خودت را معرفی کن؟
بردیا 27 ساله هستم و تا دیپلم درس خواندهام.
به چه اتهامی دستگیر شدی؟
زورگیری با چاقو و کیفقاپی.
در کدام مناطق سرقت میکردی؟
بیشتر سرقتهایم را در محله یافتآباد و جاده فتح انجام میدادیم. چون آن مناطق را بلد بودیم به راحتی بعد از سرقتها میتوانستیم فرار کنیم.
چند فقره سرقت انجام دادی؟
بعد از آزادی از زندان فکر میکنم بیشتر از 25 بار سرقت کردهام.
سابقه داری؟
دو بار. اولین بار به اتهام کشیدن مواد مخدر دستگیر شدم. بعد هم به اتهام سرقت دستگیر شدم. اواخر سال گذشته هنگام سرقت دستگیر شدم و 6 ماه در زندان بودم، اما با گرفتن رضایت چند شاکی آزاد شدم و دوباره سرقتهایم را شروع کردم.
همدستانت را چگونه پیدا کردی؟
حمید از بچههای محل است که بعد از آزادی از زندان فهمیدم او هم سارق است و کیف قاپی میکند. رضا هم دیگر همدستم را از دوران مدرسه میشناختم و چون مشکل مالی داشت حاضر شد با من همکاری کند.
طعمهها را چگونه انتخاب میکردی؟
بیشتر طعمهها را از مقابل بانکها انتخاب میکردیم. ابتدا به آنها نزدیک میشدیم و بعد در فرصت مناسبی کیف او را ربوده و اموال باارزش داخل آن را سرقت و مدارک را در خیابانها رها میکردیم.
بیشتر از چه افرادی سرقت میکردی؟
از زنان و پسرهای جوان سرقت میکردیم. همه سارقان از زنان سرقت میکنند چون آنها با دیدن چاقو ترسیده و بهراحتی اموالشان را در اختیار سارقان میگذارند. قدرت مقاومت هم ندارند.
در ساعات خاصی سرقت میکردید؟
بیشتر سرقتهایمان را در حوالی ظهر انجام میدادیم. البته یک بار بر سر شرطبندی با دوستانم در یک ساعت پنج زورگیری انجام دادم که رکورد سرقت را به نام خودم ثبت کردم.
با چه وسیلهای به محلهای سرقت میرفتی؟
با موتورسیکلت یکی ازدوستانم. موتور او را ساعتی اجاره میکردم و بدون اینکه بداند با آن سرقت میکردیم. وقتی دوستم علت اجاره گرفتن موتورش را میپرسید مدعی میشدم، میخواهم مادرم را به دکتر ببرم.
چگونه شناسایی شدی؟
من رکورد زورگیری در یک روز را زدم، اما همین موضوع باعث شد پلیس روی من تمرکز کند و اواخر آبان در یک سرقت اشتباهی شناسایی و دستگیر شوم.
سرقت اشتباهی؟
به اشتباه در محله یافتآباد از دوستم زورگیری کردم که او مرا شناخت و ما را به پلیس لو داد.
فکر میکردی دستگیر شوی؟
آخر هر جرمی پس دادن تقاص است. میدانستم بالاخره یک روز دستگیر میشوم، اما فکر نمیکردم زود دستگیر شوم. من حداقل باید یکسال دیگر دستگیر میشدم، اما همان یک اشتباه من را در چنگال قانون گیر انداخت.
همدستانت دستگیر شدند؟
من و حمید هر دو در یک قرار صوری با مالباخته شناسایی و دستگیر شدیم. اما من رضا را فراری دادم.
چطور فراری دادی؟
بعد از دستگیری به بهانه تماس با خانهام با دوستانم تماس گرفتم و رمزی به آنها فهماندم که دستگیر شدهام و به رضا بگویند فرار کند. همدستم نیز وقتی متوجه شد من و حمید در بازداشت هستیم فرار کرد.
چقدر از سرقتها پول به دست آوردی؟
12میلیون سهم من از سرقتها بود.
پولها را چه کردی؟
خرج خرید لباس و تهیه مواد کردم. من روزی 30 هزار تومان شیشه میکشم.
ارزشش را داشت؟
کسی که دزدی میکند دنبال پول مفت است و نمیخواهد از راه کار کردن و زحمت کشیدن پول در بیاورد. من هم حس کار کردن برای ماهی یک میلیون تومان را نداشتم. با روزی نیم ساعت سرقت کردن دو برابر حقوق یک کارگر را به دست میآوردم، چرا به دنبال کار بروم.
حرف آخر...
اگر حبس طولانیمدت داشته باشم و چند سالی در زندان باشم، شاید نظرم تغییر کند و دیگر به سمت خلاف نروم.
مجید غمخوار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم