فردریک سوم ، که پس از پدرش کریستیان چهارم به تخت نشست ، همان دوک هلشتاین است که هیات اتو بروگمان و آدام اولئاریوس را به ایران فرستاد. سفرنامه اولئاریوس از منابع مهم تاریخ ایران در دوره صفوی است . فردریک هشت سال پس از سفر هیات فوق به ایران با نام فردریک سوم پادشاه دانمارک و نروژ (1670-1648) شد. فردریک سوم به عنوان بنیانگذار نظام استبدادی متمرکز و قهاری شناخته می شود که تا انقلاب 1848اروپا دوام آورد. می نویسند در دوران سلطنت او «بورژوازی به قدرت فراوان دست یافت ، بخش عمده املاک سلطنتی را خرید و برای اولین بار مناصب مهم حکومتی [دانمارک و نروژ] را به دست گرفت.»
فردریک سوم همان کسی است که ساموئل دو کاسرز (گابریل گومز یهودی) وزیر مالیه اش بود. سفر هیات فوق به ایران نیز در دهه 1630 صورت گرفت یعنی در همان زمان که ، به نوشته دایره المعارف یهود، یهودیان «یک سرویس اطلاعاتی و خبری» برای دربار دانمارک ، و به تبع آن هلشتاین - گوتورپ ، تاسیس کردند.
یکی از خاندان های یهودی مخفی که از سده هفدهم در پیرامون خاندان هلشتاین - گوتورپ (اولدنبورگ) تکاپوی خود را تداوم بخشید، خاندان لیما است. میگوئل دابرو دو لیما، رئیس هیات دن سباستیان پرتغال در دربار شاه طهماسب ، از این خاندان است. در کتاب زرسالاران (ج 4، صص 346-342) دسیسه قتل شاه طهماسب اول و کودتای شاه اسماعیل دوم را به این هیات منتسب کرده ام. نیمه اول سده هفدهم میلادی ، مقارن با سلطنت شاه صفی و شاه عباس دوم ، به عنوان دوران تکوین شبکه های متنفذ و دسیسه گر کانون های غربی و دلالان و کارگزاران هندی و یهودی ایشان در ایران شناخته می شود و در پیامد همین تکاپوست که از نیمه دوم سده هفدهم ، از دوران سلطنت شاه سلیمان (شاه صفی دوم)، فرایند انحطاط و فروپاشی دولت صفوی از درون اوج می گیرد.
این در زمانی است که ، به نوشته پیگولوسکایا، «هنوز ایران دوران رونق و اعتلای اقتصادی خود را می گذرانید و سیاحان اروپایی از آبادانی و شکفتگی آن سخن می راندند.» فرایند فوق ، کمتر از یک سده پس از سفر هیات هلشتاینی - دانمارکی به ایران ، با تهاجم افاغنه (اکتبر)1721به پایانی فجیع کشیده شد، انقطاعی دهشتناک در رشد طبیعی جامعه ایرانی پدید ساخت و بنیان های انحطاط ایران را در سده های نوزدهم و بیستم فراهم آورد. طرح هیات هلشتاینی - دانمارکی بر سرنوشت تاریخی روسیه نیز تاثیرات ژرف بر جای نهاد: از دوران پطر اول ، نوه میخائیل رومانوف ، این سرزمین را به کنام کانون های ماجراجو و دسیسه گر غربی بدل نمود و پیوندی چنان عمیق میان خاندان رومانوف و خاندان های حکومتگر آلمانی پدید ساخت که پیامد نهایی آن سلطه کامل خاندان هلشتاین - گوتورپ بر روسیه بود. در دوران پس از ملکه الیزابت روسیه (دختر پطر اول)، یعنی در بخش مهمی از نیمه دوم سده هیجدهم و تمامی سده نوزدهم و هفده سال نخست سده بیستم تزارهای موسوم به «رومانوف» از تبار پطر سوم (کارل پطر اولریخ هلشتاین - گوتورپ) بودند یعنی در اصل به خاندان هلشتاین - گوتورپ تعلق داشتند و از طریق پیوندهای گسترده خویشاوندی با سایر خاندان های حکومتگر آلمانی تبار، از جمله خاندان های سلطنتی بریتانیا و دانمارک ، مربوط می شدند. به این دلیل است که آکادمیسین تارله روسیه دوران فوق را تیول خاندان هلشتاین -گوتورپ می خواند که نام خاندان قدیمی رومانوف را بر خود نهاده بودند.
- این یادداشت بر مبنای مطالب مندرج در مجلدات اول تا پنجم کتاب زرسالاران تهیه شده است. برای آشنایی با منابع به کتاب فوق مراجعه شود.