در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چشمان منتظر او به در اتاق دوخته شده و برای آغوش سرد مادر بیعاطفه دلتنگی میکند. مادری که در منجلاب اعتیاد به مواد مخدر صنعتی روزهای فلاکت باری را پشت سر میگذارد و از ترس قانون فراری شده است. نازنین کوچولو با ناز معصومانهاش میگوید: بابام کریستالی بود. مامانم هم معتاد است. آنها از هم طلاق گرفتند. مامانم دوباره عروس شد. مامان و شوهرش هر دو کریستالی هستند و گدایی میکنند. آنها مواد که میکشیدند من را اذیت میکردند. شوهر مامانم هر موقع عصبانی میشد آب جوش سماور را روی بدنم میریخت و مامان کتکم میزد ... .
در این لحظه چشمان دختر معصوم دوباره به در اتاق دوخته شد. قطرات زلال اشک گونههای زیبایش را خیس کرده بود.
با صدایی لرزان ادامه داد: مامانم از روزی که بیمارستان هستم نیامده؛ من مامانم را دوست دارم. طفلک دستهای کوچکش را رو به آسمان بلند کرد و برای مامان دعا میکرد، «خدایا کمک کن مامانم زودتر بیاید و برایم خوراکی بیاورد.»
او هنوز نمیداند قربانی دیگری از پروندههای کودکآزاری شده است.
غلامرضا تدینیراد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: