در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حال به بهانه بازپخش مجموعه روزگار قریب به کارگردانی کیانوش عیاری نگاهی به این دسته از مجموعههای تلویزیونی که به شخصیتهای تاریخی غیرسیاسی جان بخشیدهاند، نگاهی میاندازیم.
«بوعلی سینا»
در اوایل دهه 60 که فقط دو شبکه تلویزیونی در کشور وجود داشت، تنها معدودی مجموعه تلویزیونی ساخته و روانه آنتن میشد که در آن میان آثار تاریخی ارج و قرب خاصی داشت.
بوعلی سینا ساخته کیهان رهگذار یکی از شاخصترین کارهای این دهه است که فرم زندگینامهای داشته و زندگی پر فراز و نشیب حکیم ابوعلی سینا را از کودکی تا زمان مرگ به تصویر کشیده است؛ انتخاب هوشمندانه دورهای از تاریخ میزیسته که آرامش چندانی بر آن حکمفرما نبوده و بوعلی سینا هم بهواسطه عقایدش از گزند این حوادث بینصیب نبوده است.
رهگذار که خود فیلمنامه این مجموعه تلویزیونی را به رشته تحریر درآورده، برای روایت قصه خود شیوه روایت خطی را برگزیده و قصهگویی سرراست را در اولویت کار خویش قرار داده است، در این کار هم تا حدود زیادی موفق نشان داده که گواه آن نیز تماشای بازپخش آن پس از نزدیک به سه دهه توسط مخاطب امروزی است.
بخش دیگری از موفقیت این کار به پرداخت شخصیت اصلی آن یعنی بوعلی سینا بازمیگردد که کاملا برای مخاطب ملموس بود و فراز و فرودهای زندگیاش نیز باورپذیر است.
از سوی دیگر با ضدقهرمانهایی مواجهایم که به باور مخاطب نشسته و آنها را در بیم و امید نسبت به سرنوشت بوعلی قرار میدهد. برای نمونه میتوان به دو مامور حکومتی پادشاه اشاره کرد که سالهای مدید در تعقیب ابنسینا بوده و خاکستری بودنشان به ماندگاری آنها در ذهن مخاطبان کمک شایانی کرده است. انتخاب امین تارخ برای ایفای نقش قهرمان داستان نیز انتخاب هوشمندانه و خلاقانهای بوده که جذابیتهای موجود در این شخصیت را برجستهتر کرده و همذاتپنداری در مخاطب را به اوج رسانده است.
«هزاردستان»
زندهیاد علی حاتمی از آن دسته کارگردانهایی است که در عین علاقه وافر به تاریخ به شیوه خود با آن روبهرو شده و روایت خود را ارائه میکرد.
به همین دلیل نیز بسیاری از محققان تاریخ به وی خرده گرفته و بحثهای زیادی را پیرامون آثار حاتمی به وجود میآوردند.
هزاردستان یکی از مهمترین نمونهها در این باب است که سالها صرف ساخت آن شده و به لحاظ فرم روایت و نیز پرداختن به جزئیات، فوقالعاده به نظر میرسد.
روایتی پر پیچ و خم از زندگی رضا تفنگچی که زمانی به عضویت کمیته مجازات درآمده و پس از چند ترور موفق بناچار برای نجات جان خویش از تهران گریخته و خطاطی پیشه میکند.
حاتمی در هزاردستان از شخصیتهایی بهره گرفته که در تاریخ معاصر وجود خارجی داشتهاند، اما نه به این شکل و ظاهر. در حقیقت او شخصیتها را براساس نیاز قصه دستکاری کرده و گاه در تاریخ هم به حرکت درآورده است. رضا تفنگچی در واقع همان کریم دواتگر است که در کمیته مجازات عضویت داشته، اما فرجام کارش شباهت چندانی به رضای هزاردستان ندارد.
همینطور شعبون استخونی که در زمان حال هزاردستان بشدت شبیه شعبان جعفری ملقب به شعبون بیمخ بوده و حاتمی گذشته او را هم به مخاطب به شکل مفصل نشان داده است.
خان مظفر هم به عنوان نمادی از قدرت مطلق که زندگی دیگران را به بازیچه گرفته، کولاژی از چندین شخصیت تاریخ معاصر است که برای مخاطب هم غریبه به نظر نمیرسد.
حضور جمعی از بهترین بازیگران سینما و تلویزیون ایران همچون: عزتالله انتظامی، جمشید مشایخی، داوود رشیدی، جعفر والی و... نیز در جذابیت فوقالعاده این مجموعه تلویزیونی بیتاثیر نبوده و وزنه مهمی به حساب میآیند. هزاردستان با همه ایرادهایی که بسیاری از تاریخنگاران به آن در همان سالهای دهه 60 گرفتند، بهواسطه ظرافتهای به کار رفته در آن و قصهگو بودنش مورد توجه عموم مخاطبان قرار گرفته و گوشهای از خاطرشان ماندگار شده است.
«سیمرغ»
هشت سال دفاع مقدس سرشار از حماسههای مردمی است که به یکباره با هجومی بزرگ مواجه شده و حماسههایی را رقم زدند که در قلب تاریخ ماندگار شده است. نیروی هوایی ایران نیز در کنار دیگر قوا نقش مهمی در شکلگیری این حماسهها داشتهاند که تا حدود زیادی مورد توجه کارگردانهای تلویزیونی هم قرار گرفتهاند. سیمرغ ساخته حسین قاسمیجامی که در نیمه دهه 70 نخستینبار روی آنتن رفت، داستان زندگی علیاکبر شیرودی و احمد کشوری است که به شیوه غیرخطی روایت شده است. در این مجموعه تلویزیونی خبرنگاری با بازی آتیلا پسیانی برای ساخت مستندی درباره این دو شهید بزرگوار دست به تحقیق زده و ما به عنوان مخاطب همراه او وارد داستان زندگی این دو از نوجوانی تا به هنگام شهادت میشویم. در بخشهای مربوط به پیش از انقلاب، جامی بخوبی روی فعالیتهای سیاسی شیرودی و کشوری بر علیه حکومت شاهنشاهی مانور داده و مخاطب را در بیم و امید نسبت به سرنوشتشان با توجه به حضورشان در نیروی هوایی قرار میدهد.
نکته مهمی که به سیمرغ کمک شایانی کرده، تلاش جامی برای هر چه ملموستر کردن قهرمانهای داستان خود است که بخوبی هم به بار نشسته است. مخاطب بهراحتی این دو شهید را باور کرده و با آنها در دل دورهای پرفراز و نشیب از تاریخ معاصر ایران همراه میشود.
انتخاب دو بازیگر اصلی بخصوص سیدجواد هاشمی برای ایفای نقش شهید کشوری به لحاظ چهره، انتخاب کاملا درستی بوده که به باورپذیرتر شدن کار کمک زیادی کرده است. شخصیت منفی سیمرغ هم با بازی خوب و باورپذیر رضا صفاییپور خوب از آب درآمده و به تقابل میان دو قطب خیر و شر جلوه مناسبی بخشیده است.
«شوق پرواز»
یکی دیگر از مجموعههای تلویزیونی تولید شده درباره زندگی قهرمانهای جنگ تحمیلی براساس شخصیت تیمسار خلبان شهید عباس بابایی که رشادتهای فراوانی در دوران جنگ تحمیلی نشان داده، ساخته شده است.
یدالله صمدی در شوق پرواز به همان شیوه قاسمیجامی در سیمرغ عمل کرده و زن جوان خبرنگاری را واسطه قرار داده تا مخاطب از طریق او وارد زندگی شهید عباس بابایی شود.
بخشهای اولیه کار اختصاص به دوران کودکی او دارد که مخاطب از خلال آن با گوشههایی از خصوصیات ایشان آشنا شده و شمایی کلی از آن بهدست میآورد. اما شوق پرواز درست از جایی جان بیشتری میگیرد که وارد دوران جوانی بابایی شده و پازل این شخصیت به مرور کامل و کاملتر میشود. شخصیتی مقید به دین و در عین حال عاشق کشور خود که در روزهای آغازین جنگ تحمیلی به کمک دیگر همکارانش حماسههای بزرگی را در تاریخ هوانیروز کشور رقم زده و نقش مهمی در وارد کردن ضربات مهلک به دشمن داشته است.
برخی خرده داستانها نیز در شوق پرواز کارکرد مناسبی داشته و نقش مهمی در شناخت هر چه بهتر شخصیت چندوجهی عباس بابایی به مخاطب دارد.
برای نمونه میتوان به نوجوان فال فروشی اشاره کرد که به کمک شهید بابایی به مدرسه شبانهروزی رفته و معلم شده است که به شکل دلنشینی گوشههایی از روح بزرگ این شهید را بهنمایش میگذارد.
رابطه او و همسرش هم برخلاف برخی از مجموعههای تلویزیونی، ملموس و باورپذیر از کار درآمده و میزان همذاتپنداری در مخاطب را به حداکثر میرساند.
انتخاب شهاب حسینی برای ایفای نقش عباس بابایی که شباهتهای کلی هم به لحاظ چهره و فیزیک با ایشان داشته، بسیار هوشمندانه بوده و بهترین گزینه ممکن برای ایفای این نقش به نظر میرسد.
«کوچک جنگلی»
بهروز افخمی در کوچک جنگلی به سراغ یکی از اسطورههای مبارزه با استعمار و همچنین استبداد رضاخانی یعنی میرزا کوچک خان جنگلی رفته است. آزادیخواهی با پشتوانه قوی مذهبی که علوم دینی خوانده و پس از طلبگی، در رشت، نهضت جنگل را برای رسیدن به آزادی و کوتاه شدن دست روسها و انگلیسها به راه میاندازد.
شخصیتی محبوب و جذاب که مخاطب را به همذاتپنداری با خود واداشته و از این حیث یکی از موفقترین شخصیتهای تاریخ معاصر خلق شده در قاب کوچک تلویزیون به حساب میآید.
افخمی در پرداخت میرزا به شکلی ظریف تلاش کرده او را مبرا از خطا و اشتباه نشان نداده و در مقام یک انسان با ضریب اشتباهاتش به تصویر بکشد.
برای نمونه میتوان به بخش بمباران منجیل و تلفات فراوان مردم و یاران میرزا اشاره کرد که میرزا را مستاصل کرده و سحرگاه به امامزادهای ساکت و آرام میکشاند. از طرف دیگر مجموعه کوچک جنگلی پر است از شخصیتهای واقعی که تقریبا اغلب آنها عالی از کار درآمده و به باور مخاطب مینشینند.
برای مثال میتوان از دکتر حشمت، حسن آلیانی، یوزف، احسانالله خان، مشتی علیشاه، مفاخرالملک و... یاد کرد که همگی ریشه در تاریخ داشتهاند.
دکتر حشمت به عنوان نزدیکترین فرد به میرزا در نهضت جنگل، یکی از جذابترین شخصیتهای این مجموعه است که کوچکترین علاقهای به درگیری مسلحانه نداشته و تنها بواسطه اعتقادش به دموکراسی و روحیه ضداستعماریاش با میرزا همراه شده و سر آخر هم در حالی که خود خسته از جنگ و گریز تسلیم شده، ناجوانمردانه اعدام میشود.
احسانالله خان دیگر شخصیت بشدت خاکستری کار است که در ابتدا به میرزا پیوسته، اما به مرور بواسطه عقاید کمونیستیاش راه خیانت را در پیش گرفته و سرانجام تلخی را برای میرزا و نهضت جنگل رقم میزند.
نکته مهمی که افخمی در این مجموعه رعایت کرده، هویت بخشیدن به شخصیتهای اصلی است که همین امر کمک شایانی به بخشیدن لایههای بیشتر به آنها کرده است.
وی همین نکتهسنجی را در انتخاب بازیگران هم اعمال کرده و غنای بیشتری هم به کار از این طریق بخشیده است که اوج آن را در بازیهای درخشان علیرضا مجلل و مهدی هاشمی در نقشهای میرزا کوچک و دکتر حشمت شاهد هستیم.
«کیمیا، در چشم باد و حماسه خونین شهر»
مقاومت جانانه 30 و چند روزه اهالی خرمشهر در برابر ارتش تا بن دندان مسلح عراق، حماسه بزرگی در تاریخ ایران است که هیچگاه از خاطر مردم نمیرود.
به همین خاطر هم سینماگران و کارگردانهای تلویزیون از این مقاومت بزرگ و در نهایت سقوط شهر و متعاقب آن عملیات منتهی به فتح خرمشهر، استفاده زیادی کرده و چند اثر سینمایی و تلویزیونی را بر مبنای آن شکل دادهاند.
مسعود جعفریجوزانی در قسمتهای پایانی در چشم باد به عملیات آزادسازی خرمشهر از دریچه نگاه قهرمان خود (دکتر بیژن ایرانی) پرداخته که برای دیدار پسر نادیدهاش روانه جبهه شده است.
جوزانی در این بخش فیلمهای مستند به جای مانده از آن ایام را با تصاویر خودش ترکیب کرده و شخصیتی همچون شهید حسن باقری را نیز محور قرار داده است.
یکی از کلیدیترین فرماندهان سپاه که نقش مهمی در طراحی عملیات آزادسازی خرمشهر داشته که نقش وی را جوزانی ایفا کرده و شباهت فوقالعادهای هم به مدد گریم به حسن باقری پیدا کرده است.
کارگردان در این بخش و در یک سکانس نفسگیر به نبرد جانانه رزمندگان ایرانی در دشتی مسطح با قوای زمینی و هوایی عراق پرداخته که به بهترین شکل مخاطبان را تحتتاثیر خود قرار میدهد.
جواد افشار هم در مجموعه 110 قسمتی کیمیا بخشی را به دفاع مردم از خرمشهر و سرانجام سقوط آن اختصاص داده که خوب هم از کار درآمده است.
افشار، کیمیا و خانوادهاش را در قلب این مقاومت قرار داده و از آنها به عنوان نماینده ملتی بهره گرفته که برای حفاظت از انقلاب و خاک کشور خود به آب و آتش میزنند. در این چند قسمت مخاطب با محمد جهانآرا هم روبهرو میشود که شخصیتی کلیدی در مقاومت جانانه شهرش است.
شخصیتی محکم و استوار که با دست خالی روبهروی ارتش عراق ایستاده و پا پس نمیکشد. نخستین مواجهه مخاطب با جهانآرا در این مجموعه هم فوقالعاده بوده و بخوبی بخش دیگری از شخصیت او که سرشار از مهربانی است را به مخاطب نشان میدهد.
حامد بهداد هم برای ایفای این نقش انتخاب درستی بوده که با بازی بیرونی خود، به روح سلحشوری جهانآرا به بهترین شکل عینیت بخشیده است.
در عین حال نباید از کارگردانی خوب افشار هم در این بخش بسادگی گذشت که اوج آن را در صحنه به اسارت گرفته شدن پسر نوجوان خانواده (کیوان) مشاهده کردهایم.
«روزگار قریب»
در این مجموعه تلویزیونی تماشایی که شاهد چندمین بازپخش آن از شبکه آیفیلم بودیم، کیانوش عیاری با توجه به زندگی پرفراز و نشیب دکتر محمد قریب فیلمنامهای را بر این اساس شکل داده است.
عیاری در مجموعه روزگار قریب برای روایت کامل زندگی دکتر قریب فیلمنامه خود را به چهار بخش کودکی، نوجوانی، جوانی و میانسالی تقسیم کرده و مخاطب را به تماشای گوشههایی از هر بخش دعوت کرده، بیآنکه از حوادث مهم هر یک از این بخشها بسادگی عبور کند.
روح جستوجوگر محمد قریب در کودکی، شاهکلید ورود مخاطب به درون اوست که به بهترین شکل شخصیت وی را ترسیم کرده و به ماجراهای متعدد بعدی زندگیاش هویت میبخشد.
در عین حال در این بخش از دریچه نگاه محمد خردسال با مشکلات ریز و درشت جامعه به لحاظ امکانات اولیه زندگی و بخصوص آموزش آشنا شده و به عنوان مخاطب مروری هم بر تاریخ دوره قاجار میکنیم.
عدالتخواهی دیگر وجه پررنگ شخصیت محمد قریب در کنار روحیه مشفقانه اوست که از همان ابتدای جوانی با او همراه بوده و تا آخرین روزهای عمر نیز همراه دارد.
همین روحیه است که او را در تضاد با حکومت پهلوی قرار داده و داستانک کمک به جوان تیر خورده را آن هم در حالی که خود از سرطان رنج میبرد، شکل داده است.
در این بخش است که مخاطب هر چه بیشتر با دکتر قریب همذاتپنداری کرده و روح بلندبالایش را که در همه حال به فکر همنوعانش است ستایش میکند. عیاری در پرداخت این شخصیت به شکلی مینیاتوری عمل کرده و لایههای بسیاری را به این شخصیت بخشیده که همگی آنها به یک کل واحد درخشان تبدیل شدهاند. وی همچنین در کنار این شخصیت جذاب و دوستداشتنی، چند شخصیت واقعی تاریخ معاصر را هم به تصویر کشیده که از مهمترین آنها که نقشی هم در پیشبرد داستان داشتهاند، میتوان به آیتالله فیروزآبادی اشاره کرد.
روحانی بزرگواری که در شهرری آن سالها بیمارستانی را برای مردم فقیر تاسیس کرده و دکتر قریب در ماجرای جراحی جوان انقلابی زخمی با ایشان آشنا میشود.
عیاری در این بخش هم عالی عمل کرده و شخصیتی ملموس و در عین حال جذاب و دوستداشتنی را به خیل شخصیتهای جذاب روزگار قریب اضافه کرده است. البته نباید از بازی درخشان رضا کیانیان هم در نقش آیتالله فیروزآبادی که به مدد گریم شباهت فوقالعادهای هم به ایشان پیدا کرده، بسادگی گذشت. استقبال مخاطبان از این مجموعه تلویزیونی چه در نخستین پخش و چه در بازپخشها نشان میدهد که مردم علاقه زیادی به تماشای شخصیتهای برجسته ایران در رشتههای مختلف دارند و مدیران شبکهها میتوانند در این زمینه دست به تجربههای تازهتری نیز بزنند.
محمد جلیلوند
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: