زنگهای خطر را به صدا درآوردیم

وقتی چشمهایتان روی سطور وکلمات این صفحه روزنامه در حال حرکت است و آرام آرام جلو می رود ، یادتان باشد شما دارید آخرین شماره صفحه حوادث در سال 84 را می خوانید.
کد خبر: ۹۱۴۲۹

یک سال هر روز - احتمالا همین وقت - هر چند برای لحظاتی کوتاه میهمان صفحه ما بودید و برداشت ها و روایت های خبرنگاران حوادث روزنامه را از حوادثی که اغلب طعمی تلخ و گزنده داشت ، خواندید. در این یک سال با ما و نوشته هایمان همراه شدید ، گاه با گریه های دخترک کر و لال بی گناه «ویلای وحشت» گریستید، گاه با غمهای فروخفته طعمه های باند «شب پره» به انتهای کوچه پس کوچه های غم سفر کردید ، گاه با خواندن نماهایی از جلسه محاکمه قاتلی بیرحم ، ناباورانه با خودتان به مرگ انسانیت فکر کردید گاه به معصومیت خبرنگاران اشک از دیدگانتان سرازیر شد و گاه... اما در این یک سال شاید هرگز برای ثانیه ای نتوانستید تصور کنید که تک تک این خبرها و گزارش هایی که در این صفحه منتشر شد ، با چه خون دل خوردن ها ، استرس ها و اضطراب هایی نوشته شد و خبرنگاران گروه حوادث برای نوشتن هر کدام از این خبرها که گاه به حکم ضرورت آنها را بسیار تلطیف کردیم ، چه صحنه های فجیع و دردناکی را از نزدیک شاهد بودند ، شاید هرگز نمی توانید در خیالتان هم تصور کنید که ما زمانی که در صحنه جنایت و یا دادگاه قتلی حاضر شدیم و مرگ را از نزدیک لمس کردیم ، چه حالی داشتیم ، شاید برایتان بسیار هولناک باشد که آن غروب دردناک را تصور کنید که من و خبرنگاران حوادث خودمان را به شهرک توحید رساندیم تا از تکه پاره های جنازه های دوستانمان در هواپیمای C-130 عکس و گزارش تهیه کنیم چه حالی داشتیم و چطور اشکهایمان آن شب به اندازه تمام صورتمان پهن شده بود ، شما هرگز نمی توانید به آن روزهایی فکر کنید که من و ناصر صبوری ، دبیر سرویس حوادث و یا دیگر خبرنگاران حوادث مطبوعات با غمی سنگین که در درونمان بود وارد تحریریه شدیم و با لبخندی دروغین پشت میزمان نشستیم اما این غم چنان بر دلمان سنگینی می کرد که قلممان روی صفحه یخ بست ، شما نباید و نمی توانید به این صحنه های هر روزه مرگ ، جنایت و تلخی فکر کنید... ما خبرنگار حوادث هستیم و این وظیفه ماست که روایتگر چنین صحنه هایی باشیم اما بگذارید ما همچنان روایتگر بمانیم ، تنها خواسته ما از شما خواننده محترم در این انتهای سال این است که باور کنید دیدن ، نوشتن و روایت این صحنه های غمگین نه برای افزایش شمارگان روزنامه و نه برای رسیدن به شهرتی زودگذر است که برای آن است که همه مان عبرت بگیریم و اگر چه ممکن است مدتی بعد حوادث را به فراموشی بسپاریم اما عبرتها در ذهنمان بماند و پایان تلخ ناراستی ها و کژی ها را به خاطر داشته باشیم . نوشتن ما و روایت هایمان برای آن بود که به مسوولان گوشزد کنیم کمی ها و کاستی ها را تا حوادثی مانند پاکدشت را قبل از آن که آنقدر چرکین شود که دیگر نشود جراحی اش کرد ، در معرض دید همه قراردهیم - با همه تلخی هایش - تا معضلاتی این چنین به زخمهای چرکین تبدیل نشوند و فتنه در نطفه خفه شود.در این یک سال ما روایت کردیم و شما خواندید اما بدانید که غمها ، دردها و جنایت ها را دیدیم و شنیدیم تا برای شما از زیر پوست جامعه مان بگوییم و گوشزد کنیم که هشیار باید بود ، ما زنگهای خطر را به صدا درآوردیم ، حالا برای همه این سختی های جسمی و روحی هیچ چیز از شما نمی خواهیم ، جز آن که وقتی برسر سفره سال تحویل نشسته اید ، ما را هم یاد کنید و اگر در این یک سال غمی را به کنج دلتان نشاندیم ، بدانید و باور کنید که برای چه بوده است ، که «عاقلان عبرت گیرندگانند».

حامد فرحبخش
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها