید برم. راستش گمان میکنم تدوینگران، همواره محرم کارگردانند و رازدارِ او. آنها چیزهایی میدانند که ما نمیدانیم، چون بیواسطه با تصاویر فیلمبرداری شده روبهرو میشوند و با نظر خود، برخی را پیش رویمان قرار میدهند و بعضی لحظات را هیچ وقت به ما نشان نمیدهند.
بر همین اساس حدس میزنم، صفییاری میداند، الی بعد از آن نمای پایانی، کجا رفت. به همین دلیل شاید او بداند که ترمه چه تصمیمی در اتاق قاضی گرفت. حتی شاید بداند عباس، پس از جوک ناتمام کاظم، کجا رفته است.
علی رستگار
فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: