در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
میان آثار در حال پخش این روزها نیز دو سریال با عنوان پدرسالار و زیرتیغ حضور دارد که هر چند از بابت سال تولید فاصله بسیار دارند، اما از ابعاد مختلف صاحب یکسری نقاط اشتراک هستند. دو اثر شاخص و قابل اعتنا با کارگردانهایی متفاوت اما نویسندهای مشترک به نام علیاکبر محلوجیان که از قضا بنمایه مضمونیشان خیلی متفاوت با دیگری نیست. نکته قابل توجه نیز خودنمایی امضای نویسنده پای هر دو سریال است که به نوعی امتیاز آنها نیز هست.
داستانهای خانواده محور
محلوجیان که آثار متاخرش در روندی یکنواخت به نوعی پافشاری روی نگارش متنهای هم خانواده در داستانپردازی است در روزها و سالهای حداقلی شبکهها همراه زندهیاد خواجویی بانی یکی از بهترین و پربازپخشترین مجموعههای تلویزیونی به نام پدرسالار شد. پدرسالار در سالهای محدود بودن سریالهای ایرانی به یک اثر، آن هم یکبار در هفته، روی آنتن شبکه دو رفت و نگاهی متفاوت به تنشهای فامیلی و تاثیر یک سلطه پدرانه بر یک جمع خانوادگی داشت. پدرسالار هر چند از سرآمدان کارنامه قابل اتکای محلوجیان شد و گره خورد نامش با توفیق بسیار این اثر، اما او پس از آن و قبل از روی آوردن به تکرار خود، بانی آثار موفق دیگری چون کهنهسوار، زیرتیغ و مثل هیچکس شد که تنها محصول و مطلوب زمانه خویش نبوده و نشدند. در گذر سالها محلوجیان با تعالی و استمرار نگاهش آثارش را صاحب زبان مشترکی از جنس پایبندی به سنت ایرانی و حفظ ارزشهای مبتنی بر جانبداری از اخلاق کرد. آثاری که ترکیب دقیقشان با واقعیت زندگی و روزگار، آنها را تبدیل به گزینههای مثالزدنی در باب سهم تلویزیون از لحظات خاطرهآفرین در ذهن مخاطب کرده است.
از طرفی نگاه محلوجیان در همه این سالها در قالب مجموعههایی که او عهده دار نویسندگیاش بوده، علاوه بر زبان مشترک، دارای منزلگاه و عناصر شکلدهنده داستانی مشترکی از جنس تاثیر یک کینه بر چند زندگی نیز بوده است. تقریبا از پدرسالار تا سریال سالهای اخیر، چالش مشترک کینه، بخش مهمی از آثاری بوده که او داستانهایش را با عبور دادن از مسیر آن به سرانجام صواب و آموزگاری و بهطور حتم تاثیرگذاری رسانده است.
یک نمونه موفق
پدرسالار به عنوان نمونه آثار موفق در کارنامه نوشتاری محلوجیان و کارگردانش زندهیاد خواجویی، برگرفته از نگاه اجتماعی در حال پوستاندازی سالهایی روی آنتن رفت که شاید پدرسالاری یا مردسالاری در انتهای راه طولانیاش به سر میبرد. در روزهایی که در سریالی مثل آپارتمان، بد و خوب زندگی مردمان استقلالیافته عصر جدید به تصویر در میآمد، پدرسالار راوی تتمه روزگاری میشد که هنوز عدهای غرق در عادات به یادگار مانده گذشته استقلال دیگران را برنمی تابیدند. سریال از موعد ازدواج پسر آخر خانواده، قصه زندگی خانواده پدرسالار را ورق میزند. وقتی او برخلاف برادرانش جلوی خواسته پدر، نه میگذارد. عامل مقاومت و شوراندن علاوه بر شکاف نسلها و در مرتبهای بالاتر از آن ناشی از کینهای قدیمی است که تاب استبداد و آرامشی که از عدم استقلال دیگران حاصل شده را ندارد. روند داستانی اثر به قضاوت و انتخاب میگذارد آرامش توام با ترس اعضای یک خانواده و در مقابلش غضب و قهری که آشتیهای پایداری را در آینده رقم میزند. البته محلوجیان با همراهی خواجویی حواسشان به تاثیر استبداد اسداللهخان در دیگر وجوه اخلاقیاش نیز هست. اسداالله خان درگیر تعصبات یا به عبارتی علاقه مفرط پدرانه شاید آزادی و اختیار عمل را از اطرافیان سلب میکند، اما مثل بعضی فرزندان و دامادهایش که نیرنگ میریختند روی هم برای دستیابی به منافع مادی خویش. او به واسطه نگاه یک جانبهاش، شاید نوع دوستیاش رنگ تکبر میگیرد، اما در دیگر حوزههای انسانی، هیچگاه اخلاق را زیرپا نمیگذارد. محلوجیان و خواجویی در واقع با نگاهی دقیق، تا انتهای سریال سعی کردند روایت و شخصیتهایشان را در حوالی قضاوت مخاطب قرار دهند تا پدرسالار در زمره ماندگارترین آثار تلویزیون ایران قرار گیرد.
طعم خوش پدرسالار
کهنه سوار پس از دوری چند ساله محلوجیان و خواجویی در باب تولید یک اثر تلویزیونی، در واقع همراهی دوباره را بنیان نهاد. طعم خوش پدرسالار و تکرار آن تجربه موفق در اثری تازه شاید مهمترین دلیل همکاری دوباره بود. کهنهسوار در باب داستانی به نوعی همان قواعد زندگی پدرسالارانه را در قالبی تازه مورد استفاده قرار میدهد. پدری که دوست ندارد گذشته ورزشی اش در کشتی، بخشی از زندگی و آینده پسرش شود و به همین سبب بر سر راه علاقه او مانعی پدرسالارانه میگذارد. حال اینکه این اشتیاق مهار نشدنی، پنهانی مسیرش را پی میگیرد و پیش میرود و سر از قهرمانی درمی آورد. محمدعلی کشاورز اینجا نیز با حضور پدرانه، اما در درجهای خفیفتر از اسداللهخان، بازاری خوشنام و مورد احترامی است که البته اقتدار ترسآفرینی هم در خانه دارد. عاملان گرههای داستانی یا به عبارتی سمت دیگر شخصیتهای قصه ای همچون پدرسالار، کینهای کهنه است که اینبار از درون سرخوردگی برد و باخت رقابتی در گذشته میآید. وقتی در آن سمت، گذشته شکست خورده پدری توسط پسر و از مسیر رقابتی انتقامی قرار است التیام یافته و اعتبار از دست رفته را بازیابد. داستان اثر شاید روی همین زخم کهنه و مصاف فرزندان دو رقیب قدیمی بنا شده و پیش رفته باشد، اما در متن اثر به مقدار لازم، دفاع از ارزشها و سنتها و همچنین ارجگذاری بر رفاقتهای دیرین وجود دارد که توفیق اثر را موجب میشوند.
نویسنده آشنا به سنتها و مرام ایرانی سهمی نیز در نگارش سریال موفق روزگار جوانی داشت. البته نه از ابتدا که از فصل دوم و به نوعی در مقام ادامهدهنده راهی که طی شده بود. طبعا انتظار نیز نبود که بنای بالا رفته از پیش و با اضافه شدن او رد چشمگیر و مشخصه همیشگی آثار دیگرش را داشته باشد. او مسیر روزگار جوانی را با موفقیت به انتها رساند.
محلوجیان با تجربه نویسندگی اثری همچون زیرتیغ که از منظر کارگردانی محمدرضا هنرمند به تصویر کشیده شد اینبار در افزونی شبکهها و سریالهای تلویزیونی نیز طعم جلب نگاه مخاطب حداکثری را چشید. در زیرتیغ شادی تباه گشته و روزگار ناخوش طبقهای تنگدست، مبنای مورد توجه اثر است و سریال در راستای نمایش تلخی تحمیلی و در هم ضرب شده ناشی از یک اتفاق دردناک پیش میرود. عامل پیشامد داستانی همچون گذشته، محول به کینه و عنادی که اینبار هم از سمتی نزدیک سرنگون میشود، سوی آرامش چند خانواده. عامل تفرقه، از وصل دو دوست، جدایی میسازد تا مگر در نبردی نابرابر نصیبی برد از آب گلآلود گشته و رخت سیاه ناشی از غفلت و سادهاندیشی. بیان داستان به بن بست رسیدن چند زندگی قبل از گشایش و آسیبهای پس از آن با رعایت درست قواعد باورپذیری، توجه و قضاوت مخاطب را برمیانگیزد و او را همراه میکند با اثری که چیزی کم از واقعیت ندارد. به بیانی دیگر محلوجیان در همراهی با هنرمند با روایت قصهای کم نقص، همپای ایجاد شناخت از طبقه اجتماعی شخصیتهای زیرتیغ در مخاطب، تلخی اثر را نیز چنان به واقعیت نزدیک میکند تا ضمن حفظ لحن غیرشعاری، عبرتآموزی سریال در متن اثر جاری و مستتر گردد. ارائه تصویری دردمندانه و البته بیطرفانه که جنبههای تراژیکش باورپذیر از کار در آمده، در نهایت اقبال بسیار مخاطب و ثبت اثر بهعنوان نقاط عطف در کارنامه نویسنده و کارگردانش را به دنبال داشت.
داستان یک نفرت قدیمی
در دنباله اثر موفق زیر تیغ، محلوجیان در مثل هیچکس با روایتی تقریبا مشابه پدرسالار دوباره سراغ جمعهای خانوادگی و آسیبهای حاصل از یک نفرت قدیمی رفت. با این تفاوت که اسداللهخان مستبد و بیمآفرین پدرسالار، حالا داداشی مقتدر و محبوبی شده که حتی آسایش دیگران را بر خود و زندگیاش مقدم میشمرد. سریال به قلم محلوجیان و کارگردانی حسن برزیده روایتی از چگونگی ارزشهای انسانی نشانه گرفته شده توسط یک کینه دیرین را مبنای خویش قرار میدهد و داستانی پرمایه از سرانجام یک غفلت و چرایی آسیبدیدگی حرمتها را پیش روی مخاطب قرار میدهد. سیر اتفاقات داستانی از آتش اختلافات ناشی از غفلت خودی و فرصتطلبی بیگانه آغاز میگردد و در مسیر حرکتش بحرانهای ریز و درشت حاصل از تفرقه افتاده و چگونگی عبور از آن با تکیه بر صبر و ایمان را مورد توجه قرار میدهد. مثل هیچکس تصویری نه خیلی تازه، اما قابل توجه از روابط به مو بند شده، اما ناگسستنی یک خانواده اصیل ایرانی در سایه بدخواهی را به بهترین نحو ارائه میدهد و نتیجهاش همراه کردن بینندهای است مشتاق عاقبت قصهها و شخصیتها.
کارنامه نویسندگی محلوجیان از پدرسالار تا مثل هیچ کس را چنانچه بتوان طی طریق توفیق توصیف کرد، ادامهاش از فرات تا شهر من شیراز را میتوان به نوعی توقف برشمرد. این نویسنده در فرات، یهتیکه زمین و زمانی برای عاشقی در واقع نسخه ضعیف شده و روی هم ریخته و ناموزونی از پارههای داستانی مستعمل در آثار پیشین بهره برد که پرداخت کمال یافته آن در هر کدام از سریالهای موفق گذشته موجود بود. فرات اتفاقاتش از درون یک نامه ناخوانده قدیمی و خصمی امروزی پا گرفت و افتاد به جان سکون و آرامش روزهای خوش چند خانواده. چنانکه یه تیکه زمین نیز جریان داستانی اش سرچشمه میگرفت از کینه یک بازاری کم فروش و تلاش او در راه از بین بردن شرافت کسی که از راه حلال ذره ذره آبرو جمع کرد. فرات و یهتیکه زمین در دام تکرار گذشته افتادند، همانطور که زمانی برای عاشقی نیز راه این دو اثر در روایت دوباره کدورتهای ناشی از کینه و بحرانهای بنیان برانداز را در پیش گرفت. در این میان نکته سوال برانگیز وام گرفتن از شخصیتهایی هم شمایل با اسداللهخان پدرسالار در هرسه این آثار است که نه صلابت او، که تنها بدلی باورناپذیر برای مخاطب و کم تاثیر در قصهشان هستند.
محلوجیان در جدیدترین آثارش فاخته و شهر من شیراز نیز در عین تغییر در زاویه دید و پرداخت، به نظر همچنان مسیر فاصله گرفتن از روزهای اوج را میپیماید و گرچه محال، اما ایکاش به فراموشی و کمرنگی همه خاطرات خوش ثبت شده از آثارش در ذهن مخاطب دامن نزند. نام او تا سالها در واقع ضمانتی بود بر کیفیت قابل قبول یک اثر.
حسن حقحقیقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: