در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این کار هزینه زیادی همراه داشت ولی کوپو به جان خرید. او سال 1913 بیانیهای با این مضمون صادر کرد:
«این مجموعه حالات، حرکات و ژستها، توافق میان حالات صورت، صداها و سکوتها و کل نمایش صحنه، فقط تحت کنترل اندیشهای یگانه میتواند قاعدهمند و هماهنگ جلوه کند. برای من، جز یک وسیله برای رهایی تئاتر از دست خودش وجود ندارد: باید هنر تئاتر را تغییر جا داد و برای مدتی در محل امنی، مثلا در یک دانشگاه یا یک معبد، قائم کرد و منتظر شد.»
او ادامه دهنده اکثر آرمانهای آنتوان بود. سعی کرد میان ادبیات و تئاتر آشتی برقرار کند و دلبستگیهایش را در ایجاد سبک در برابر پیروی از جنبش طبیعتگرایی بروز داد و در سالهایی که در راس ویو کلمبیه بود، آثار شکسپیر و مولیر را در کنار نویسندگان «مجله جدید فرانسه» کسانی چون پل کلودل، هانری بک و روژه مارتن دوگار روی صحنه برد.
«کوپو مانند مربی سختگیر و متوقع، با هماهنگ کردن آرزوهای آنتوان و کریگ سعی کرد اصول یک آموزش جدید هنر بازیگری را تعریف کند. روح همکاری در گروه، اقتدار وحدت آخرین رئیس گروه و بیرون راندن هر گونه روحیه مسخرگی از گروه، اصلاحاتی اخلاقی و هنری بودند. کوپو، گسستن از بینظمی تئاتری موجود را به شیوهای سمبولیک مورد تصریح قرار داد، به این ترتیب که نخستین تروپ (ویو ـ کلمبیه) را مجبور کرد که تابستان 1913 را در ملک شخصی او در لیمون بگذرانند.»
کوپو همچنین نقاشان را به کناری نهاد و از معماران برای طراحی صحنه سود برد. یکی از کسانی که در این مدل از طراحی صحنه همکاری نزدیکی با او داشت، لویی ژوو بود. با کوپو دکور و وسایل نورپردازی به صحنه میآیند. بازی نور روی حجمها و پردهها، چند تکه مبل واقعی در یک فضای کاملا تئاتری، یک بازی مختصر و ساده نه رئالیست، نه خودگرا، نه دکلمهگر که میتوانست در کمدی از کمدیا دل آرته الهام بگیرد، به جان گرفتن سبک و از بین بردن« تئاتر الیته » افراطی کمک میکرد. بخش عمدهای از هنر تئاتری فرانسه، تا عصر ژان ویلار، از این اصلاحات سرچشمه میگرفت.
وقتی سال 1919 (بعد از جنگ جهانی اول) تئاتر ویو کلمبیه را دوباره باز گشود همان آرمانهای پیش از جنگ خود را پیگیری کرد. او اعتقاد داشت نمیتوان به طور همزمان تئاتری با دادههای بالا و باریکبینانه داشت که در عین حال مورد توجه مردم عادی هم قرار بگیرد. به دلیل همین نگرش بود که او را کارگردانی دقیق و پر وسواس میشناسند. بنابراین سختگیریها و پافشاری روی ارزشهای برتر سال 1924 مجبور شد پاریس را ترک کند. او میان این ارزشها و ارائه تئاتر مردمپسند اولی را برگزید و نهایتا به بورگاندی مهاجرت کرد. کوپو در آنجا مدرسهای تئاتری افتتاح کرد تا آرمانهایش را در آنجا جستجو کند.
کوپو تنها پنج سال بعد از جنگ نمایش داد، اما آرای او توسط چهار تهیهکننده ـ کارگردان دیگر دنبال شد؛ ژووه، دولن، پیتوئف و گاستون بَتی که تا جنگ جهانی دوم تئاترهای پاریسی را در سلطه خود گرفتند. آنها سال 1927 به هم پیوستند و نام کارتل دکتر (Cartel des Quatre) به معنای اتحاد چهار نفره را بر خود نهادند. آنها در این اتحاد پیمان بستند که در امور خود با یکدیگر مشورت و نمایشهای یکدیگر را تبلیغ کنند و به طور مشترک با اتحادیههای تئاتری قرارداد ببندند.
کوپو در سالهای فعالیتش در نمایشهایی نقشآفرینی کرد، آثاری از رپرتوار معاصر را به صحنه آورد و سراغ شاهکارهای کلاسیک هم رفت. نوع برخورد او با این آثار هم در نوع خودش در خور توجه بود. او این آثار را نه بازسازی میکرد، نه مدرنشان میساخت. او معتقد بود: شناخت عمیق از متنها باید انسان را در برابر آنها در حالت احساسی قرار دهد. او صحنه را خالی میکرد تا حقیقت ژرف آثار کلاسیک را عریان کند تا مبادا خطر تفریح با این متون پیش آید.
مسعود نورمحمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: