آزادی لیبرالی - آزادی دینی

آزادی ، یکی از محوری ترین مبانی لیبرالیسم است. هر چند این مفهوم در غرب ، از حیطه اقتصاد آغازیدن کرد و بر عدم دخالت دولت در حریم بخش خصوصی تاکید داشت اما به تدریج رنگ سیاسی و اجتماعی بارزتری پیدا کرد و با ظهور فلاسفه مدافع این اصل
کد خبر: ۸۸۳۰۹
، پشتوانه های فلسفی نیز برای آن پیدا شد و سرانجام کار به جایی رسید که کلمه «آزادی» تقدس یافت ، آن هم به وسیله کسانی که بیش از همه و پیش از هر چیز ، با امور مقدس مخالف بودند و تقدس زدایی از هر امر قدسی را رسالت خویش می پنداشتند. لیبرال ها چه به خدا معتقد باشند و چه نباشند ، هرگز نمی توانند به یک پیامبر آسمانی و تعالیم وی معتقد باشند زیرا مطابق آموزه های لیبرالیسم فلسفی ، هیچ عقیده و ارزش و آرمانی فراتر از انسان قرار نمی گیرد و طبعا دین و معارف دینی نیز چنین اند. دقیقا به همین دلیل است که یک دیندار حقیقی نمی تواند لیبرال باشد و یک لیبرال حقیقی نیز هرگز دیندار نخواهد بود. آزادی در منظر یک لیبرال ، از هر اصلی مقدس تر است و در واقع به هیچ امری محدود نمی شود. در این نگرش ، آزادی یک جریان یکطرفه است که حتی نمی تواند خودش را هم محدود کند یعنی مردم یک سرزمین حق ندارند با توسل به آزادی ، سازوکاری را بپذیرند که آزادی را در جنبه هایی معین محدود کند. آنان به قدری به این مساله اهمیت می دهند که به کارگیری خشونت را برای حفظ آزادی کاملا مجاز می شمارند و این علی رغم تنفری است که ظاهرا نسبت به خشونت نشان می دهند. دفاع غربی ها از سلمان رشدی و نیز حمایت آنان از مطبوعات اروپایی که با چاپ کاریکاتور پیامبر (ص) ، به مقدسات مسلمانان اهانت کرده اند ، با تکیه بر چنین نگرشی به آزادی صورت می گیرد. طبیعی است که اسلام ، نه انسان را وانهاده و رها شده می بیند و نه هدفداری هستی را نفی می کند. از نظر اسلام ، انسان در برابر خدا ، خلق خدا و حتی خودش مسوول است و پذیرش این مسوولیت یعنی برتر قرار گرفتن ارزشها و اعتقاداتی معین و سنجش انسان و عملکرد او با آن ارزشها. در واقع جهان بینی الهی و اعتقاد به رسالت انبیا و هدفمند دانستن حیات انسان ، مجالی برای نگرش لیبرالی به آزادی باقی نمی گذارد. در این که آزادی بستری برای انتخاب آزادانه و آگاهانه انسان ها و زمینه ساز تعالی اوست ، تردیدی وجود ندارد. همچنین انکار نمی توان کرد که آزادی یکی از آرمان ها و اهداف انقلاب اسلامی ایران به حساب می آید و مطابق تعالیم دینی هم آزادی های سیاسی و اجتماعی ، یکی از نیازهای اساسی جامعه است ؛ اما نکته مهم این است که در اندیشه دینی ، به هنگام ظهور تعارض میان آزادی و ارزشهای مقدس ، این آزادی است که تعدیل می شود ولی در اندیشه لیبرالی وقتی خدا و دین نباشد همه چیز مجاز شمرده شده و این آزادی است که به هر شکل و قیمت مورد توجه قرار می گیرد. آنچه گفتیم بیان جنبه های نظری بحث است والا در عمل ، صورت ماجرا تغییر می کند. در عرصه عمل اجتماعی ، لیبرال های غربی نیز شعارها و اعتقادات نظری خود را زیر پا می گذارند و برای تامین منافعی خاص ، اصول فکری خود را نادیده می گیرند. دولتهای غربی علی رغم طرح شعارهایی مبنی بر عدم مداخله دولت در عرصه اقتصاد ، دخالت جدی در تعیین سیاست های اقتصادی دارند. برای حمایت از اقتصاد داخلی برخلاف قواعد سازمان تجارت جهانی عمل می کنند و بر کالاهای وارداتی حقوق گمرکی وضع می کنند. دولتهای غربی مانع از جریان آزاد نیروی کار و مهاجرت کارگران می شوند که به زیان منافع آنان است ، در حالی که آزادی حرکت سرمایه را تبلیغ می کنند چراکه قوام سرمایه داری به آن وابسته است . شعار گسترش دمکراسی می دهند اما دولتهای دمکرات ضدغربی را سرنگون می کنند تا نظامهای دیکتاتوری طرفدار خود را به قدرت بنشانند. از آزادی فردی حرف می زنند اما به بدترین شکل ممکن حریم خصوصی شهروندان خود را مورد تعرض قرار می دهند و شنود مکالمات تلفنی ، خواندن نامه ها و دسترسی به تماسهای اینترنتی را حق مسلم خود می دانند. از جریان آزاد اطلاعات سخن می گویند اما انتشار اخبار و اطلاعاتی خاص را در مقاطع گوناگون از جمله در جریان اشغال عراق ممنوع اعلام می کنند. به نام آزادی اهانت به مقدسات مسلمین را مجاز می دانند اما منتقدان غربی هولوکاست هم از این آزادی بی بهره می مانند و حتی محاکمه و مجازات می شوند. حکم امام درباره سلمان رشدی ، تمایز مرزهای اعتقادی با فهم لیبرالی از آزادی است و به همین دلیل ، همیشگی است و خندق اعتقادی در مقابل دشمنان به حساب می آید.

علی شکوهی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها