در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بالاخره نامش را میخوانند و وارد مطب پزشک میشود. خوشبختانه دکتر بلافاصله تشخیص میدهد که وی مشکلی ندارد. او برای دقایقی آرام میگیرد و به منزل برمیگردد، اما دوباره این ترس به ذهن او بازمیگردد که نکند دکتر اشتباه کرده باشد. وسواس از طریق افکار مختلف به شخص حمله و بیرحمانه او را نابود میکند. فرد با خود فکر میکند امروز رئیسم به شکل خاصی به من نگاه کرد، پس حتما قصد دارد اخراجم کند؛ دستم به آن صندلی خورد که آلوده به انواع میکربها بود، پس دیگر کارم تمام است؛ از خانه که بیرون آمدم شیر گاز را نبستم، حتما تا به حال خانهام منفجر شده است و صدها فکر آزاردهنده دیگر که خواب و خوراک راحت را از او میگیرد و از او انسانی غیرطبیعی و ناراحت میسازد. اینها نشانههای یک فرد وسواسی است که اگر حتی یکی از آنها در وجودش باشد، زندگی آرام را بر او حرام میکند:
افکار بد میکند: بهوفور فکرهای ناراحتکننده دارد. مثلا احساس میکند همین که دستش به جایی خورده، آلوده شده و الان است که انواع بیماریها به او هجوم بیاورند؛ یا ناخواسته حرفی از دهانش پریده که نباید میگفته و حالا فرد مخاطبش از گفته او عصبانی میشود و حتما انتقام میگیرد. فکرهای عجیب و آزاردهنده به او هجوم میآورند. تصاویری در ذهنش نقش میبندند که جز زجر و عذابش فایده دیگری ندارند. او تصور میکند حالا که چنین افکاری به او حمله کرده، پس حتما کاسهای زیر نیمکاسه است و او باید ته و توی ماجرا را درآورد.
خود را بارها میسنجد: چهره خود را در آینه میبیند و حسابی خودش را بررسی میکند. این دیگر کیست؟ چرا اینقدر ایراد دارد؟ موهایم سیخ شده و صاف نمیشود، ابروهایم ریخته، زیر چشمهایم پف کرده، قدم کوتاه شده، هیکلم قناس شده، این دیگر چه وضعی است؟ با این ریخت و قیافه چطوری میان مردم بروم؟
اخبار خوب را نمیپذیرد: فکر میکند مریض است، دکتر میرود و انواع آزمایشها را میدهد. جواب تستها رضایتبخش است، اما فرد وسواسی همچنان شک دارد و هزار و یک دلیل میآورد که اینها صحت ندارد و او حتما بیمار است.
کنترل فرد وسواسی از دست خودش خارج است. او از این وضع کلافه میشود و انواع روشها را به کار میبرد تا نجات پیدا کند. افکارش را سرکوب میکند و سعی دارد اجازه ندهد آن فکر تلخ عذابش دهد، اما از آنجایی که ریشهای درمان نشده، بعد از پنج دقیقه دوباره آن فکرهای مزاحم به وی هجوم میآورند. راهحلهای عجیب و غریب به ذهنش میرسد و تصمیم میگیرد به آنها عمل کند. خود را یکپارچه تقصیر و گناه میداند و از ورود به جامعه میترسد. زندگی برای او جهنم است، اما آیا او باید به همراه این مشکل به زندگیاش ادامه دهد؟
هر دردی درمانی دارد. وسواس سخت اما قابل کنترل است. اگر برخی علائم آن را در خود میبینید، برای درمان خود کمر همت ببندید. در اینجا چند راهحل به شما ارائه میکنیم تا با عمل کردن به آنها، از وسواس رهایی یابید:
بپذیرید که تشویشها بیپایه و اساساند: شما تا ابد میتوانید با خود فکر کنید که این مشکل را دارم و آن بلا بر سرم نازل شده، اما بهترین راه آن است که فکر بزرگ تر از این داشته باشید و هرگاه این افکار تهدیدکننده به ذهنتان هجوم آورد، با خود بگویید که اینها واقعیت ندارند و من دچار وسواس و تشویشهای حاصل از آن شدهام.
خودتان تصمیمگیرنده باشید: ممکن است وسواسهای روحیتان نتیجه فشارهای روحی باشد که فرد دیگری بر شما وارد کرده است. همکارتان هر روز از عملکرد اشتباهتان ایراد میگیرد یا همسر شما همواره در حال انتقاد از سر و وضعتان باشد. روبهروی آنها سفت بایستید و اجازه ندهید شما را تحت فشار قرار دهند.
راجع به فکر آزاردهنده بحث کنید: سرکوب کردن آن فکر فایده ندارد. راجع به آن بحث کنید و از مشاوری دلسوز کمک بخواهید تا متوجه شوید، چرا از این تصور رنج میکشید. شما به ناگاه وحشت کردهاید که سرطان دارید؛ نزد پزشک میروید و او سلامت شما را تائید میکند. با این حال، وحشت سرطان همچنان مانند خوره به جان شما افتاده است. نزد مشاور بروید تا ببینید این فشار روحی از کجا نشأت میگیرد وگرنه این ترس بیدلیل در درونتان رشد خواهد کرد .
دوستان خوب انتخاب کنید: وجود یک یار موافق میتواند کمک فوقالعادهای برای درمان ناراحتیهای شما باشد. دوستی انتخاب کنید که به شما آرامش و امید بدهد و سنگ صبور غصههایتان باشد. اگر یک چنین دوستی ندارید، به دنبالش بگردید. به محیطهایی مانند باشگاه ورزشی یا پارک که افراد دور هم جمع میشوند و هدف داشته باشید که دوستانی خوب پیداکنید . دوست خوب به شما کمک میکند بیشتر ناراحتیهایتان را به خوشی تبدیلکنید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: