در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شاهدش همینجا، پیش چشمتان است. آقا عبدالحسین رمضانی قصاب است، اما هیچ کدام از این ویژگیها را ندارد، کاشکی اجازه میداد عکسش را هم چاپ میکردیم، قضاوت درباره روحیات او، اما بدون عکس هم ممکن است. از همین حرفهایش میتوانید بفهمید که چقدر مهربان است و قلب رئوفش چقدر دور است از آن قساوت دروغین و بیپایهای که بعضیها به قصابها نسبت میدهند. قصاب قصه ما مرد شریفی است. همین که آدم با علاقه و افتخار قصاب باشد، یعنی کار برایش عار نیست، یعنی مرد زندگی است و میتوان بیدغدغه به او تکیه کرد. عبدالحسین نمونه واقعی مردهای قدیمی ایرانی است. از آن مردها که کار فارغ از ماهیتش، بخش مهمی از زندگیشان است و خانواده مهمترین دغدغهشان. اصلا میدانید، همین که غصه کسانی را میخورد که گوشت نمیتوانند بخرند، یعنی دلش برای دیگران میتپد. آدمهایی که دلشان برای دیگران میتپد این روزها تعدادشان زیاد نیست. نایاب نیستند، اما اینقدر کمیاب هستند که آدم از دیدنشان ذوق کند. معاشرت با اینطور آدمها حال آدم را خوب میکند. نشستن پای حرفهایشان کیف آدم را کوک میکند. آدم یاد قدیمها میافتد که هنوز کار آدمها به بدو بدو و بزن در رو نکشیده بود. کاش تعداد آدمهایی مثل آقا عبدالحسین زیادتر بود. اینطوری میشد به زندگی در این شهر امیدوارتر بود.
عرفان پارسایی فر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: